عکس را از روی میز برمی دارم، (حتما تفاهم نداشتید) (داشتیم خیلی خوب، پنجاه پنجاه)
می گویم: (تو به این می گی خوب؟)
پیراهن عنابی را که غنچه های گل سرخ با ساقه های باریک سبز روشن دارد، باز نمی کند. همان طور تا کرده میگذارد روی پای فرانک. چمدان را به هم ریخته می گوید: (اگر کاملا با کسی تفاهم داشته باشی، یعنی دیوانه ای یا عقب افتاده یا این که سرت بدجوری کلاه رفته حالا تو کدامش هستی؟)
انسان های دیگرگون شده با زمان عشقهایشان، انسانهای جامانده از زمان و عشق هایشان، انسانهای پیش افتاده از زمان و عشقهایشان، انسانهای ... و که می داند کدام راه از این هزار راه تو در تو ختم به افسوس نیست.
خط تیره آیلین، جذاب و ژرف مجالی است برای دیدن دیگر باره خود، دیگری و ما. |