ساختار تاریخ نیشابور حاکم از همین نسخه مختصری که از کتاب عظیم (تاریخ نیشابور) حاکم امروز در اختیار ماست یعنی متن حاضر ، می توان تا حدودی به ساختار اصلی آن پی برد . کتاب با مقدمه ای درباره فضیلت خراسان و نیشابور آغاز می شود، با احادیثی از رسول (ص) درباره فضیلت خراسان و نیشابور. مولف پس از آن گفتارهایی از زبان صحابه و تابعین و بعضی بزرگان دیگر در همان زمینه می آورد و آنگاه به معرفی بزرگانی درعصر اسلامی از نیشابور برخاسته اند، می پردازد.
درین کتاب ابوعبدالله حاکم دو هزار و ششصد و هشتاد تن از بزرگان برخاسته از نیشابور را در هشت طبقه یا گروه دسته بندی کرده است که با جمع صحابه آغاز می شود و به دانشمندانی که معاصر مولف بوده اند ختم می شود. بر طبق نسخه
حاضر ، درین کتاب 28 تن از (صحابه) معرفی شده اند و از 71 تن از اشراف
(تابعین ) و 83 تن از (اتباع تابعین ) و 614 تن از (اتباع اتباع) (1) و 512 تن از (طبقه پنجم ) علماء نیشابور و کسانی که بدان شهر در آمده اند و به نشر علم پرداخته اند و 323 تن از (طبقه ششم) از دانشمندان ساکن نیشابور و 950 تن از (مشایخ حدیث مولف ) کتاب ، که حاکم از آنان سماع حدیث داشته است. در تکمله این فصل ، که خود بخشی است جداگانه 99 تن از کسانی را که بعد از فراغت از تالیف کتاب رمضان سال 388 وفات یافته اند و از مشایخ حدیث مولف بشمار می رفته اند بر آن افزوده و بخش رجالی کتاب را با آن پایان داده است.
اگر به نسخه موجود نگاه کنیم می بینیم که این جمع بزرگان ـ که شماره ایشان بر طبق نسخه حاضر دو هزار و ششصد و هشتاد تن است ـ در حج بسیار محدودی در حدود 130 صفحه گنجانیده شده اند و از اعم اغلب آنان فقط به ذکر نام و کنیه و نام پدر و نیاکان و نسبت ایشان اکتفا شده است و درباره بعضی اطلاعات فشرده اندکی درباره مذهب کلامی یا فقهی یا استادان ایان و محل سکونت آنان هم آمده است درصد ناچیزی ازین زندگینامه ها از حدود این دو نوع خارج می شود و در آن نمونه های محدود با اطلاعات متنوع ونمونه هایی از گفتار شعر و سرگذشت ایشان نیز آشنا می شویم که در این موارد غالب اطلاعات منحصر به فرد می نماید مانند آنچه درباره عبدالله منازل شماره (1461 ) آورده است یا شرح حال ابو عمرو بشتی شماره 2301 که قصیده نسبتا مفصلی از او درباره (اصحاب حدیث) نقل کرده است. درباره نظام بخش رجالی کتاب این نکته را نباید فراموش کرد که رده بندی الفبائی آن در نظر ما امروز،
مخدوش می نماید زیرا در این رده بندی الفبایی (عمر) بر (عامر ) و (احمد) بر (ابراهیم) تقدم دارد و این تنها مولف ما نیست که تحت تاثیر ولایت (عاطفه) بر (عقل) نظام الفبایی را زیر پا می گذارد تا مقام (احمد) را بر (ابراهیم ) تقدم دهد بلکه بسیاری از مولفان عصر اسلامی چنین کرده اند.
بعد از بخش رجالی کتاب می رسیم به بخش بسیار مهم تاریخی و جغرافیایی آن که قسمتی از آن مسلما برگرفته از اصل تاریخ نیشابور حاکم است و تلخیص کننده خود به این امر تصریح دارد و از حاکم نقل می کند که گفته است : « بعضی از یاران ، از من چنین درخواستند تا آنچه درباره مسجد کهن نیشابور و کهندژ و شارستان و یادکرد وادی ها و محال و رستاق ها و ربع ها، اطلاع درباره آن به من رسیده است یاد کنم و من در این زمینه نتوانستم با ذکر اساتید به استقصای مطلب بپردازم چندان که اسناد در اختیار داشتم یاد کردم مترجم و تلخیص کننده کتاب یعنی محمد بن حسین خلیفه نیشابوری پس از یادکرد این سخن حاکم می گوید: « این است گفتار او و من از رهگذر اعتمادی که بر درستی گفتار او داشتم (اسنادها) را رها کردم تا سخن به اطناب نیانجامد. آنگاه به یاد کرد بنای کهندژ نیشابور و شهر قدیم و مفاخر و اوضاع و محلات و باورها و وادیها و محولات نیشابور قدیم ) می پردازد.
این بخش که مهمترین بخش کتاب است و از ارزش بسیار برخوردار بیشترین اطلاعات موجود را درباره پیشینه نیشابور قبل از اسلام و ساختار شهر و رستاق ها و دیه های پیرامون آن و میدان ها و محلات و کوچه ها و مقابر و مساجد و دیگر ابنیه آن در اختیار خواننده قرار می دهد ، مجموعه قابل ملاحظه ای از نامهای جغرافیایی که اغلب آنها در هیچ جای دیگر نمی توان یافت و به همین دلیل ضبط دقیق آنها در مواردی با دشواری بسیار روبروست. از توضیحی که خالیفه نیشابوری پس از یاد کرد این بخش آورده می توان دریافت که وی بخش اعظم اطلاعاتی را که درین زمینه در تاریخ نیشابور حاکم وجود داشته تلخیص و گاه بکلی حذف کرده است زیرا می گوید: « در زمان حاکم این محلات معمور بوده و اوصاف بسیار هر یک را فی الجمله نوته بود. چون حالا در قرن هشتم نیست، نبشته نشد. یا قومی را ابومسلم از شهر بیرون کرد محله ای داشتند آن نوته نشد» . شماره 2723 با این همه مقدار هم که از اطلاعات موجود در تاریخ نیشابور حاکم برای ما نقل کرده باید سپاسگذار او باشیم و در عین حال در غبن این که چرا بیشتر از اینها به نقل آن اطلاعات نپرداخته است.
اگر این کتاب را حتی فهرستی از کار حاکم نیشابوری بشمار آوریم ـ که تقریبا چنان است ـ بخوبی می توانیم از شگرفی کار او آگاه شویم. این فهرست زندگینامه حدود 2680 تن از بزرگان نیشابور را شامل است ، اگر برای هر کدام از ایشان فقط دو صفحه نوشته باشد و به دیگر مسائل نیشابور هم نپرداخته باشد حجم اصلی آن را بخوبی می توان محاسبه کرد. بعضی از کسانی که اصل تاریخ نیشابور حاکم را دیده اند و از آن بهره برده اند و مطلب نقل کرده اند نوشته اند که این کتاب چهارده (2)یا دوازده (3)مجلد بوده است و بعضی هشت مجلد ضخمه (یعنی قطور و پر حجم )(4) و گروهی شش مجلد (5)نوشته اند و بسیار طبیعی است اگر حدود پنج شش هزار صفحه در چهارده یا دوازده هشت مجلد تدوین کرده باشند.(6)
تلخیصهای تاریخ نیشابور
به دلیل همین حجم شگرف و پهناوری که تاریخ نیشابور حاکم داشته از همان روزگار نزدیک به عصر مولف عده ای از دانشمندان کوشیده اند که آن را تلخیص کنند. تا آنجا که به یاد دارم چند تا از این تلخیص ها ، که قدما بدان اشارت کرده اند ، عبارت است از:
1) همان تلخیصی که خلیفه نیشابوری در آغاز این کتاب به آن اشاره کرده و می گوید : (بعدها بعضی از اجله کرام و ائمه اسلام ، رضی الله عنه و عنهم ، از آن کتاب نفیس مختصری هم به عبارت تازی مشتمل بر اسامی کرام اولیا و اعلام اصفیا به طریق ایجاز به عبارت فارسی ترجمه اتفاق افتاد) (7) که نشان می دهد کتاب حاضر را خلیفه نیشابوری از روی همان تلخیص (بعضی از اجله کرام) فراهم آورده است.
2) علی بن زید بیهقی (490 ـ 565 ) از یک نفر به نام احمد الغازی(8) یاد می کند که دو جلد تاریخ نیشابور پارسی تالیف کرده بوده است و می توان تا حدودی اطمینان داشت که آن کتاب اگر تلخیص پارسی شده تاریخ نیشابور حاکم نبوده دست کم بر اساس تالیف حاکم فراهم آمده بوده است.
3) یکی دیگر از کسانی که تاریخ نیشابور حاکم را تلخیص کرده است حافظ ابوبکر حازمی است (548 ـ 583 ) که از مشاهیر علمای عصر خویش و یکی از سرآمدان محدثین قرن بوده است(9). سبکی ، در شرح حال ابوعبدالله پوشنچی ، از (مقتضب) تاریخ نیشابور ) او یاد کرده است و از توضیح سبکی می توان دانست که آن کتاب یکی از تلخیص های تاریخ نیشابور حاکم بوده است و سبکی آن را به خط وی دیده بوده است(10) و جای شگفتی ست که سبکی در شرح حال حازمی به این اثر او هیچ اشارتی ندارد.(11)
4) یکی دیگر از تلخیص کنندگان تاریخ نیشابور حاکم ، حافظ شمس الدین ذهبی (673 ـ 748) مورخ و مولف پر اثر و مشهور است که بعنوان مختصر تاریخ الحاکم آن را تلخیص کرده است. (12)و متاسفانه گویا امروز در دست نیست. سبکی از آن به عنوان مختصر تاریخ نیسابور یاد می کند.(13)
5) یکی از تواریخ نیشابور که با احتمال قوی آن نیز تلخیص از تاریخ حاکم یا بر اساس یکی از تلخیصهای آن بوده است تاریخ نیشابوری است که ابوالحسن علی بن زکریای نیشابوری نوشته بوده است و نسخه ای از آن به تاریخ نهصد هجری اسماعیل پاشای بغدادی دیده بوده است. (14)
6) علی بن زید ، در لباب الانساب ، پس از نقل حکایتی درباره یکی از علویان می گوید: (و ذکر ذلک الامام علی الفنجگری (15)و الشیخ احمد الغازی فی تاریخ نیسابور(16)و ازین عبارت احتمالا می توان استنباط کرد که یکی از تاریخ های نیشابور، تالیف ابوالحسن علی بن احمد فنجگردی (متوفی در رمضان 513 ) بوده است.(17)
تواریخ نیشابور قبل از حاکم
ابویعلی خلیلی درارشاد می گوید: « حاکم نیشابوری را در زمینه ای که بدان پرداخته دریایی ژرف دیدم. مرا گفت : بدان که در خراسان و ماوراء النهر از برای هر شهری یکی از دانشمندان آن شهر تاریخی نگاشته و دیدم که درباره نیشابور با آنهمه دانشمندان و حافظان چیزی نوشته نشده است ، و این امر مرا بدان وا داشت تا تاریخ النیسابوریین را نوشتم ) خلیلی می گوید درین باره اندیشیدیم و دیدیم که هیچ کس بر او درین زمینه پیشی نگرفته است(18) ولی با همه اعتمادی که بر گفته خلیلی که از معاصران حاکم است می توان داشت و تاییدی که ذهبی در این باره دارد(19) این نکته را نباید از یاد برد که قبل از حاکم گویا کتابهایی در تاریخ نیشابور نوشته شده بوده است. شاید آن ها مختصر بوده و در قیاس کار عظیم و شگرف او به چشم نمی آمده است و گرنه تا آنجا که اطلاعات بدست ما رسیده است ، قبل از حاکم دست کم یک کتاب در تاریخ نیشابور نگاشته شده بوده است:
تاریخ نیشابور : تالیف ابوالقاسم کعبی بلخی (متوفی 317) فیلسوف بزرگ و متکلم خراسان در اواخر قرن سوم و آغاز قرن چهارم که علی بن زید بیهقی از آن یاد کرده است و می گوید: (سوخته شد اصل آن در کتابخانه مسجد عقیل )(20).
