|
|
 |
Farhang-e Moaser-e Hezare
Authors : Ali Mohammad Haq Shenas Authors : Hossein Same`i Authors : Narges `Entekhabi | | Publisher : Farhang-e Mo`aser - Tehran | | Third Printing، 2004 A.D. | | Cover Type : Hardcover | | Size : foolscap | | Pages 1995 | | Printing type : Printed | | Language : Persian | | Weight : 1820 gr. | | LOC : 7ح2ف/1645 PE | | ISBN : 964-5545-74-9 |
|
|
More Details (in Persian) ...
|
ص.ع به انگلیسی: Farhang Moaser English - Persian Millennium Dictionary |
و اما فرهنگ هزاره... درج دو معرفی تحسینآمیز و پی در پی از فرهنگ معاصر هزاره در نشر دانش (سال هجدهم، شمارههای 2 و 3، 1380) و مقارن با آنها یک معرفی دیگر در جهان کتاب (سال ششم، ش 15–18، آذر– دی 1380) و توصیه و تحسین شفاهی برخی از حُجج ادب و ارباب قلم مرا بر آن داشت که به سراغ این فرهنگ بروم. اما من چندان خوش شانس نبودم (یا فرهنگ) و به چیزی برخوردم که میتواند موضوع این یادداشت و تبصرهای بر آن معرفیها باشد. آنچه در این معرفیها بیش از هرچیز تحسین میشد معادلهای این فرهنگ برای ترکیبات و اصطلاحات و جامعیت آن بود، چیزی که معمولاً استخراج آن از فرهنگهای انگلیسی به انگلیسی حتی برای مترجمان حرفهای نیز غالباً با دشواری همراه است. من نیز به یکی از همین ترکیبات برخوردم، ترکیبی که فهم معنای آن از درک معنای تک تک کلماتش ناممکن است: next to nothing. مستقیم به فرهنگ معاصر هزاره رجوع کردم. معنای پیشنهادی این بود: تقریباً مفت، تقریباً مجانی. فرهنگ برای چنین معنایی هیچ شاهدی نداشت و معنایی که پیشنهاد میکرد در جملهای که من در اختیار داشتم مهمل محض بود. پس به سراغ همان فرهنگ کهنه و ماقبل هزارهام رفتم که (تقریباً بیست و چند ساله است) دیگر جلد سالمی برایش باقی نمانده و اوراق شده است: Oxford Advanced Learner’s English Dictionary. این کتابی سبُک است که هر دانشجویی که خواسته باشد زبان انگلیسی بیاموزد به او توصیه میشود. مدخل next را آوردم و به جستجوی زیر مدخلها پرداختم: ~ to nothing. شرح معنا چنین بود:
Scarcely anything almost nothing: No wonder she’s ill! She eats ~ to nothing.
«بهندرت چیزی»؛ «تقریباً هیچچیز»: تعجبی ندارد که مریض است! بهندرت چیزی میخورد/ تقریباً هیچ چیز نمیخورد. در جملهای که من در اختیار داشتم نیز همین دو معنا مینشست.
این اشتباه، و نظایر آن که بهتدریج معلوم خواهد شد، البته هرگز از قدر زحمتی که مؤلفان این فرهنگ پانزده ساله کشیدهاند نمیکاهد و آنچه نقد و معرفینویسان در وصف این کتاب گفتهاند مبالغه نبوده است، و از این گونه اشتباهها در هر کاری هست و در ترجمه بیشتر و عریانتر، اما شاید این اشتباه چیزهایی برای آموختن به ما داشته باشد.
نخست اینکه، این فرهنگ نیز مانند همهی فرهنگهای دوزبانهی فارسی از شاهد استفادهی اندکی میکند و به مراجعهکننده نشان نمیدهد که این کلمه یا تعبیر و اصطلاح در چه جملهای مینشیند. این امر علاوه بر فراهم کردن زمینه برای خطا در کار فرهنگنویس، چون خود او نیز نمیتواند در مرور نهایی فرهنگ تشخیص دهد که این معادلها تا چه اندازه صحیحاند و به همینسان کسانی که نقد و معرفی مینویسند، خواننده را نیز از مشارکت در حدس معنا باز میدارد و ذهن او را تنبل میکند. این فرهنگ شاید برای برخی مترجمان (چنانکه نوشتهاند) این نوید را بدهد که اکنون میتوانند با سرعت بیشتری ترجمه کنند چون لازم نیست تلاش بسیاری بکنند تا معانی را حدس بزنند و احیاناً مرتکب اشتباه شوند. با مراجعه به فرهنگ میتوانند در صورت بروز اشتباه عذری نیز داشه باشند. دوم اینکه، همهی کسانی که خواستهاند بهطور جدی زبان بیاموزند حتماً این اندرز را شنیدهاند که از فرهنگهای دوزبانه استفاده نکنند تا بتوانند بدون نیاز به ترجمه متن را بفهمند. این اندرز شاید محال باشد، اما اندرز خوبی است و فرهنگ دوزبانه، علاوه بر دادن معادل پیشنهادی، با فراهم آوردن شاهد میتواند این خدمت را نیز به مراجعهکننده بکند. سوم اینکه معادلهای پیشنهادی هیچ فرهنگی نمیتواند حرف آخر باشد و حجت. هر مترجمی حق دارد و باید در تلاش برای ترجمهی متن حداکثر توان خود و ظرفیت زبان را به کار گیرد و معنا را در جمله بنشاند. در غیر این صورت معادلهای قالبی در راه خلاقیت مترجم موانع جدی به وجود خواهند آورد. چهارم اینکه دادن معادلهای متعدد با چه معیاری صورت میگیرد. آیا «تقریباً مفت» و «تقریباً مجانی»، حتی به فرض صحت، دو معادل است؟ (مقایسه کنید با فرهنگ انگلیسی که «بهندرت چیزی» و «تقریباً هیچچیز» را معادل میآورد) و بالاخره، میباید از نام این فرهنگ پرسید. کدام هزاره؟ برای چه سرزمینی و چه تمدنی و چه فرهنگی؟ آیا زمان و تاریخ و فرهنگ را میشود بدین گونه ترجمهی تحتاللفظی کرد؟ ما در کدام هزارهایم (تاریخ انتشار کتاب: 1380 ش) ؟ ما کیستیم؟ این فرهنگ برای چه کسانی است؟ آیا نخستین چیزی که از یک فرهنگ دوزبانه میباید آموخت این نیست که همواره دو فرهنگ (و بیشتر) وجود دارد؟
اسفند 1380 |
|