سخن های تازه در سخن های دیرینه بعید میدانم کسی با این سخن استاد فقید مجتبی مینوی هم داستان نباشد که: «شاهنامه فردوسی از برای مردم ایران از سه لحاظ مهماست: اوّل اینکه یکی از آثار هنری ادبی بسیار بزرگست و از طبع و قریحه یکی از شعرای بزرگ قوم ایرانیزاده است و بر اثر همّت وپشتکار و فدارکاری او و بیست سی سال خون جگر خوردن او بوجود آمده است. دوم اینکه تاریخ داستانی و حکایت نیاکان ملّت ایرانرا شامل است و در حکم نسبنامه این قوم است. سوم اینکه زبان آن فارسی است و فارسی محکمترین زنجیر علقه و ارتباط طوایفیاست که در خاک ایران ساکنند.(1) از سوی دیگر نام استاد دکتر جلال خالقی مطلق با شاهنامه، این حماسه ملی ایران، در آمیخته است به گونهای که به محض شنیدن نامایشان، شاهنامه به خاطر میآید. استاد با فروتنی در سر سخن عنوان کتاب را بر گرفته از شاهنامه و به معنی حرفهای کهنه میگیرد. درکارنامه دکتر خالقی مطلق، پیشتر و آن هم به همت علی دهباشی، «گل رنجهای کهن» را میبینیم. سخنهای دیرینه ادامه مجموعه پیشیناست. در صفحات نخستین پس از معرفی کوتاه استاد خالقی مطلق و بر شمردن مجموعه تألیفات او، کارنامه درخشان و در خورتحسینی از ایشان در پیش رو داریم. شامل تالیفات و مقالات (به زبانهای مختلف)، نقد، پاسخ به نقد، گفتگو، یادداشتهایکوتاه، داستان و نمایشنامه، فیلمنامه و شعر. گفتار نخست «قطعاتی از اسطورههای ایرانی در نوشتههای گریگور ماگیستروس» کهترجمهای از متن آلمانی است و چند یادداشت توسط مترجم بر آن افزوده شده است. گفتار دوم «یکی دخمه کردش ز سمّ ستور» نگاهی به پایان نبرد رستم و سهراب دارد. رستمپس از کشتن سهراب به فکر ساختن دخمهای برای سهراب میافتد و از دستبرد سارقان هراساناست. لذا تصمیم میگیرد که گور فرزند را به جای زر از سم اسب بسازد. گفتار سوم «درباره عنوان داستان دوازده رخ» است. مولف پس از بررسی این داستان به ایننتیجه میرسد که این داستان از آغاز حداقل دو عنوان داشته است یکی دوازده رخ و دیگریداستان گودرز باپیران. گفتار چهارم «یکی مهتری بود گردنفراز» نام دارد. این گفتار به بازشناسی شخص سوم از سهشخصی که فردوسی آنها را میستاید اختصاص دارد. استاد خالقی مطلق با نگاهی دقیق وعالمانه نشان میدهد که شخص مورد نظر فرزند ابومنصور محمدبن عبدالرزاق است. گفتار پنجم «جوان بود و از گوهر پهلوان» نام دارد. این گفتار مطالعات سپستر درباره گفتارپیشین است و به نوعی تکملهای بر فصل قبل میباشد. @1c@ گفتار ششم به «تطهیر معنوی با آب در شاهنامه» اختصاص دارد. همانگونه که از عنوان پیداست این گفتار به این نکته میپردازد که در شاهنامه آب نه تنها پاک کننده اجسام است بلکه هر چیز را که از نظر معنوی ناپاک باشد میشوید. گفتار هفتم «اهمیت شاهنامه فردوسی» را بر میشمارد. مولفِ شاهنامهشناس تلاش میکندکه اهمیت شاهنامه را برای «همه» تبیین کند و «نه چند تن اهل فن». 1 ـ شاهنامه و میتولوژی 2 ـ شاهنامه و تاریخ 3 ـ شاهنامه و فرهنگ باستان 4 ـ شاهنامهو ادبیات پهلوی. 5 ـ شاهنامه و فرهنگ ایران اسلامی 6 ـ شاهنامه و زبان فارسی 7 ـ شاهنامهو ادبیات فارسی. 8 ـ شاهنامه و هنر شاعری 9 ـ شاهنامه و ملیت ایرانی. شاخصههایی هستندکه به عنوان اهمیت شاهنامه معرفی میشوند. عنوان گفتار هفتم «نگاهی کوتاه به فن داستانسرایی فردوسی» است. نویسنده چند دلیلبرای برتر بودن فن داستانسرایی فردوسی ذکر میکند. به عنوان مثال به این نکته توجه میشودکه فردوسی توانایی شگفتآوری در آفرینش لحظههای مهیج و دراماتیک دارد. گفتار نهم «یادی از دانشمند رنجیده و ناکام: فریتس ولف» است. استاد خالقی مطلق پس ازیادی از فریتس مایر اثر «فرهنگ شاهنامه» او را مهمترین کار درباره شاهنامه میداند. گفتار دهم «عناصر درام در برخی از داستانهای شاهنامه» نام دارد. این گفتار به بررسی عناصردرام در سه داستان سیاوخش، فرود سیاوخش و رستم و اسفندیار اختصاص دارد. که در چهاربخش تحلیل میگردد: 1 ـ پیش درآمد درام 2 ـ ساختِ درام 3 ـ درگیری در درام 4 ـ زبان درام. گفتار یازدهم به «افسانه بانوی حصاری و پشینه قالب ادبی آن» میپردازد. در این فصل بهاهمیت چیستان در فرهنگ ما و اینکه افسانه بانوی حصاری که به طریق رمز بیان شده در دیگرکتب کهن سابقهدار است، اشاره