تواریخ نیشابور بعد از حاکم
کسانی که بعد از حاکم درباره نیشابور به نوشتن تاریخ پرداخته اند، همه ریزه خوار خوان بیدریغ او بوده اند . و در گفتاری که پیش از این درباره ترجمه ها و تلخیص های تاریخ نیشابور آوردیم به بعضی از این کتابها اشارت یافت. دو ذیل بر تاریخ نیشابور نوشته شده که خوشبختانه یکی از آنها به تمامی و دیگری به گونه ناقص باقی مانده است این دو عبارتند از السیاق یا سیاق التاریخ یا السیاق لتاریخ نیسابور(21) از عبدالغافر فارسی (451 ـ 529) و تلخیص آن کتاب بعنوان (المنتخب من السیاق) (22)که تقی الدین ابو اسحاق ابراهیم الصریفینی (581 ـ 641) آن را فراهم آورده است . از اصل نوشته عبدالغافر بخشی که شامل زندگینامه کسانی است که نامشان حسن است تا آخر کتاب باقی مانده است (23)و از تلخیص یا منتخب آن که تالیف صریفینی است نسخه ای تقریبا کاملا موجود است. از مقایسه بخشهای مشترک این دو می توان دریافت که صریفینی در تلخیص (سیاق) کوشیده است که اطلاعات مرتبط با زندگینامه اشخاص را با روشی درست و دقیق خلاصه کند و از این بابت کمتر به حذف پرداخته اما در اصل تالیغ عبدالغافر فارسی فواید بیشمار فقهی و کلامی و ادبی و تاریخی وجود داشته که متاسفانه در تلخیص صریفینی به آنها توجه نشده است. اگر روزی متن کامل سیاق عبدالغافر به دست آید یکی از مهمترین کتابها در نوع خود بشمار می رود و همین بخش بازمانده نیز بجای خود سرشار از اطلاعات ادبی ، جغرافیایی ، فقهی و تاریخی .
عبدالغافر سیاق را از آنجا آغاز می کند که حاکم به پایان رسانده است و نخستین زندگینامه ای که در آغاز کتاب السیاق قرار دارد شرح احوال ابو عبدالله حاکم نیشابوری است و و پس از او دیگر دانشمندان را تا اوایل قرن ششم، طبقه بندی کرده و هر طبقه ای را بر اساس حروف الفبا آورده است.
تواریخ نیشابور در عصر ما
در عصر ما چند تاریخ برای نیشابورفراهم آمده است . تا آنجا که دیده ام کار استاد بولت و استاد مؤید ثابتی و استاد عبدالحمید مولوی هر کدام از دیدگاهی قابل یادآوری است و در کنار اینها شهر فیروزه نوشته آقای فریدون گرایلی نیز کتابی است سودمند. در سطرهای آینده نگاهی داریم به این کتابها:
کتاب اشراف نیشابور در حقیقت تحلیلی است از کتاب تاریخ نیشابور الحاکم و ذیلهای دو گانه آن که با مراجعه به بعضی از کتب رجال و انساب و تاریخ فراهم آمده و مولف به شیوه ای دقیق و پسندیده کوشیده است که موقعیت خاندانهای علمی و اشرافی حاکم بر نیشابور و مقامات و مناصبی را که داشته اند بررسی کند و روابط خویشاوندی و مناسبات خانوادگی آنان را بر طبق اسناد نشان دهد.(24)
و روابط ایشان با دولت است نگاهی دارد به نیشابور و اشراف و مساله شافعیه و حنفیه و مساله تعلیم و تربیت اشراف The Ptrician city کتاب در دو بخش کلی و یک ذیل تدوین شده
و پایان عصر اشراف در بخش دوم به معرفی خاندان های اشرافی پرداخته : خاندانهای محمی ، حرشی ، بالوی ، ماسرجسی، بسطامی ، صعلوکی ، جوینی ، صابونی ، فراتی، قشیری ، فورکی ، صفار، فارسی، شحامی ، فراوی ، بحیری، صاعدی ، ناصحی ، اسماعیلی، حسکانی ، و حسنی.
در ذیل کتاب نیز بحثی دارد در باب مدارس نیشابور و قضات آن شهر.
کتاب در حوزه ای که مولف مسئولیت تحقیق آن را بعهده گرفته ارزشمند است و همیشه می تواند مرجعیت خود را حفظ کند.
تاریخ نیشابور، استاد سید علی موید ثابتی از شاعران و ادیبان خراسان در عصر ماه کتابی است که از سر نوعی شیفتگی و علقه روحی نسبت به نیشابور تالیف شده است و مولف تا آنجا که توانسته است اطلاعات پراکنده در کتب تاریخ و جغرافیا و ادب را در طول سالیان جمع آوری کرده است و از مقداری سکه های موجود در موزه ها نیز بهره برده است. چاپ اول این کتاب گویا یک بار توسط راه آهن ایران انتشار یافته که من آن را ندیده ام ولی چاپ دوم که صورت تکمیل شده آن است به وسیله انجمن آثار ملی در 1355 نشر یافته است. مولف کوشیده است که اطلاعات مربوط به جغرافیای تاریخی نیشابور را از قدیمترین ایام تا ادوار بعد از مغول جمع آوری کند و جمعی از دانشمندان و ادبیان برخاسته از خاک نیشابور را نیز به اجمال معرفی کند. در مجموع کسانی که بخواهند در باب نیشابور به مطالعه بپردازند از مراجعه به این کتاب ناگزیرند زیرا در چندین مورد مولف به اسناد نسبتا گمنامی (از قبیل انس المهج) مراجعه داشته است.
جلد اول کتاب آثار باستانی خراسان تالیف شادروان استاد عبدالحمید مولوی رحمة الله علیه که عنوان دوم آن چنین است: (شامل آثار و ابنیه تاریخی جام نیشابور و سبزوار) عملا تاریخ نیشابور بزرگ است زیرا بخشهای جام و سبزوار هم در حقیقت حوزه تاریخی نیشابور کهن را تشکیل می دهند. این کتاب نیز توسط انجمن آثار ملی 1354 در مشهد چاپخانه خراسان به چاپ رسیده است. گویا شادروان مولوی و استاد موید ثابتی از کار یکدیگر چندان با خبر نبوده اند زیرا در نوشته هیچ یک از این دو استاد به کتاب آن دیگری ارجاع و اشارتی نمی رود، بخصوص که زمان انتشار این دو کتاب بسیار نزدیک است . نوع مطالب در هر دو کتاب تا حدودی مشابه است. شاید بتوان گفت که ارزش تاریخی کتاب استاد موید بیشتر است و ارزش مشاهداتی آثار باستانی در کتاب استاد مولوی در حدی فراتر قرار دارد . حق نیز همین است زیرا شادروان مولوی متجاوز از نیم قرن شغل شاغل و وجهه همتش پرداختن به املاک مسجد گوهرشاد و آستان قدس رضوی بود و عملا بخشهای عظیمی از جغرافیای خراسان را از نزدیک دیده و مورد تحقیق عینی خود قرار داده است.
تنها عیب آشکار کتاب استاد مولوی ، مدالخله های فقه اللغوی مولف است که هیچ اساس علمی ندارد و غالبا محصول نوعی توهم است مانند آنچه او در باب نامهای بعضی قصبات و دهات نیشابور از خود آورده از قبیل اینکه زمجار معرب زمگار است (حال آنکه اصلا زمجازی وجود نداشته است ، بلکه درست آن بر طبق تمام اسناد قدیمی رمجار است ) استاد مولوی نیز به معرفی بخشی از رجال فکر و فرهنگ در حوزه نیشابور بزرگ پرداخته است و مستندش غالبا همین تاریخ الحاکم و تاریخ بیهق علی بن زید بیهقی و دیگر کتابهای معروف درین حوزه هاست. متاسفانه جلد بعدی کتاب اسناد مولوی که طبعا شامل بخشهای دیگری از نیشابور بزرگ بوده است هنوز انتشار نیافته است.
کتاب شهر فیروزه که تا کنون دو بار به چاپ رسیده است ( چاپ اول 1357 و چاپ دوم 1373) شاید جامع ترین کتاب در تاریخ نیشابور و معرفی رجال آن باشد. آقای فریدون گرایلی که خود از شعرا و ادبای معاصر نیشابور است با شوق و دلبستگی خاصی کوشیده است که کتابی شامل تاریخ و جغرافیای تاریخی نیشابور فراهم آورد و درین کار تا حدود امکاناتی که در اختیار او بوده است انصاف را موفق بوده است. تنها نکته انتقادی در باب این کتاب زبان شاعرانه و عاطفی کتاب است که بر زیبایی آن افزده از جانب علمی آن تا حدودی کاسته است . از امتیازات دیگر کتاب شهر فیروز اشتمال آن بر نام و نشان بسیاری از قرار و قصبات نیشابور در عصر حاضر است که تا حدودی می تواند محققان تاریخ نیشابور کهن را نیز یاری کند. توجهی که مولف به معرفی اجمالی لهجه نیشابوری و نیز شاعران و هنرمندان معاصر شهر داشته است از دیگر امتیازات کتاب اوست.
شیوه کار و مراجع حاکم
شیوه کاراو مانند اغلب معاصرانش بر اساس ذکر اسناد به طریقه علمای حدیث بوده است. یعنی هرگونه اطلاعی را که در اختیار خواننده قرار می داده است حتی نقل یک قطعه شعر را از طریق یکی از مشایخ خویش تا به سرچشمه آن اطلاع می رسانده است. از آنجا که در این مختصر بازمانده ـ که چندین تحول پذیرفته تا به دست ما رسیده است ـ اشارتی به اسناد حاکم باقی نمانده است و در باب چند و چون آنها به هیچ روی نمی توان سخن گفت ، ولی تردیدی نیست که وی این کتاب عظیم را از مجموعه بیشماری از خوانده ها و شنیده ها و حتی دیده های خویش بوجود آورده است . و از این لحاظ شاید کمتر کتابی در تمدن اسلامی قرن چهارم بتوان یافت که اطلاعات موجود در آن تا بدین حد مستقیم و بکر بوده باشد. یکی از مواردی که شیوه کار حاکم را در روش اسناد و اطلاعات درین کتاب نشان می دهد آنجایی است که مترجم می گوید: (امام حاکم فرمود بعضی از یاران از من چنین خواستند تا آ؛نچه درباره مسجد کهن نیشابور و کهن دژ و شارستان و یادکردها وادی ها و محال و رستاق ها و ربع ها اطلاع درباره آن به من رسیده است یاد کنم و من درین زمینه نتوانستم با ذکر اسانید به استقصای مطلب بپردازم ، چندان که اسناد در اختیار داشتم یاد کردم)(25)... و از این سخن می توان دریافت که حتی در دایره قصه های بسیار کهن مربوط به بنای نیشابور قبل از اسلام هم حاکم به جستجوی نقل های مستند بوده است . در همین مختصر مواردی است که نشان می دهد حاکم از مشاهدات خود نیز در این کتاب مطالبی آورده بوده است. مثلا در رح حال عبدالله بن خازم سلمی ، از صحابه رسول (ص) می گویند والی نیشابور از جانب عبدالله بن عامر و ساکن جوین شد و او را از آنجا اولاد شدند. امام حاکم فرمود که آنجا اولاد او را دیدم قومی بودند دهاقین). (26)که در این عبارت دو نکته مهم وجود دارد یکی استناد حاکم به مشاهدات خویش و دیگر اینکه (اولاد صحابه) به سه چهار نسل تحول ، تبدیل به فئودالهای منطقه شده اند زیرا دهاقین اینجا به معنی زمین داران بزرگ است.
