بیدلی گر رفت «اقبالی» رسید اخیراً انتشارات خوش ابتکار و گزیده کار میراث مکتوب اثری را با عنوان «ماهتاب شام شرق؛ گزاره و گزینه اندیشه شناسی اقبال» منتشر کرده که دراین کتاب دو دفتر یکجا فراهم آمده است؛ دفتر یکم، گزارش همایش هایی است که از دیرباز تا امروز برای علامه اقبال لاهوری ، شاعر بزرگ و اندیشمند جهان اسلام ، برگزار شده است و دفتر دوم ، گزیده ای است از اندیشه شناسی اقبال که در برگیرنده گفتارها، جستارها و ترجمه هایی از نویسندگان و اقبال شناسان مسلمان و غربی است که در لابه لای آن زوایای گوناگون اندیشه های این شاعر و فیلسوف معاصر نمایانده می شود. ازچهل مقاله گردآوری شده دراین مجموعه به عنوان نمونه می توان به مقالاتی از محمدعلی اسلامی ندوشن ، محمد مجتهد شبستری ، سپیده کاشانی ، غلامرضا اعوانی، عبدالکریم سروش، جاوید اقبال ، علی شریعتی ، آنه ماری شیمل و... اشاره کرد. محمدحسین ساکت علاوه بر گردآوری و تنظیم این اثر ، هشت مقاله از مقالات این مجموعه از او است. به همین بهانه و به مناسبت سالروز درگذشت اقبال او را مخاطب قرار دادیم تا به اندیشه شناسی اقبال به روایت وی بپردازیم.
به عنوان سؤال نخست بفرمایید، نکته اصیل فکر و عرفان اقبال چه بود؟
اقبال سیالکوتی، مشهور به لاهوری، یکی از شخصیت های انگشت شماری است که تک ساحتی نیست. این اندیشمند چامه سرا به چندین هنر آراسته است. نخست و پیش از هرچیز، اقبال یک شاعر است با همان ویژگی هایی که بیشتر شاعران جهان در آن مشترکند؛ نازک خیالی، تصویربرداری از طبیعت، زبان کنایه ، عشق و شور و سرمستی، مهرورزی و کین ستیزی، اغراق گویی و عافیت اندیشی و ... اما اقبال گزافه گو و عافیت اندیش نبود، همان گونه که به جهان پیرامون خویش و آنچه در آن می گذشت بی اعتنا نبود و سر برآستان کسی هم نسود. او در دامان مادری پارسا و با آموزش و تربیت پدری صوفی منش و وارسته، که «صوفی درس نخوانده» نام گرفته بود، بزرگ شد. خود در زندگینامه یک برگی خویش در آستانه پایان نامه دکترای فلسفه اش در مونیخ، آغاز درس خواندنش را با فارسی و عربی می نویسد. پیداست که چگونه زبان، ادب و فرهنگ فارسی از همان آغاز کودکی و به همدستی یک آموزگار ایرانی تبار که معلم سرخانه او بود، در خون و رگ و پوست اقبال ریشه دوانید و در دل پاک و بی آلایش وی خانه کرد و جا گرفت.