میکند. گفتار دوازدهم نگاهی به «آغاز و انجام داستانهای شاهنامه» دارد. داستانهای شاهنامه بامقدمهای در آغاز داستان در موضوعات اندرز و موعظه و وصف حال یا وصف طبیعت شروعمیشود. سه گفتار سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم به موضوع «ایران درگذشت روزگاران» اختصاصدارد. مولف با نشان دادن پیشینه ایران در شاهنامه و اوستا و همچنین توجه به این نکته که درشاهنامه ایرانیان دعوی رهبری جهان و ایجاد نظم بر اساس بینشِ ایرانیِ مبارزه نیک و بد را دارندمیپردازد. نویسنده «این خود برتربینی و بیگانه ستیزی را، نه میستاید و نه نکوهش میکند،بلکه فقط ثبت کرده است. ولی اینک در پایان میافزاید که به نیروی همین آگاهی ملی و فرهنگیبود که ایران توانست پیروزی اسکندر و عرب و ترک و مغول را تا حد بسیاری خنثی کند و خودرا در دریای طوفانی تاریخ تا زمان حاضر بر سر آب نگهدارد.» گفتار شانزدهم به «ایران گرایی در شاهنامه» میپردازد. نویسنده به چهار عنوان اصلی دربررسی ویژگیهای کشش به ایران در شاهنامه اشاره میکند: 1 ـ نگهداشت فرهنگ ایران 2 ـآرمان معنوی شاهنامه 3 ـ پاسداریِ زبان فارسی 4 ـ پیامِ ملّی شاهنامه. از گفتار هفدهم تا بیست و دوم مولف با نگاهی دقیق و موشکاف به بررسی ارتباط بین«مرداس و ضحّاک»، «کیکاوس و دیاکو» و «کیکاوس و کیاگسار»، «کیخسرو و کوروش» و«هوشنگ و دیاکو» با توجه به منابع مختلف میپردازد. گفتار بیست و دوم به «برخی از باورداشتهای همسان میان مآخذ هخامنشی و روایاتشاهنامه» اختصاص دارد. ایرانیان علاقمند به تبدیل تاریخ به اسطوره هستند. استاد خالقی مطلقبه بر شمردن چند نمونه از این خوی ایرانی میپردازد. گفتار بیست و سوم «اهمیت و خطر مآخذ جنبی در تصحیح شاهنامه» نام دارد. دشواریها وتعدد کتب و نسخ در تصحیح شاهنامه و همچنین منابعی که درست یا نادرست ابیاتی از شاهنامهرا در خود دارند، موضوع این گفتار را تشکیل میدهند. این فصل به علت نگاه دقیق و موشکافو استناد به کتب متعدد تا اندازهای تخصصی شده است. عنوان گفتار بیست و چهار «اشتقاقسازی عامیانه در شاهنامه» است در این گفتار مولف بهبررسی وجه تسمیه و اشتقاقسازی (برایشسازی) چند کلمه با استفاده از متون کهن از جملهشاهنامه میپردازد. «نظری درباره هویت مادر سیاوش» عنوان گفتار بیست و پنجم است. این گفتار با نگاهیدقیق به منابع گونهگون به نکتهای بدیع و تازه درباره نیت مادر سیاوش با وی میرسد. گفتار بیست و ششم «نگاهی به هزار بیت دقیقی و سنجشی با سخن فردوسی» نام دارد.مولف ابتدا به ویژگیهایی درباره شیوه سخنسرایی دقیق و نیز اعتقادات او اشاره میکند سپسبه خصوصیات لغوی و دستوری در شعر او میپردازد و نتیجهگیری میکند. گفتار بیست و هفتم «درباره لقب بهرام، سردار مشهور ساسانی» است. نویسنده در این فصلهم بعد از بررسی منابع مختلف به این نتیجه میرسد که شوبین لقب بهرام نیز تحریف دیگری ازلقب آرش میباشد. گفتار بیست و هشتم ترجمه یکی از آثار تئودور نولدکه است. این گفتار به بررسی پیشینه«دیوسپید مازندران» و مقایسه آن با دیگر ادیان و ملل از جمله هندی و اسلاوی و یونانی است،میپردازد. در گفتار بیست و نهم مولف میکوشد نشان دهد «تاریخ روز پایان نظم شاهنامه» به کدام یکاز دست نویسهای شاهنامه اختصاص دارد. سال 384 هجری یا 400 هجری. گفتار سیام «تکرار در شاهنامه» را مورد نقد و بررسی قرار میدهد. مولف ضمن تحلیل عللتکرار در شعر فارسی و ذکر چند مورد معتقد است که فردوسی هیچ یک از داستانهای خود را ازمأخذ شفاهی نسروده بلکه همگی را از منابع کتبی به نظم در آورده است. در پایان تکرار درشاهنامه را با توجه به حجم عظیم و کار طاقت فرسای سرایش آن قابل چشمپوشی میداند. خوانندگان پس از مطالعه کتاب به این نتیجه میرسد که این مجموعه که به همت علیدهباشی تهیه شده است کاری است نو و سرشار از سخنهای تازه. نکتهای که نگران کننده استاین است که استاد دکتر خالق مطلق از سال 1992 به علت مشغله کاری و کسالت دیگر درکنگرهها و سمینارها شرکت نمیکنند. با امید به سلامتی استاد با این بیت این گزارش را به پایانمیبرم.
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد.
1) فردوسی و شعر او، نگارش مجتبی مینویچاپ دوم، فروردین ماه 1354، کتابفروشی دهخدا.
مرتضى هاشم پور |