دامنه کار حاکم در نگارش تاریخ نیشابور بسیار پهناور است و در حقیقت دایرة المارفی از تاریخ و رجال و جغرافیای خراسان بزرگ را در این کتاب آورده بوده است از مقولاتی که دیگران از او نقل کرده اند می توان به این گستردگی دامنه کار او پی برد. مثلا علی بن زید بیهقی از تاریخ نیشابور نقل می کند که (اگر کسی بود که ماهر بود در دهقانی ، خرما در حدود خسروجرد به بار تواند آورد)(27) و این خود نشان دهنده پهناوری میدان کار و حوزه موضوعات تاریخ نشابور حاکم است که به مسائل کشاورزی توجه است. و رافعی از تاریخ نیشابور مطلبی می آورد در باب قزوین و آبهایی در آنجا هست و اگر غریبی از آن بنوشد و حرکت بسیار نداشته باشد هر دو پای او ورم می کند چندان که به جز بریدن چاره ای باقی نمی ماند. (28)که نشان می دهد حاکم به مسائل دیگر شهرهای ایران نیز بیش و کم پرداخته بوده است. کسانی که از تاریخ نیشابور حاکم در طول قرون نقل کرده اند غالبا تصریح دارند بر اینکه وی در زندگینامه بسیاری از افراد دامنه بحث را به گونه ای گسترده تلقی کرده است. مثلا سبکی می گوید: و حاکم در زندگینامه این استاد خویش (یعنی : حسین بن علی بن یزید) بر عادت خویش سخن را به دراز کشانده و این عادت اوست که چون به سرگذشت بزرگی می رسد به آوردن فواید و غرایب می پردازد)(29). و ابن حجر در شرح حال احمد بن حرب می گوید: (و او را زندگینامه ای است دراز دامن در تاریخ نیشابور حاکم).(30)
نام اصلی این کتاب
آنچه در تداول مورخان و دانشمندان در طول قرون دیده می شود این است که نام این کتاب تاریخ نیشابور (31)و یا به تلفظ عربی (تاریخ نیسابور) است (32)ولی گویا نامی که مولف خود بر آن نهاده بوده است تاریخ النیسابوریین است (33)و درست نیز همین است زیرا آنچه مقصود اصلی او بوده است همانا معرفی رجال و دانشمندان نیشابور بوده است و عنوان تاریخ النیسابورین با چنین هدفی سازگارتر است بویژه که سمعانی به عنوان التاریخ الکبیر للنیسابوریین از آن یاد می کند و از کسی که به یک واسطه آن را از حاکم سماع داشته است.(34)
معلوم نیست که مترجم فارسی یعنی محمد بن حسین خلیفه نیشابوری این ترجمه و تلخیص خود را به چه عنوانی نامیده بوده است. در نسخه موجود هیچ گونه عنوانی برای کتاب قید نشده است. مرحوم دکتر بهمن کریمی ظاهرا به اعتبار موضوع کتاب و نیز به اعتبار شهرتی که متن اصلی آن داشته کتاب را به عنوان تاریخ نیشابور چاپ کرده است و استاد فرای از آن به عنوان کتاب احوال نیشابور نام برده است. ظاهراً گفته استاد فرای متکی ست به نامی که در دفتر ثبت کتابخانه حسین چلبی در بورسا (Bursa) به به آن داده بوده اند.(35) به هر حال تثبیت نام (تاریخ نیشابور) بر متن حاضر چندان هم دور از حقیقت نیست.
نسخه اصلی تاریخ نیشابور حاکم تا قرن یازدهم ظاهرا باقی بوده است زیرا حاج خلیفه در ضمن معرفی آن خطبه آغاز کتاب را نقل می کند و می گوید : (کتابی است بزرگ و آغاز آن چنین است : الحمدالله الذی اختار محمدا...) (36)اگر چه به این گونه اطلاعات مولف کشف الظنون چندان اعتمادی نیست و او بعضی کتابهایی را که ندیده و شاید هم اصلا وجود نداشته اند جز فهرست خویش آورده است و صرف اینکه نامی از آنها در ضمن کتابی به نظرش رسیده است. ولی در این مورد خاص دلیلی بر بی اعتباری گفتار او نداریم تنها تردیدی که دارم این است که آیا آنچه او دیده و سرآغاز آن را نقل کرده است اصل تاریخ نیشابور حاکم است یا یکی از تلخیصهای آن.(37)
در قرن هشتم مسلما تاریخ نیشابور حاکم وجود داشته و بسیاری از دانشمندان در تالیفات خویش از آن سود جسته اند از قبیل شمس الدین ذهبی (673 ـ 748 ) و تقی الدین سبکی (727 ـ 771).
سبکی در بحثی که پیرامون آثار شافعیه در حوزه تاریخ کرده است وقتی به نیشابوریان می رسد می گوید: نیشابور از بزرگترین شهرها بوده و بعد از بغداد شهری همانند آن نبوده است. حافظ ابوعبدالله حاکم تاریخی از برای نیشابور نوشته که همه بزرگان حفاظ در برابر آن خاضع اند و آن کتاب در نظر من سرور کتابهای تاریخاست و تاریخ بغداد خطیب اگر چه از محاسن کتابهای اسلامی است اما نویسنده آن روزگار درازی از تاریخ بغداد را در اختیار داشته ـ اگر چند بغداد بعد از نیشابور بوجود آمده است اما دانشمندان بغداد قدیمی تر اند زیرا که بغداد سرای دانش و خانه ریاست بوده است سالها پیش از آنکه رایت نیشابور افراشته شود. از سوی دیگر حاکم روزگاری قبل از خطیب بغدادی بوده است . و خطیب بعد از او آمده است، به هنگامی که گروه بیشماری از دانشمندان به بغداد در آمده اند بناگزیر خطیب روی به اختصار آورده ولیکن حاکم در نگارش زندگینامه استادان خود در دراز دامن آورده است زیرا حاکم در عصری مقدم بر ظهور بسیاری از دانشمندان نیشابور می زیسته است و از آنجا که شماره کسانی که به تراجم ایشان پرداخته اندک بوده است او سخن را گسترش داده و زندگینامه ها را به کمال و تفصیل درآورده است و عذر خطیب درین مورد پذیرفته است و معلوم. (38)
پاورقی:
1. برای توضیح این اصطلاحات به شماره 47 متن حاضر مراجعه شود.
2. متن حاضر ، شماره 3.
3 . تاریخ بیهق ، 21.
4. الانساب ، a 574.
5. الرسالة المستطرفة ، کتانی ، 199 به نقل از بغیة الوعاة.
6. علی بن زید بیهقی ، در بحثی که پیرامون زندگی قنبر مولی و حاجب امیرالمومنین (ع) کرده می گوید: (و قنبر را در سبزوار پسری آمد نام او شادان بن قنبر ، مسجد شادان در سبزوار به وی نسبت کنند. حاکم ابوعبدالله الحافظ در مجلد ششم از تاریخ این را یاد کند ». تاریخ بیهق 25 و از آنجا که شادان قنبر جزء طبقات نخستین کتاب حاکم بشمار می رفته تقریبا ثلث اول کتاب تاریخ نیشابور می توان محاسشبه کرد که کتاب حتی بیشتر از 12 مجلد نیز بوده است. با شماره 530 متن حاضذ نیز مقایسه شود.
7. متن حاضر، شماره 3.
8. تاریخ بیهق ، 21 و نیز لباب الانساب 2/498 از همو ، مطلبی از آن کتاب را نقل می کند.
9. طبقات الشافعیة الکبری 7/14.
10. همان کتاب ، 2/200.
11. همان کتاب ، 7/14.
12. کشفق الظنون 1/308.
13. طبقات الشافعیة الکبری ، 9/105.
14. ایضاح المکنون ، 1/218.
15. اصل: الفیخکردی که اشتباه است و متاسفانه این نام را مصحح کتاب در اغلب موارد به همین صورت غلط ضبط کرده است.
16. لباب الانساب ، 498.
17. در باب فنجگردی مراجعه شود به التحبیر، 1/562 و معجم الادباء ، شماره 722.
18. الارشاد ، 3/853.
19. تاریخ الاسلام ، ذهبی ، 126 (420 ـ 401).
20 . تاریخ بیهق ، 21 و مقایسه شود با کشف الظنون ، 1/308.
21. تاریخ بیهق ، 21.
22. همان که استاد فرای آن روز را در histories of nishapur به صورت عکسی چاپ کرده است و آقای محمد کاظم محمودی آن را با عنوان الحلقة الاولی من تاریخ نیسابور ، المنتخب من السیاق . تالیف الحافظ ابوالحسن عبدالغافرین اسماعیل الفارسی ، انتخاب الحافظ ابواسحق ابراهیم بن محمد الصریفینی ، در قم به سال 1362/ 1403 چاپ کرده است.
23. یعنی السیاق عبدالغافر و منتخب صریفینی.
24. The patrician of nishapur , A study in medival Islamic social history , by Richard w. bulliet Harvard university press, Cambridge Massachusetts 1972.
25. متن حاضر ، شماره 2709.
26. همان جا ، شماره 43.
27. تاریخ بیهق ، 28.
28. التدوین ، رافعی ، 1/52.
29. طبقات الشافعیة ، 3/277.
30. لسان المیزان ، /1149.
31. تاریخ بیهق ، 21 و 47.
32. طبقات الشافعیه ، 2/52.
33. الارشاد فی معرفة علماء الحدیث ، 3/853.
34. التحبیر فی المعجم الکبیر، 1/230 و تاریخ بغداد ، 5/474.
35. histories of nishapur, p:10.
36. کشف الظنون ، 1/308.
37. مراجعه شود به مقدمه آفرینش و تاریخ 1/48 چاپ آگاه و نیز یادداشت های قزوینی 2/23.
38. طبقات الشافعیه ، 1/324. |
پیشگفتار پیشگفتار
این نیشابور ، در نگاه من فشرده ای است از ایران بزرگ. شهری در میان ابرهای اسطوره و نیز در روشنای تاریخ ؛ با با صبحدمی که شهره آفاق است. از یک سو لگد کوب سم اسبهای بیگانه، در ادوار مختلف، و از سوی دیگر همواره حاضر در بستر تاریخ با ذهن و ضمیری گاه زندقه آمیز و فلسفی در اندیشه خیام و گاه روشن از آفتا اشراق و عرفان در چهره عطار. تاریخ این سرزمین را باید از گوشه و کنار کتابهای کهنه و سفالهای عتیق موزه های بیگانه و سنگ قبرهای شکسته فراهم آورد چرا که چیزی برای او باقی نگذاشته اند و هر چه داشته با فیروزه هایش ، در غارت شبانه تاتار گاهی نگین انگشتری زاهدان ریایی شده ست و گاهی خورجین اسب روسپیان را آراسته است.