به گواهی نگاشته ها و سروده های اقبال و خاطراتی که دوستان و همنشینان او گفته اند و اقبال شناسان همگی همداستانند، هرچه بیشتر می آموخت و می دانست، رشته دوستی و دلبستگی اش به شعر و ادب فارسی و شاعران برجسته ایرانی محکم تر می شد. بدین سان، نخل اندیشه بالنده او از مایه های فرهنگ ایرانی ـ اسلامی بار گرفت. ایمان با نگاه و نگرشی نو و همه سویه، در کانون اندیشه ورزی اقبال خانه کرد. از آزمون ها و نگره های ابوحامد غزالی و ابن عربی گرفته تا دیدگاه های کانت، نیچه، برگسون و جیمس وارد و تا گارت و دیگر اندیشمندان غربی همه را در غربالی بیخت و آنها را با بینش ایمانی ـ عرفانی فرهنگ اسلامی ـ شرقی در هم آمیخت و چکیده ناب و پالوده ای برای خویش ساخت که پیوسته از آن سرمست بود و در قالب سروده ها و سخنرانی های پرمغز و ژرف خویش به دیگران هم نوشاند. از نگاه اقبال ، به پیروی از نگرش عارفان بزرگ مسلمان، سرچشمه حقیقت «خداوند مهربان بینا و شنوا» ست؛ آفرینشگری که همه چیز را برای هدف و آرمانی معنادار آفریده است. عرفان اقبال ، عرفان ویژه ای است . او در آغاز با رنگ پذیری از ابن عربی و مکتب او به «وحدت وجود» گرایید، دیری نپایید که دید این اندیشه با فراخنای باور او جور در نمی آید. آن گاه به «وحدت شهود» رو آورد. با این همه، نخست با نگره های سستی آفرین و چشم پوشی از کار و کنش و زمینی بودن زندگانی انسانی سخت به پیکار برخاست و با تاخت و تاز به بزرگان و پذیرفته شدگانی چون حافظ، خود را رویاروی هرگونه اعتراض و دشنام قرار داد. عرفان اقبال، عرفان سازنده ای است که به هیچ رو «زندگی گریزی» و «خلوت نشینی » و «جهان گسلی» در آن راه ندارد.
شما دراین کتاب گفتاری دارید با عنوان «شخصیت اقبال از دریچه نامه هایش» . اقبال در لابه لای سطرها و سخنانش و در قالب کلماتش چگونه تصویر می شود؟ در واقع از رهگذر واکاوی ادبی اقبال ، چه چهره ای از او به تصویر درمی آید؟
زبان شعر، همیشه زبان پالوده و نابی برای بیان احساس و اندیشه نیست. درست است که شاعران ، خداوندان سخن اند و شعر روشن ترین ابزار بیان احساس واندیشه است ، ولی زبان پررمز و راز شاعران، بویژه در پاره ای از سبک های ادبی مانند سبک هندی، گاهی در درک و برداشت درست و صادقانه و ناب اندیشه ها و نگرش های شاعر و بازتابانیدن واقعیت ها و رویدادهای زندگی و زمانه شاعر از ما دستگیری نمی کند. نامه های دوستانه وشخصی شاعران و هنرمندان و اندیشه ورزان ، در بسیاری از جاها، پژوهشگر دلبسته به درک و دریافت واقعیت ها را یاریگر می افتد. این نامه نگاری ها، درست مانند سفرنامه هاست. در قیاس با تک نگاشت ها و یا نگاشته هایی تاریخی ـ پژوهشی و داستانی در باره یک موضوع.
286209.jpg
بدین گونه، اگر در گذر از چین و شکن های شعر و زبان رمزآلود آن نتوان همیشه به نکته های راهبردی رسید، با خواندن نامه ها پیوسته می توان به ریزبینی ها و باریک اندیشی هایی دست یافت که برای پژوهشگر و خواننده دلبسته به آن موضوع اهمیت بسزایی دارد. برای نمونه، اقبال را در لابه لای نامه هایش به دوشیزه عطیه بیگم ، شاعر شوریده عاشق پیشه ای می بینیم که مانند دیگر شاعران ، بار غم نامهربانی و سردمهری معشوق را با همه گرفتاری ها و دلمشغولی هایش بر تن و جان می کشد. نامه های اقبال، از نگاه من ، پاره ای از شخصیت گسترده و پیچیده او ـ نه به معنای روانی بلکه ادبی ـ است . اکنون ، آگاهی های بسیاری از روش و منش زندگی اقبال در دست داریم، از رهگذر نگاشتن، سخنان و خاطراتی است که در قالب نامه نگاری هایش با دوستان هم میهن و بیگانه چهره بسته است. گاهی واکاوی زاویه های روانی برمنش یک اندیشمند یا هنرمند، تنها از رهگذر تک نگاشته ها یا نامه نگاری های او شدنی است و بس.