برای بازسازی این نیشابور، باید جان کند. با شعارهای روزنامه نویسان و فرمایشان خطیبان حرفه ای، هیچ کاری نمی توان انجام داد. باید جان کند و هر پاره ای از این موجودیت را با هر وسیله ای که امکان پذیر است به دست آورد و بررسی کرد و شناخت ، درست مانند قدحی بلورین از میراث نیاکان تو که بر سنگ شکسته است و هر پاره ای از آن در گوشه ای افتاده و تو می خواهی اجزای پراکنده آن قدح شکسته را با کیمیای عشق به هم جوش دهی و آن را از نو بیافرینی. تا این قدح کامل شود. به تمام ذرات گمشده آن نیاز داری. اوراق این کتاب هم پاره هایی از آن قدح بر سنگ شکسته است.
نیشابور، در منظر این کتاب و در عرف تمام جغرافینویسان و مورخان قدیم ناحیه ای است که در جنوب از حدود کاشمر امروز، شروع می شود تا دامنه کوههای هزار مسجد در شمال، در حدود خبوشان (قوچان کنونی) می گسترد و از مشرق در حدود تون (فردوس کنونی) و گناباد و طبس، تا مرز گرگان را در غرب فرا می گیرد، یعنی مجموعه خراسان کنونی ، که در مرزهای سیاسی ایران معاصر وجود دارد. بنا بر عرف این کتاب ، تقریبا همه خراسانیان کنونی ، نیشابوری اند مگر بعضی نواحی که احتمالا در عرف این کتاب جزء (ربع ) های نیشابور نباشد.
کدکن در مرکز یکی از ربع های چهارگانه این نیشابور بزرگ قرار دارد و اگر عطار نیشابوری می خوانند به این دلیل است و چون که صد آمد (شرم آور است که بگویم: (نود) می گویم: یک هزارم بلکه یک میلیاردم ) هم پیش ماست. و بدین گونه این ناچیز نیز افتخار همولایتی بودن با آن یگانه دهر را خواهد یافت و نیشابوری خواهد بود.
همین پیوند به آب و خاک نیشابور بزرگ و تاریخی بود که مرا، چه در قلمرو شعر و چه در مطالعات عرفانی ـ و بناچار تاریخی ـ به این سرزمین وابسته کرد که:
بلاد بها نیطت علی تمامی
و اول ارض مس جلدی ترابها
این کتاب، یکی از مهمترین کتابهایی است که اهل فن را در شکل گیری ساختار تمدن ایران عصر اسلامی ، بویژه قرن سوم و چهارم که در دوران زرین فرهنگ ایران عصر اسلامی است یاری می دهد. برای کسی که از تاریخ و تمدن مشتی شعار و (آرزونگاری) (1) و افسانه را می جوید، این کتاب کمتر چیزی می تواند داشته باشد. ولی برای آنها که ذهنشان در آنسوی (داده ها ) ی تاریخ کهن می تواند به کشف قانونمندیهای تحول ارزشها وصف بندیهای ایدئولوژیک ، به هزاران نکته باریک تر از موی پی برد، این کتاب یکی از مهمترین اسناد بشمار می رود. نه تنها تاریخ علم وتمدن و فرهنگ ایران را ، بی این گونه کتابها نمی توان نوشت که تاریخ بخش عظیمی از تمدن اسلامی را نیز باید از خلال این گونه کتابها تکمیل کرد. بسیاری از رجال فکر و فرهنگ، درین کتاب ، نام و نشانشان آمده است که در کتابهای دیگر یا مطلقاً نیامده ست یا در قیاس با ضبط دقیق این کتاب، ناقص است و آن کتابها را می توان، در مواردی، از روی این کتاب تکمیل کرد. بسیاری از نکته های تاریخ تصوف و تاریخ ادب عرب و مسائل جغرافیای تاریخی خراسان و نیشابور کهن ، فقط در این کتاب، امروز وجود دارد و نسخه اصلی این کتاب، خوان یغمایی بوده است که مؤلفان بسیاری ، از معروف ترین دانشمندان اسلام، از قبیل ابن عساکر دمشقی (در تاریخ دمشق) و خطیب بغدادی (در تاریخ بغداد) و ابو سعد سمعانی (در کتاب الانساب ) و ذهبی( در سیر اعلام النبلاء ، و تذکره الحفاظ و تاریخ الاسلام و کتابهای دیگرش) و سبکی (در طبقات الشافعیه) و دهها دانشمند دیگر که، آثارشان از معروف ترین و برجسته ترین منابع تاریخ فرهنگ ایران و اسلام بشمار می رود، بر مائده آن نشسته اند و فصول قابل ملاحظه ای از کتابهای خویش را با مواد موجود در نسخه اصل این کتاب، که امروز در دست نیست انباشته اند. اگر روزی نسخه اصل این کتاب که به روایتی دوازده مجلد بوده و از روی قراین می توان حدس زد که تقریبا سی برابر متن حاضر بوده است، به دست آید، می توان گفت که مهمترین سند در مطالعه تمدن و فرهنگ ایران تا قرن چهارم به دست آمده است.
به روزگار طلبگی و نوجوانی ما ، در خراسان ، وقتی کسی کتابی را به قصد مطالعه بر می داشت، بعضی از ظریفان عصر بجای آنکه صریحا به او بگویند: تو از این کتاب چیزی در نمی یابی می گفتند: (عربی است، عکس هم ندارد!) حالا بی آنکه بنده در خود ظرافتی و جسارتی از آن گونه داشته باشم و با عرض معذرت از خوانندگان دانشمند کتاب به بعضی از مراجعه کنندگان این کتاب باید بگویم : (عربی است و عکس هم ندارد!) اما حقیقت این امر این است که این کتاب عربی نیست، فارسی است ولی بخشهایی از آن که متضمن شرح احوال علمای نیشابور است به زبان عربی است و آن عربی هم آن قدر ساده است که نیازی به ترجمه ندارد، چون غالبا محدود در دایره کلمات و تعبیراتی است از قبیل(در سنه فلان متولد شد و در سنه فلان وفات یافت) و مشابهات آن با این همه من قسمت های غیر مکرر و تا حدی دشوار و مفید آن را ترجمه کردم که در تعلیقات خواهد دید. از نقل آن شوخی طلاب آن سالها عذر می خواهم که گفته اند: النادره لا ترد.
دوستی که نمونه های چاپی این کتاب را روی میز کار من دیده بود گفت: مثل این است که دفترچه تلفن نیشابور هزار سال پیش را از زیر خاک در آورده و چاپ کرده ای. گفتم: پیش از تو هم پروفسور ریچارد فرای که آرزو داشت روزی توفیق نشر این کتاب را بیابد چنین تعبیری دارد که بظاهر این کتاب A Kind of Street Guide به نظر می رسد.باری درست است که از روی این دفترچه تلفن با هیچ کس نمی شود تماس گرفت، ولی هزاران نکته اجتماعی و تاریخی از آن می توان آموخت و کمترین فایده آن اینکه مجموعه تیپیکالی از نامهای مردم نیشابور این عصر را بدون هیچ گونه قید و شرطی جمع آوری کرده و در اختیار ما قرار داده تا اکنون دریابیم که درجه عرب مآبی ما در عصر فردوسی ، تا چه حد بوده است و کار عظیم و شگرف فردوسی را بیشتر ارج نهیم و پاسداری کنیم. در این میان حدود دو هزار و هفتصد نام که از دانشمندان نیشابور تا عصر فردوسی درین کتاب آمده است، درصد ناچیزی نامهای ایرانی است بقیه همه عرب اند با کنیه های عربی و نسب های (سلمی ) و (قریشی) و (ثقفی) و (شیبانی) و (تمیمی ) و (ذهلی) و (قشیری) و (خزاعی) ولی اکثریت این ها عرب واتقعی نبوده اند بلکه چون تعرب مد روز بوده است (عربی بالولاء ) شده اند، یعنی مثل ایرانی هایی که در امریکا اسم ایرانیشان را به جیمز و جونز و هری و امثال آن عوض می کنند اینها هم خودشان را عرب مآب کرده اند. حتی بعضی اسمشان را که (امید ) یا (امیدوار) بود به عربی ترجمه کرده اند و شدند: رجاء . آخر چه گونه می توان تصور کرد که حدود دو هزار و پانصد دانشمند در فاصله 100 ـ 400 هجری در نیشابور ظهور کنند و همه فقط از قبایل مهاجر عرب باشند. این آقایان مهاجرین چرا در سرزمین خودشان دانشمند نمی شدند؟ این کمترین بهره ای است که از جامعه شناسی این نامها می توان برد. صدها نکته دیگر در همین قلمرو نام ها می توان ازین کتاب به دست آورد که جای آن درین گفتار مختصر نیست. و شاید جای دیگر از همین مقدمه به آن پرداخته شود و یکی ازساده ترین موارد آن کشف یک نکته عمیق اجتماعی است که از درون آن ساختار ذهنی جامعه را می توان به دست آورد و آن نکته این است که جامعه ایرانی عصر اسلامی ، جامعه ای است که در آن ولایت (عاطفه ) بر (عقل) سیطره دارد و خرد و نظام خرد گرایی قربانی احساسات و عواطف است و در نتیجه مولف این اثر نظام الفبایی کتاب خود را در جاهایی قربانی عواطف خویش می کن و در حرف (الف) (احمد) را ـ به احترام نام رسول (ص) بر (ابراهیم) مقدم می دارد ر صورتی که جای طبیعی (احمد) بعد از (ابراهیم) است و این شیفتگی عاطفی در مورد رسول(ص) محدود نمی ماند و به نام یاران او نیز تسری می یابد و در حرف (عین ) (عمر) را بر (عامر) تقدم می دهد و این تنها مؤلف ما نیست که دستور کار خویش قرار داده اند و این مساله سیطره ولایت عاطفه بر عقل در حقیقت گوهر اصلی تاریخ اجتماعی ما بوده و هست بدون مطالعه در آسیب شناسی آن امید هرگونه پیشرفتی از مقوله محالات است.
این کتاب چنانچه به تفصیل در مقدمه مصحح خواهید دید، در اصل تالیف ابوعبدالله حاکم نیشابوری (405 ـ 321 هـ . ق) است که چندین تغییر و تحول یافته تا بدین صورت که امروز در اختیار ماست درآمده است. اصل کتاب حاکم، بسیار مفصل بوده است. اما در همین شکل و شمایل موجود هم یکی از مهمترین کتابها در نوع خود بشمار می رود. بخشی از این کتاب تاریخ نیشابور است به معنی دقیق کلمه و بخشی نیز مشتمل است بر احوال جمعی از دانشمندان در چهار قرن اول عصر اسلامی و نیز دانشمندانی که از نقاط مختلف ایران بزرگ برای تحصیل یا تدریس، به نیشابور آمده اند و در یک نگاه عام فهرستی ست از دانشمندان مسلمانی که از اقصای عالم اسلامی، از اندلس تا مرز چین، به نیشابور آمده اند و درین هر تحصیل تدریس و یا اقامت داشته اند.
از روزگاری که درباره ابوسعید ابوالخیر جستجو می کردم، یکی از مشغله های چندگانه ذهنم تصحیح این کتاب بود گاهی تمام وقت و گاه به گونه ضمنی در حاشیه . این دغدغه هیچ گاه مرا آسوده نمی گذاشت. پارسال به نظرم رسید که اگر آن مهمان ناخوانده فرا رسد هیچ کس از یادداشت های سر در گم من با اینهمه علائم و رمز خط خوردگی و پریشانی و اتکای بیش از حد به حافظه چیزی نخواهد فهمید. و عملا آن بخش از عمر من که صرف تصحیح این کتاب شده است به هدر رفته است. تصمیم گرفتم به هر قیمتی که هست این کار را نشر دهم، چون یقین دارم که کمتر کسی حوصله ای ازین دست که من صرف این کار کرده ام خواهد داشت اگر هم داشته باشد درین روزگار نخواهد بود. گیرم باشد و در همین روزگار هم باشد، آخر چرا این همه زحمت به هدر رود و دیگری از صفر شروع کند. صورت دلخواه این کتاب مگر بخط مولف چیدا شود و گرنه هر کس بخواهد از رهگذر تصحیح انتقادی آن را عرضه کند، همیشه کارش نقصانهایی خواهد داشت. به نظرم رسید که همینجا که من آمده ام ، می تواند مرحله ای جدی از مراحل تصحیح این متن به حساب آید. آیندگان اگر نسخه دیگری یافتند یا پراکنده های منقول ازین متن را در کتابهای دیگر خواستند جمع آوری کنند و برین متن عرضه کنند. راهشان باز خواهد بود. به هر حال، این است حاصل سالها صرف وقت من. هیچ منتی بر سر هیچ کس ندارم. گفتار یکی از بزرگان است که عمر الله البلدان بحب الاوطان: منشا آبادی سرزمینها، حب وطن است) و من هم به این پاره از خاک ایران بزرگ که نیشابور نام دارد چنین دلبستگی دارم. قبل از آنکه این مقدمه بپایان رسد باید تشکر کنم از دوست فاضلم آقای حسن انصاری که در مورد رابطه حاکم و مذهب تشیع چند نکته را به من یادآوری کرد. و الحمدالله اولا و آخرا.
تهران ، مرداد 1374
.wishful thinking.(1)
Doctor محمدرضا شفيعى كدكنى |
حاکم نیشابوری حاکم نیشابوری
نام و نسب خاندان
نام او محمد و نام پدرش عبدالله بن محمد(1) است . و کنیه او ابوعبدالله و شهرتش بیشتر به صورت: (ابو عبدالله الحاکم) و (ابن ابیع) که از شغل نیاکان او خبر می دهد . (بیع ) یا بایع که گاه (بیاع) هم خوانده می شده است به گفته سمعانی در کتاب الانساب به معنی کسی است که در کاروانسراها و (خان ) های محل کار و تجارت بازرگانان میان فروشنده و خریدار واسطه است و این شغل را (بیاعه) نامیده اند(2).
اگر بخواهیم با طول و تفصیل بیشتر نسب او را بیاوریم چنین خواهد بود: ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن حمدویه بن نعیم بن الحکم. در نسبت او و شهرتش بجز (البیع ) و (الحاکم) نسب (الضبی ) و (الطهمانی) را نیز نوشته اند و توضیح داده اند که علت این انتساب این است که پدر بزرگ مادر بزرگ او عیسی بن عبدالرحمن بن سلیمان ضبی بوده است و مادر عیسی زنی بوده است به نام متویه که دختر ابراهیم بن طهمان زاهد و فقیه معروف بوده است. هیچ دلیلی وجود ندارد که او را از قبایل عرب نیشابور به حساب آوریم زیرا ابراهیم بن طهمان از اهل هرات بوده که به نیشابور کوچیده و در 163 هجری درگذشته است(3) عرب مآبی و (عرب بالولاء ) (4) شدن درین عصر ، چندان عمومیت داشته که هیچ کس از آسیب آن در امان نمی مانده است.
تولد و وفات:
الحاکم در روز دوشنبه سوم ربیع الاول سال 321 هجری در نیشابور متولد شد و در چهارشنبه سوم (5)یا هشتم (6)صفر سال 405 در همین شهر در حالی که از حمام بیرون آمده بود و هنوز لنگ حمام را از خود باز نکرده بود تا جامعه بپوشد به سکته درگذشت. او را در نیشابور به خاک سپردند و قاضی ابوبکر حیری یکی از مشاهیر زهاد و علمای عصر بر او نماز گذارد.
ابوعبدالله حاکم هشتاد و چهار سال عمر کرد و تقریبا هفتاد و پنج سال از این هشتاد و چهار سال را به تحصیل و تدریس و تالیف گذرانید زیرا نخستین (سماع) حدیث او در نه سالگی بود یعنی در سال 330.
سفرها و استادان:
حاکم در طلب علوم عصر بویژه دانش حدیث که پر جاذبه ترین دانش های آن روزگار به شمار می رفت (7)به اقطار مختلف عالم اسلامی ، از نیشابور تا عراق و حجاز و مالوراء النهر و دیگر بلاد خراسان سفر کرد و درباره او نوشته اند که تنها در نیشابور از هزار شیخ سماع حدیث داشته و از دیگر بلاد نیز حدود هزار تن دیگر را یاد کرده اند. نام و نشان استادان او را در علوم قرآنی و حدیث در اینجا نمی آوریم زیرا فهرست بلند بالایی است و کسانی که به تفصیل او پرداخته اند از قبیل خلیلی (8)و ذهبی(9)و سبکی(10) نام ایشان را ضبط کرده اند.
حاکم و تصوف:
در تصوف نیز او بی سلوکی نبوده و محضر چند عارف بزرگ عصر از قبیل ابوالحسن پوشنجی و جعفر بن نصیر و ابو عمر و زجاجی (11)و ابوعمر نجید سلمی و جعفر خلدی و ابو عثمان مغربی را درک کرده است(12). از نقدی که ابن جوزی درباره او کرده می توان دانست که وی مثل بسیاری از فقهای عصر ، از سماع روی گردان نبوده و حتی آواز قواله ای به نام (هزاره) را که از (مستورات قوالات ) بوده است می شنیده است. اینک ترجمه عین گفتار ابن جوزی : خبر داد ما را زاهر بن طاهر ، گفت خبر داد ما را ابوعثمان صابونی و ابوبکر بیهقی و گفتند که ابو عبدالله حاکم گفت که بیشترین دیدار من با فارسی بن عیسی صوفی ، در سرای ابوبکر ابریسمی بود و از برای گوش دادن به سماع هزاره رحمها الله که این زن از مستورات قوالات بود). ابن جوزی پس از نقل این سخن می گوید: این خود زشت ترین کاری است که از مردی چون حاکم سر زده است چه گونه بر او پوشیده مانده است که نباید به صدای زن نامحرم گوش داد؟ و آنگاه این را در کتاب تاریخ نیشابور خویش که کتاب علم است بیاورد ، بی هیچ گونه تحاشی یی از یاد کرد امثال این؟ همین بس است که او را از جاده عدالت منحرف کند.(13)
حاکم و قضاء شهر نسا:
در زندگینامه او نوشته اند که وی در عصر سامانیان و به روزگار وزارت عتبی(14) در 359 یک چند قضاء شهر نسا را ـ که از شهرهای بزرگ خراسان در آن روزگار بود پذیرفت . وقتی که او بدین کار پرداخت بعضی از اهل فضل ، عتبی را بدین کار تهنیت گفتند که وی سیصد هزار حدیث رسول (ص) را به شهر نسا تجهیز کرده است (15). بعد از این روزگار قضاء گرگان را به او پیشنهاد کردند و نپذیرفت و تمام وقت در خدمت علم باقی ماند تا آخر عمر خویش.
قابل یادآوری است که ابن خلکان یا کاتبان نسخه های مورد استناد استاد احسان عباس (نسا ) را به (نیشابور ) تصحیف کرده اند نوشته اند که او یک چند متصدی قضاء نیشابور بوده است.(16)
معنی (حاکم) :
مشهورترین عنوانی که صاحب تاریخ نیشابور بدان شناخته می شود در مرحله اول (الحاکم) است و سپس (ابن البیع) درباره ابن البیع پیش از این توضیحی آمده و درباره (الحاکم) باید یادآور شویم که این عنوان بر قضات اطلاق می شده است و بنابر آنچه در کتب لغت آمده است حاکم کسی است که تنفیذ حکم می کند که یا قاضی است یا والی.
ابن خلکان نیز می گوید: ( و انما عرف بالحاکم لتقلده القضاء )(17) در مورد مولف تاریخ نیشابور این عنوان به اعتبار مقامی که در کار قضا ـ بویژه قضا ناحیه نساء ـ داشته است اطلاق شده است و این عنوان را در مورد بسیاری از دانشمندان معاصر او که در کار قضا بوده اند پیوسته می بینیم مثلا در یتیمة الدهر ثعالبی عنوان بعضی از شاعران (القاضی) است زیرا متصدی شغل قضا بوده اند از قبیل ابوعلی عبدالوهاب بن محمد ، و بعضی عنوان (الحاکم ) دارند از قبیل : الحاکم ابوعلی الحسن بن منصور الدارابجردی(18) ظاهرا تمایزی در مفهوم مقام ایشان وجود ندارد و حتی از مقوله اختلاف اصطلاحات در نواحی جغرافیایی مختلف هم نیست زیرا هر دو از شاعران نیشابورند و از معاصران ثعالبی و حاکم نیشابوری.
حاکم و سیاست:
بعضی از نویسندگان زندگینامه او یادآور شده اند که وی نقش میانجی سیاسی میان سامانیان و آل بویه را نیز عهده دار بوده است. ابن خلکان می گوید: ( و کانوا ای السامانیون ) ینفذونه فی الرسائل الی ملوک بنی بویه)(19) و بروکلمن می گوید: (او نقش سفیر میان سامانیان و آل بویه را داشته و در مراسلات میان آن دو دولت از وجود او استفاده می شده است)(20) سزگین نیز می گوید: (چندین بار بعنوان سفیر آل بویه به کار پرداخته است )(21) گویا همه این تعبیرات از درک همان عبارت ابن خلکان سفیر آل بویه به کار پرداخته است ) گویا همه این تعبیرات از درک همان عبارت ابن خلکان سرچشمه گرفته است.
شاید تمایلی که الحاکم به تشیع داشته و نویسندگان اهل سنت غالبا او را ازین بابت بشدت ، مورد نقد و نظر قرار داده اند (22) و در دوره های بعد دلیل این تشیع او را نقل حدیث (من کنت مولاه ...)(23) و حدیث (طیر ) یا (طایر) (24) دانسته اند، در اصل، همین تمایلات سیاسی او بوده است زیرا او در حقیقت برای آشتی میان دو دولت شیعی و متمایل به شیعی (25) ایرانی می کوشیده است و دشمنان او که طرفداران خلافت عباسی بوده اند این کوشش او را نپسنیده اند و او را به تشیع متهم کرده اند و بعدی ها دلیل تشیع او را در نقل این گونه احادیث جستجو کرده اند.