درهیچ اثری از اقبال ، واکنش تند و تیز او را نسبت به دورویی و چندچهرگی این گونه آشکار و بی پرده نمی بینیم که در نامه ۲۶ تیر ۱۲۸۸ خورشیدی / ۱۷ژوئیه ۱۹۰۹ میلادی او به عطیه بیگم دیده می شود: «دوست ندارم که با آفرین گویی دیگران زندگی کنم. زندگی ام بی پیرایه و رفتارم درست و صادقانه است و خودم یک رو و یکرنگم. مردم دوستدار سالوس و دورنگی اند. بگذار احترام توده مردم نثار کسانی گردد که دوست دارند مرا به تصورات نادرست دینی و اخلاقی شان زیست و رفتار کنند. من نمی توانم جلو احترام به عقایدشان را بگیرم یا مانع آزادی طبیعی یا فکر انسان شوم...»
(ماهتاب شام شرق ، ص ۵۸۳).
اقبال، در لابه لای نامه هایش، شاعری است شیفته حقیقت و دانش ، آزاده ای است دیندار و دلواپس آینده اسلام و مسلمانان و هم میهنان خویش. آرزو داشت جهان و جهانیان او را آن گونه شاید و باید پیش از مرگش می شناختند. البته می گفت «اگر اندیشه های درونی روح و روان من پیش مردم هویدا شود و آنچه در خاطرم می گذرد بیان گردد، آن گاه اطمینان دارم جهان روزی پس از مرگم مرا خواهد ستود». (همان، ص ۵۸۶).
چگونه می توان منش و روش زیستی ، اخلاقی و اجتماعی اقبال را توصیف کرد؟
اقبال پاک زاد؛ پاک زیست و پاک مرد. همان گونه که پیشتر گفتم او از مادری پارسا و پرستنده پا به جهان گذاشت و در دامن او بزرگ شد. از همان آغاز با عرفان اسلامی ـ ایرانی و با زمزمه های شعر فارسی آشنا شد. شعر مولوی گوش او را نوازش می داد. بعدها می بینیم که چگونه اندیشه و شعر و عرفان مولانا آتشی بر سراپرده هستی او و خرمن و خرگاه اندیشه ورزی اش درمی اندازد. اقبال خام، بیش و پیش از هرکس، پخته و سوخته ذهن و زبان مولاناست. برای همین است که بینش عرفانی او بیش از همه از شاعر شوریده بلخ ـ مولاناـ رنگ و بو گرفته است. از نگاه اجتماعی ، اقبال کوششگری خستگی ناپذیر است. اگرچه شغل اقبال به عنوان وکیل دادگستری ، تا اندازه ای بسیاری از فرصت های فرخنده تر در صحنه های سیاست و کنش های اجتماعی را از او گرفت ولی هیچگاه او را از آرمان و هدفی که داشت دور نساخت. او به راستی مردی بود دین مند، درست کردار، آزاده، راستگو، دقیق، اجتماعی، کوشا، دلبسته فرهنگ و تمدن اسلامی و یگانگی و یکپارچگی مسلمانان و دلواپس پیشرفت و بهبود وضع همه انسان ها و بویژه مسلمانان جهان. به عنوان یک شاگرد، به استادانش وفادار ماند و آموزگارانش را دوست می داشت و همه جا از آنان به نیکی و احترام یاد می کرد. به عنوان یک استاد، دمی از راهنمایی و دلگرم ساختن شاگردانش فرو نمی گذاشت. به عنوان یک سیاستمدار، با همه فریبندگی هایی که برایش پیش می آمد، منافع ملی و دینی سرزمین اش را به هیچ چیزی نفروخت. در نظریه پردازی های علمی و اجتماعی هیچ گاه گزافه گو و متعصب نبود. البته پیوسته هوای اسلام و مسلمانان در سر داشت، ولی در سخنواره ها، همایش ها، میزگردها، مصاحبه های رادیویی و رسانه ای سخن بیهوده و غیرعلمی و رنجش آفرین بر زبان نمی راند. از این دریچه، اقبال الگویی زنده است که شایسته نمونه بودن و پیشاهنگ شدن برای زندگی فردی و اجتماعی ما می تواند باشد .
• تیتر این گفت وگو از بیتی از ملک الشعرای بهار وام گرفته شده است ؛
بیدلی گر رفت اقبالی رسید بیدلان را نوبت حالی رسید.
|