مقام علمی او:
در شناخت و نقد حدیث در سراسر عالم اسلامی ، در عصر او کسی را همتای او ندانسته اند و نوشته اند که در جرح و تعدیل احادیث تمامی بزرگان عصر به او رجوع می کرده اند. بعضی از کسانی که به زندگینامه او پرداخته اند نوشته اند که قبل از وی هر عالمی که بود، در برابرش چندین دانشمند دیگر در آن عصر بود که میان ایشان نوعی تقارن و تقابل بود اما به روزگار ابوعبدالله حاکم او در حجاز و شام و عراق عرب و عراق عجم و جبال و ری و طبرستان و قومس و خراسان و ماوراء النهر چهره ای بلا منازع بود.(26)
مذهب حاکم:
بسیاری از زندگینامه نویسان او و معاصرانش از قدیم او را به تشیع و رفض (متهم) می داشته اند و یکی از مهمترین نقطه ضعفهایی که بعضی از علمای حدیث در کار او و در کتاب (المستدرک علی الصحیحین ) او یافته اند این بوده است که وی به نقل حدیث (من کنت مولاه ...) و حدیث (طیر)(27) پرداخته بوده است. و دیگر این که کتابی در فضایل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز نوشته است. کسانی که او را به تشیع (متهم ) کرده اند افراد بسیار متعصب و تنگ نظری از نوع خواجه عبدالله انصاری (ابواسماعیل عبدالله بن محمد انصاری ، شیخ الاسلام) (28) بوده اند که در حق الحاکم گفته است: (ثقة فی الحدیث و رافضی خبیث) یعنی در نقل احادیث، بسیار مورد وثوق است اما رافضی خبیثی است و از جمله دلایل رفض و تشیع او را یکی هم این دانسته اند که وی با معاویه و آل معاویه دشمنی داشته و این دشمتی را آشکار می کرده است.(29) بعضی از اهل تاریخ نوشته اند که سه تن از اهل حدیث تعصب پیشه بوده اند: ابوعبدالله حاکم و ابونعیم اصفهانی و خطیب بغدادی و تعصب حاکم را در تشیع او دانسته اند که (کان متشیعاً ظاهراً فی التشیع).(30)
آنچه مسلم است این است که وی اگر هم در باطن شیعی مذهب بوده است در ظاهر مسلمانی سنی و بر مذهب امام شافعی بوده و به لحاظ عقیده کلامی به مذهب امام ابوالحسن اشعری تمایل داشته است ولی ماننذ اغلب شافعیان به اهل بیت رسول و مقام ویژه امام علی بن ابی طالب (ع) ارادتی خاص داشته است چندان که شمس الدین ذهبی می گوید: (او علی را مقدم می دارد بی آنکه طعنی در صحابه (= شیخین) بزند) (31). و اگر بعضی منقولات مولفان شیعی را ملاک قرار دهیم در شیعی بودن حاکم جای تردید باقی نمی ماند بویژه که جوینی ، متن زیارت را بروایت حاکم در کتاب خویش نقل کرده است.(32)
جای شگفتی ست که در همان وقتی که عده ای بر او به عنوان شیعی هجوم برده اند عده ای دیگر او را متهم به پیروی از مذهب محمد بن کرام سجستانی کرده اند و از جمله دلایل ایشان اینکه وی در تاریخ نیشابور خود زندگینامه جمعی از علمای کرامیه را نیز آورده است.(33) با اینکه وقتی کرامیه در نیشابور به مسجد او حمله بردند و منبرش را شکستند و او از هجوم کرامیان خانه نشین شد و نمی توانست از سرای خویش بدر آید یکی از دوستان او ابوعبدالرحمن سلمی عارف نامدار و دانشمند بزرگ قرن چهارم به وی پیشنهاد کرد که برای دفع شر اینها یعنی کرامیه حدیثی در فضیلت معاویه نقل کن و خود را ازین مخمصه رهایی بخش. ولی حاکم گفت : هرگز دلم بدین کار راضی نمی شود) (34)و سه بار این عبارت را تکرار کرد.(35)
آثار حاکم:
1)تاریخ النیسابوریین : معروف ترین اثر حاکم است که جای دیگر درین مقدمه به تفصیل در باب آن سخن گفته ایم و نام آن بیشتر به عنوان تاریخ نیشابور شهرت یافته است.
2) المستدرک علی الصحیحین: این کتاب که یکی از آثار بحث انگیز و مشهور حاکم است در حقیقت مجموعه ای است از احادیث که دو امام بزرگ علم حدیث ، یعنی محمد بن اسماعیل بخاری و مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری آن احادیث را در کتب صحاح خویش نیاورده اند. حاکم آن احادیث را از مقوله حدیث صحیحی تلقی کرده و واجد شرایط این که در کتب این دو امام وارد شود دانسته است(36) این کتاب در حیدآباد دکن به سال 1334 هـ .ق چاپ شده است همراه با ذیل یا تکلمه ای که شمس الدین ذهبی بر آن نوشته به نام المستدرک علی المستدرک.(37)
3) معرفة علوم الحدیث: یا معرفة اصول الحدیث که در قاهره به سال 1937 به تصحیح و اهتمام معظم حسین چاپ شده است.
4) مزکی الاخبار: ذهبی(38) و ابن خلکان ازین(39) کتاب او یاد کرده اند ولی اطلاع بیشتری در باب آن بدست نیامد و در فهارس کتابخانه ها از آن خبری در دست نیست.
5) الاکلیل : خلیلی که محضر حاکم را درک کرده و شاید قدیمترین کسی است که زندگینامه او را نوشته می گوید: حاکم کتابی در ایام پیامبر و همسران او برای ابوعلی بن سیمجور(40) تصنیف کرد و آن را الاکلیل نام نهاد. ندیدم کسی را که بدین ترتیب کتابی پرداخته باشد(41) و همان است که حاج خلیفه هم می گوید: آن را برای بعضی از امرا تصنیف کرده است.(42)
6) المدخل الی الاکلیل : حاج خلیفه می گوید: حاکم سپس کتاب المدخل الی الاکلیل را نوشت و در آخر آن کتاب رموزی را که برای احادیث صحیح و طبقه بندی آنها ، در اکلیل ، در نظر داشته توضیح داد.(43) نسخه هایی از این کتاب موجود است و به گفته فواد سزگین در حلب ، به سال 1932 / 1352 چاپ شده و نیز در لندن به سال 1953 توسط J-Robson انتشار یافته است.(44)
فضایل فاطمة الزهرا: یا فضایل فاطمه که اغلب نویسندگان زندگینامه حاکم به آن اشارت کرده اند و بعضی آن را از دلایل تشیع او به حساب آورده اند. متاسفانه با همه جستجوهایی که در فهارس کتابخانه ها و مراجع کتاب شناسی موجود کردم اثری ازین کتاب بدست نیامد.(45)
فضایل الشافعی: چنانکه از نام آن پیداست کتابی بوده است در فضایل امام شافعی و ظاهرا نسخه ای از آن باقی نیست. بروکلمن(46) و سزگین (47) که به معرفی کتابهای حاکم و نسخه های موجود آنها پرداخته اند در باب این کتاب و نسخه آن چیزی نگفته اند و چنین به نظر می رسد که این کتاب قرنهاست دیگر وجود ندارد زیرا سبکی (48) نیز که در طبقات الشافعیه از این کتاب نام برد چیزی از آن نقل نمی کند و ظاهرا به علت این است که در عصر او (727 ـ 771) نیز این کتاب دیگر باقی نبوده است.
المدخل الی الصحیح: قدما ، در باب نام این کتاب، اختلاف نظر داشته اند که آیا به همین صورت است یا مدخل الی المعرفة الصحیح من السقیم .... در نسخه خطی باز مانده از آن که در یکی از دانشگاههای عربستان سعودی به عنوان رساله فوق لیسانس مورد تحقیق قرار گرفته است نام آن المدخل الی معرفة الصحیحین آمده است (49) و در چاپی که توسط ربیع هادی عمیر المدخلی ، از آن شده است عنوان المدخل الی الصحیح دارد (50) حافظ عبد الغنی بن سعید ازدی (درباره او مراجعه شود به تذکرة الحفاظ 3/1047 ـ 1050 ) نقدی برین کتاب حاکم نوشته به نام کشف الاوهام التی فی مدخل الحاکم.(51)
سئوالات الحاکم للدار قطنی:که عنوان کامل آن سئوالات الحاکم النیسابوری للدار قطنی فی الجرح و التعدیل است و توسط مکتبة المعارف ، در شهر ریاض ، به سال 1404/ 1984 به تصحیح موفق بن عبدالله چاپ شده است. این کتاب کوچک یکی از مهمترین کتب جرح و تعدیل است و موضوع آن پرسشهایی است در باب هویت و درجه اعتبار روائی رجالی که حاکم از دار قطنی (305 ـ 385 ) درباره ایشان پرسیده و او به نقد و بررسی شخصیت یک یک آنان پرداخته است. کتاب شامل حدود 531 زندگینامه است.(52)
الاربعین: سبکی (53) تصحیح دارد که کتاب الاربعین حاکم را دیده و از آن مطلبی نقل می کند و همچنین حاج خلیفه (54) از آن نام برده است ولی در کتابشناسی های موجود و فهارس کتابخانه ها اثری از این کتاب حاکم دیده نمی شود.
امالی العشیات: ابن خلکان(55) و حاجی خلیفه(56) ازین کتاب او نام برده اند و ظاهرا امروز نسخه ای از آن شناخته نیست.
معجم الشیوخ : یا به گفته ابن خلکان(57) تراجم الشیوخ که از عنوان آن چنان پیداست که در حقیقت (مشیخه) اوست یعنی شرح حال کسانی که وی از ایشان سماع حدیث داشته است. ازین کتاب نیز خبری در دست نیست.
فوائد الشیوخ: یا الفوائد که نسخه ای از آن در کتابخانه ظاهریه دمشق ، باقی است و در قرن هشتم کتابت شده است از آنجا که بر طبق کتابشناسی موجود در مجموعه ای به شماره 55/6 (a 58 ـ b 72) معرفی شده است حجم آن حدود 14 ورق بیشتر نیست.(58)
کتاب الضعفاء : ابن حجر از این کتاب نام برده و به مطلبی از مطالب آن اشاره کرده است(59). با این همه بعضی از معاصران ما حدس زده اند که این کتاب بخشی از همان کتاب المدخل الی معرفة الصحیحین است زیرا در آغاز آن 234 تن از ضعفا را که روایت ازیشان روا نیست معرفی کرده است.(60)
تسمیة من اخرجهم البخاری و مسلم: چنانکه از نام آن پیداست بحثی است درباره رجالی که در دو صحیح بخاری و مسلم ذکر ایشان آمده است . به گفته سزگین نسخه ای از آن در کتابخانه ظاهریه دمشق در بخش کتب حدیث 388/1 (اوراق a 1 ـ a 28 ) باقی است و در حدود 704 هجری کتابت شده است.(61)
علل الحدیث : یا به تعبیر ابن خلکان العلل (62) کتابی است که حاج خلیفه (63) از آن یاد کرده و امروز اطلاعی از آن در دست نیست. تصور می کنم ابن خلکان خود این کتاب را ندیده بوده است و از روی عبارت بعضی از قدما مانند عبدالغافر فارسی (64) و خلیلی قزوینی (65) به چنین تصوری رسیده بوده است. ذهبی هم در بحث از کتابهای او می گوید: فاتفق له من التصانیف ما لعله یبلغ قریبا من الف جزء من تخریج الصحیحین و العلل و التراجم و الابواب و الشیوخ ، ثم المجموعات مثل : (معرفةَ علوم الحدیث) و (مستدرک الصحیحین )(66) و ... که ظاهرا تالیفات او آنهایی است
که صریحا از آنها نام می برد مانند (معرفة علوم الحدیث ) آن بخش اول از قبیل تخریج الصحیحین و العلل در حقیقت زمینه های کار و موضوعات کار و تالیفات اوست نه عناوین ویژه تالیفات او . ابن خلکان همچنین کتابی دیگر نیز از حاکم نام برد که ظاهراً از همین مقوله است (ما تفرد به کل من الامامین).(67)
سئوالات السجزی للحاکم : عنوان چاپ شده کتاب ایت است : (سئوالات مسعود بن علی السجزی مع اسئلة البغدادین عن احوال الرواة ) که توسط موفق بن عبدالله بن عبدالقادر تصحیح انتقادی شده است و در 1408/ 1988 در بیروت انتشار یافته است. مسعود بن علی سجزی نیشابوری از شاگردان حاکم بوده و این سئوالات را درباره مجموعه ای از رجال حدیث مطرح کرده و حاکم به نقد احوال آنان پرداخته است.(68)
مفاخر الرضا : در منابع شیعی از قبیل (الثاقب فی المناقب )(69) ابن حمزه (قرن ششم ) کتابی از حاکم به نام مفاخر الرضا در مناقب امام علی بن موسی الرضا (ع) یاد شده و مطالبی به تفصیل از آن نقل شده است. از آنجا که تاریخ نیشابور حاکم کتابی بسیار مفصل بوده است و حاکم نسبت به حضرت شیفتگی بسیار داشته بعید نیست که بابی که ویژه رضا (ع) پرداخته بوده است این عنوان را داشته و بعدا به عنوان کتابی مستقل در این خصوص تلقی شده است.
در باب تشیع حاکم ، این نکته قابل یادآوری است که ظاهرا هیچ یک از مولفان قدیم شیعه، درین باب تصریحی نداشته اند(70) و اینکه حاکم مؤلف مناقب الرضا یا مفاخر الرضا همین مولف ما باشد نیز جای تردید هست.
پاورقی:
1. درباره ابو عبدالله حاکم ، مراجعه شود به الارشاد فی معرفة علماء الحدیث 3/4 ـ 851. السیاق ، تلخیص دوم b 1 تاریخ بغداد 5/473. تبیین کذب المفتری 231 ـ 227 الانساب b 99 ؛ وفیات الاعیان 4/280 المنتظم 7/247 سیر اعلام النبلاء 17/177 ـ 162 تذکرة الحفاظ شماره 962 تاریخ اسلام (وقایع 401 ـ 420 ) 133 ـ 122 ، شذرات الذهب 32/176 . میزان الاعتدال 3/608 العبر 3/91 ؛ اللباب 1/198 ، الوافی بالوفیات ، 3/320 ، النجوم الزاهرة 4/238 ، طبقات الشافعیة الکبری ، 4/171 ـ 155 ، طبقات القراء ؛ 2/184 . لسان المیزان 5/232 . و از تحقیقات معاصران : تاریخ الادب العربی ، بروکلمن 217/3 ـ 215 ، تاریخ التراث العربی ، فواد سزگین 1/57 ـ 454 و مقاله مختصر j.robson در encyclopaedia of islam , new edition vot .III p82 و مقدمه موفق بن عبدالله بر سئوالات الحاکم النیسابوری للدار قطنی ، 51ـ 39. و نیز مقدمه همو بر سئوالات مسعود بن علی السجزی ، 9ـ 26.
2. الانساب ، a 99 و b 98.
3. سیر العلام النبلاء 7/378.
4. عربی بالولاء شدن به معنی نوعی شناسنامه عربی و هویت مجعول برای خود درست کردن بوده است.
5. تاریخ الاسلام 122 ،(0420 ـ 401).
6. طبقات الشافعیه ، 4/161.
7. الوافی بالوفیات ، 3/320.
8. متوفی 421 و این قاضی ابوبکر یکی از کسانی بوده است که تاریخ نیشابور را از حاکم روایت داشته است التحبیر 1/230.
9. برای انسان عصر ما تصور اینکه (علم حدیث) مهمترین علم یک دوره از تاریخ باشد ، قدری دشوار می نماید ولی می توان از راه تمثیل به چنین کسانی فهماند که همانطور که کامپیوتر در شکل دهندگی ساختار اقتصادی و اجتماعی انسان عصر ما دارای نقش عمده است در آن ایام هم (محدثین ) در شکل دادن ساختار جامعه بالاترین نقش را داشته اند زیرا ابزار دست فقها بوده اند و فقها بدون ابزار حدیث نمی توانسته اند در ساختار اقتصادی و اجتماعی عصر خود دخالت کنند . اهمیت حدیث و علوم پیرامونی آن تا آنجا بود که جز آن (علم ) تلقی نمی کردند. به این اظهار نظر ابن حجر (773 ـ 852) یکی از بزرگترین محدثین تمدن اسلامی درباره ابن سینا ( که مظهر فلسفه و علم در عصر خویش بوده است ) توجه کنید : (ابو علی الرئیس ، ما اعلمه روی شیئاً من العلم و لوروی ما حلت الروایة عنه لانه فلسفی النحلقة ضال، لارضی الله عنه !» لسان المیزان ، 2/291 . یعنی : « رئیس ابو علی ، نمی دانم که آیا او چیزی از (علم) روایت کرده است یا نه و اگر هم روایت کرده باشد نقل کردن از طریق او روا نیست ، زیرا دارای مشرب فلسفی است و گمراه . خدای از او خشنود مباد!».
10. الارشاد الی معرفة علماء الحدیث ، 851.
11. تاریخ الاسلام، 123 (420 ـ 401)
12. طبقات الشافعیه ، 4/7 ـ 156.
13. السیاق ، تلخیص دوم ، 12.
14. متن طبقات الشافعیه ، در این مورد غلط است یا مصححان آن را بدان گونه غاط در آورده اند. و صحبت فی التصوف ابا عمر بن محمد بنه جعفر الخلدی ، طبقات الشافعیه 4/157 که باید به این صورت اصلاح شود: و صحب فی التصوف ابا عمر و بن نجید و جعفر الخلدی.
15. تلبیس ابلیس ، 242 نکته قابل یادآوری این که ظاهرا ابن جوزی روایت ابو عثمان صابونی و ابوبکر بیهقی را منقول از تاریخ نیشابور می دانسته است.
16. طبقات الشافعیه ، 4/158.
17. همانجا ، و وفیات الاعیان 4/281.
18. وفیات الاعیان 4/281 و در چاپ سنگی ایران (1284 هـ . ق 2/59) هم همین اشتباه موجود است و بدین گونه خطای کاتب نیست و ابن خلکان خود میان (نسا) و (نسابور) اشتباه کرده است.
19. همانجا ، 4/281.
20. تتمة الیتیمة، 302 و 303.
21. وفیات الاعیان ، 4/281.
22. تاریخ الادب العربی ، 3/215.
23. تاریخ التراث العربی، 1(1) 454.
24. مانند ذهبی در تذکرة الحفاظ ، 3/1045.
25. درباره این حدیث مراجعه شود به : مسند ، احمد حنبل ، 4/368 و 370 و 5/366 و حاشیه تاریخ الاسلام ، (420 ـ 401 ) 127.
26. حدیث (طیر ) یا (طایر) حدیثی است که بر طبق آن گوشت مرغی (پرنده ای ) نزد رسول (ص) بود و او فرمود : (اللهم ائتنی باحب خلقک الیک یاکل معی ) ناگاه علی (ع) در رسید و ... مراجعه شود و سفینة البحار، قمی ، 2/101.
27. مسلم است که بعضی از سامانیان دارای تمایلات شیعی بوده اند و از این مصراع رودکی که شاعر دربار ایشان بوده است ، این نکته بروشنی دانسته می شود (اشعار پراکنده قدیمیترین شعرای فارسی زبان ، 136):
از رودکی شنیدم سلطان شاعران کاندر جهان به کس مگر و جز به فاطمی
28. طبقات الشافعیه ، 4/159.
29. به حاشیه صفحه قبل مراجعه شود.
30. از بکار بردن کلمه (تنگ نظر ) در مورد این مرد بزرگ بسیار متاسفم ولی خوانندگان باید بدانند که چهره افسانه ای و موجود در (مناجات ها ) ـ که اغلب آنها منسوب به اوست ـ با آنچه حقیقت تاریخی او را که مردی است بسیار متعصب در مذهب حنبلی ـ تشکیل می دهد زمین تا آسمان تفاوت دارد. از همین داوری او در باب حاکم طرز تفکر او را بخوبی می توان دریافت.
31. تذکرة الحفاظ ، 3/1045.
32. معجم الادباء 1/398 و المنتظم 8/269.
33. تذکرة الحفاط ، 3/1045.
34. فرائد السمطین ، 2/179 ـ 186.
35. شمس الدین ذهبی که در چندین مورد از کتابهای مختلف خویش از قبیل تذکرة الحفاظ و تاریخ الاسلام تا حدی کوشیده است از حریم حاکم دفاع کند و او را تا حدی متمایل به شیعه معرفی کند، در شرح اسحق بن محمشاد کرامی ، وقتی در تاریخ الاسلام 602 (381ـ 400) عبارت حاکم را درباره او نقل می کند که بر دست اسحق بن محمشاد پنج هزار نفر از اهل کتاب اسلام آوردند، نیز شماره (1842) متن حاضر ، می گوید: و حاکم در وصف او به اطناب سخن گفته چندان که دلالت می کند بر اینکه حاکم خود کرامیان بوده است چنانکه در شرح حال محمد بن کرام او را تعظیم کرده است.
36. تاریخ الاسلام، 132 (401 ـ 420).
37. الوافی بالوفیات 3/321.
38. تاریخ التراث العربی ، 1/454.
39. همان کتاب ، 1/455.
40. تاریخ الاسلام ، 128 (401 ـ 420).
41. وفیات الاعیان 4/281.
42. منظور ابوعلی المظفر ناصر الدوله محمد بن ابراهیم بن سیمجور است که نیشابور و بخشهایی از خراسان، به روزگار سامانیان ، فمانروایی داشته و خود از علما و زهاد زمانه بوده و از حاکم نیشابوری سماع حدیث داشته است، متوفی رجب سال 388 درباره او رجوع شود به ترجمه تاریخ یمینی ، 83 به بعد الفتح الوهبی 1/52 به بعد و الانساب b ، a 323 و اللباب ، 2/589 از توضیحات سمعانی در انساب دانسته می شود که شرح حال ابوعلی سیمجور و پدرش در تاریخ نیشابور حاکم با تفصیل بسیار آمده بوده است، بقایای آن شماره 2299 و 1811 متن ماست.
43. الارشاد فی معرفة علماء الحدیث ، 3/854.
44. کشف الظنون ، 1/144.
45. کشف الظنون ، 1/144.
46. تاریخ التراث العربی ، 1/455.
47. مراجعه شود به مقاله عبدالعزیز طباطبائی در مجله تراثنا ، العدد الرابع (17) السنة الرابعة ، شوال 1409 با عنوان : « اهل البیت فی المکتبة العربیه » صفحه 127 که عبارتی از سخاوی در باب این اثر حاکم نقل می کند.
48. تاریخ الادب العربی ، 3/17 ـ 215.
49. تاریخ التراث العربی ، 1/7 ـ 455.
50. سئوالات الحاکم النیسابوری للدار قطنی ، 46.
51. المدخل الی الصحیح ، القسم الاول ، دراسة و تحقیق د. ربیع بن هادی عمیر المدخلی موسسه الرسالة ، بیروت 1984/1404 .
52. همانجا ، مقدمه.
53. مراجعه شود به مقدمه سوالات الحاکم النیسابوری ، صفحه 51 به بعد.
54. طبقات الشافعیه / 167.
55. کشف الظنون / 1/55.
56. وفیات الاعیان ،4/280.
57. کشف الظنون 1/ 165.
58. وفیات الاعیان 4/280.
59. تاریخ التراث 1/457.
60. لسان المیزان ، 5/233 عبارت او چنین است : (انه ذکر جماعة فی کتاب الضعفاء له و قطع بترک الروایة عنهم ).
61. مقدمه مصحح سئوالات الحاکم النیسابوری للدار قطنی ، 46.
62. تاریخ التراث العربی ، 1/457.
63. وفیات الاعیان ، 4/280.
64. کشف الظنون ، 2/1160.
65. در السیاق ، تلخیص دوم 12 که می گوید: «فاتفق له من التصنیف ... من تخریح الصحیحین و العلل و التراجم و الابواب و الشیوخ».
66. در الارشاد الی معرفة علماء الحدیث 3/852 که می گوید: « بلغت تصانیفه الکتب الطوال و الابواب و جمع الشیوخ المکثرین و المقلین ».
67. تاریخ الاسلام ، 128 (401 ـ 420).
68. وفیات الاعیان ، 4/280.
69. چاپ بیروت ، دارالغرب الاسلامی 1408/1988.
70. الثاقب فی المناقب ، 438 ، 496 ، 546 و نیز مراجعه شود به مقاله (اهل البیت فی المکتبة العربیة ) از عبدالعزیز طباطبایی در تراثنا ،العدد الثالث (20) السنة الخامسة ، رجب 1410 صفحه 95 که می گوید صاحب ذریعه 22/327 ازین کتاب به نام مناقب الرضا یاد کرده و مقایسه شود با ابن شهر آشوب معالم العلماء 133.
71. نگاه کنید به ریاض العلماء ، افندی ، 5/477 و کتابخانه سید ابن طاووس 573. |
درباره خلیفه نیشابوری، مترجم کتاب درباره خلیفه نیشابوری ، مترجم کتاب
در سراسر کتاب ، دوبار نام (خلیفه نیشابوری) آمده است. یک بار به عنوان محمد بن الحسین الخلیفه النیسابوری (2709) و یکبار هم در اواخر کتاب به صورت احمد محمد بن حسن احمد المعروف بالخلیفه النیسابوری (2788) و چنانکه خواهیم دید اینها دو نفرند.
در هیچ جای دیگر در کتب رجال تا آنجا که جستجو کردم اطلاعی در باب این شخص یا اشخاص نیافتم ولی در یک نسخه خطی از تاریخ یمینی ، تالیف محمد بن عبدالجبار عتبی (350 ـ 431 ) خوشبختانه نکاتی درباره خلیفه نیشابوری آمده است تا حدی تز روزگار و احوال او پرده بر می دارد. از خلال آن نسخه کهن و بسیار نفیس تاریخ یمینی ، که متن آن تبریز به سال 664 و حواشی آن در 717 کتابت شده(1) توانیم اطمینان حاصل کنیم که : اولا شخص به این نام وجود داشته و در اوایل قرن هشتم یعنی در 717 در تبریز بوده است و در هنگامی که اجازه روایت تاریخ عتبی را از محمود بن عمر نجاتی نیشابوری می گرفته است جوانی بسیار فاضل و برجسته و ادیب بوده است.
این نسخه تاریخ عتبی که نسخه ای است بسیار مفرط و کهن برخوردار است از حولشی بسیار فاضلانه و دقیق یکی از ادیبان پایان قرن هفتم و آغاز قرن هشتم ، از مردم نیشابور به نام نجاتی (2)ین نجاتی که درین نسخه ازو به عنوان (الامام المحقق و الحبر المدقق البازل العجل و الفاضل الجزل علامة الدهر افضل العصر ابوعبدالله محمود بن عمر النیسابوری النجاتی آدام الله بقاه و احسن جزاه ) یاد می شود خود اجازه روایت این کتاب و حواشی خویش را برین کتاب و نیز اجازه روایت دیگر کتب ادبی را به محمد بن حسین بن احمد المعروف بالخلیفه النیسابوری می دهد و حواشی این کتاب ـ که اثر نجاتی است ـ همه با خط همین خلیفه نیشابوری در آن نسخه کتابت شده است و در پایان آن این عبارت را می خوانیم : (کتب الحواشی بالخط المنحط کارجل البط علی الشط اضعف عبادالله و احوجهم الی غفرانه محمد بن حسین بن احمد المعروف بالخلیفه انیسابوری. اللهم اغفره و لمن قال آمین )(3)در صفحه بعد پس از پایان کتاب در یک صفحه و چند سطر صورت اجازه ای که نجاتی برای خلیفه نیشابوری نوشته است عینا ثبت شده است. از آنجا که بعضی از خصوصیات زندگی و شخصیت خلیفه از طریق آن عبارات روشن می شود بخشهایی از آن در اینجا نقل می شود.
(یقول ... ابو عبدالله محمود بن عمر النجاتی جعله الله فی الدنیا من السعداء ... : تواضع الامام البحر و الهمام الحبر صاحب الآیات و سابق الزمان المزین بالمعارف العرشیة محمد بن الحسین بن احمد المعروف بالخلیفه النیسابوری متعه الله و ایانا بریعان شبابه و خصایص علمومه و آدابه. استجاز ان یروی عنی (الیمینی ) المنسوب الی السلطان المعظم یمین الدولة ... بعدما قراه علی من اوله الی آخره .... فاجزت له روایتهما (4)خصوصا ً و سایر ما اجازنی الاستاذة من الکتب الادبیة و الدواوین العربیَة عموما ً... ) تاریخ این اجازه ده شب گذشته از جمادی الاولی سال 717 است و محل اجازه شهر تبریز.
از مجموع عبارات اجازه این قدر مسلم می شود که محمد بن حسین بن احمد معروف به خلیفه نیشابوری درین تاریخ یعنی دهم جمادی الاولی 717 در تبریز بوده و در خدمت محمود بن عمر نجاتی نیشابوری از ادیبان برجسته عصر به تلمذ اشتغال داشته است. از توضیحی که نجاتی درباره جوانی او می دهد، می توان حدس زد که وی درین تاریخ ، احتمالا ، در سن حدود بیست سالگی بوده است. ریعان شباب ، که لغتاً به معنی اوج و آغاز آن است ، با حدود بیست سالگی قابل تطبیق است. پس می توان حدس زد که او در آخرین سالهای قرن هفتم و حدود 690 هجری متولد شده است و درین سالها که به کتابت حواشی نجاتی پرداخته یعنی 717 سرگرم فراگیری علوم ادب بوده است. اگرچه تعبیراتی از نوع (الامام البحر ) و (فرید اهل الزمان ) و امثال آن که در عبارات نجاتی درباره او آمده است ، سن و سال او را بیشتر از اینها ممکن است نشان دهد.
از آنجا که حواشی این نسخه را از تاریخ یمینی به خط ابن محمد بن حسین بن احمد معروف به خلیفه نیشابوری است می توان نمونه خط و میزان دقت او را در کتابت یک متن ادبی بسیار فنی دریافت و خود در آخر این حواشی تصریح دارد که تمامی حواشی به خط اوست : « و کتب الحواشی بالخط المنحط ... محمد بن حسین بن احمد المعروف بالخلیفه النیسابوری». (5)
نکته قابل یادآوری این است که کتابت متن اصلی تاریخ یمینی چندین سال قدیمی تر ازین تاریخ است در جمادی الاولی ششصد و شصت و چهار کتابت شده است و ظاهراً سالها و سالها متن بدون حاشیه بوده است تا در 717 بر دست خلیفه نیشابوری آن حواشی بر آن افزوده شده است و این احتمالا هنگامی است که خلیفه نیشابوری متن تاریخ یمینی را نزد نجاتی به درس می آموخته است.
حال که روزگار حیات و حدود سال تولد خلیفه نیشابوری روشن شد با اطمینان خاطر می توان گفت که این نسخه ـ که امروز از تاریخ نیشابور خلیفه در اختیار ماست صورت تغییر شکل یافته ترجمه و تلخیص اوست ، یعنی در فاصله حدود 690 تا 750 که دوره احتمالی حیات خلیفه است و روزگار کتابت این تلخیص که مسلما باید بعد از هشتصد و هشت باشد ، این کتاب دستخوش تغییراتی شده است و در آن بعضی وقایع قرن نهم را نیز وارد کرده اند از قبیل اشارت به زلزله نیشابور در تاریخ یک شنبه آخر جمادی الاول 808.
شاید اگر این متن اصلی تاریخ نیشابور خلیفه روزی در جایی بدست آید با آنچه ما اکنون در اختیار داریم تفاوتهای بسیاری داشته باشد. چنان می نماید که کاتب این نسخه ـ هر که هست ـ به هنگام بازنویسی ضمن کتابت حذف و تلخیصهایی در آن روا داشته است و اطلاعاتی نیز بر آن افزوده است یا کاتب ، این نسخه را از روی چنان متنی ـ که بعد از روزگار خلیفه دست خوش تغییر شده است ـ کتابت کرده است. قدر مسلم این است که کاتب اگرچه خطی تا حدودی خوانا و خوش داشته است اما بسیار بی دقت بوده و به حدی که (روضه) به معنی مزار و باغ را به صورت (روزه ) آورده و احتمالا این تغییرات و اغلاط نتیجه آن بوده است که یک نفر متن را قرائت می کرده و دیگری کتابت و طبعاً به هنگام شنیدن در تشخیص (روضه / روزه) دچار اشتباه می شده است. گذشته از اینها کاتب نسخه در ادب عرب چندان مایه و پایه ای ندارد و غالبا عبارات و شعرهای عربی را غلط و ناقص نوشته و بنادرست اعراب گذاری کرده است. پس تردیدی نیست که متن حاضر با ترجمه خلیفه تفاوتهایی دارد.
از آنجا که یکبار نام تلخیص کننده یا مترجم به عنوان محمد بن الحسین بن احمد المعروف بالخلیفه النیسابوری آمده است و یکبار به صورت احمد محمد بن حسن احمد المعروف بالخلیفه النیسابوری که ظاهراً صورت درست آن احمد (بن ) محمد بن حسین (بن ) احمد است می توان حدس زد که این تغییرات در تلخیص تاریخ خلیفه بر دست یکی از فرزندان او به نام احمد انجام گرفته است . یعنی تلخیص کننده اصلی که در تبریز ، در اوایل قرن هشتم ، نزد نجاتی به تحصیل ادب اشتغال داشته است نامش محمد بن حسین بن احمد است و این تغییرات بر دست یکی از فرزندان او به نام احمد بن محمد بن حسین بن احمد انجام گرفته است و هم اوست که وقایع را تاریخ 808 کشانده است و این بسیار طبیعی است. اینک به عبارت متن ، بصورت اصلاح شده ما توجه کنید که می گوید : « بعضی احبه ـ که امتثال التماس ایشان واجب بود ـ در خواست (6) کردند از بنده کمترین احمد (بن ) محمد بن حسین (بن) احمد المعروف بالخلیفه النیسابوری تاب الله علیه ، تا اسامی ، بزرگان ـ که در نیشابور آسوده اند ـ در قلم آورد(7) » ازین عبارت دانسته می شود که آن بخش از کتاب که اتفاقا بسمله و خطبه جداگانه دارد ، افزوده این احمد پسر محمد بن حسین خلیفه است و میان این نوشته و افزوده و آن تلخیص حداقل نیم قرن فاصله است و یادآوری این نکته نیز ضرورت دارد که آنچه در بخش پایانی کتاب به عنوان تلخیص از طبقات الصوفیه سلمی نقل شده است ، احتمالا یا بر دست همین (احمد) پسر محمد بن حسین خلیفه انجام شده است ، یا کاتب این افزوده را بوجود آورده است. بسیار بعید است که تلخیص کننده اولی ، یعنی محمد بن حسین خلیفه که در 717 در تبریز به کتابت حواشی یمینی پرداخته بوده است دست به این کار زده باشد.
در مورد این افزوده که صورت محرف و مغلوطی است از تلخیص طبقات الصوفیه سلمی ـ و ما آن را بر اساس چاپ نورالدین شریبه از طبقات سلمی اصلاح کردیم ـ باید یادآور شوم که ضمیمه این کتاب شدنش گویا به این علت است که اغلب این مشایخ از خراسان و نیشابور بوده اند و تلخیص کننده برای تکمیل بخش مزارات و مقابر آخر کتاب آن تلخیص را بر کتاب افزوده است و به هرحال نوعی ضمیمه طبیعی این کتاب تلقی می شود.
سبک مترجم:
عصر ترجمه یکی از ادوار ضعف نثر پارسی است و مترجم این کتاب بیرون از حوزه تاریخی و فرهنگی خود نمی توانسته است باشد. بنابراین کوششهایی که برای ایجاد صنایعی از قبیل انواع سجع ها و تقابل ها و تضادها را دارد ، چنان با تظاهر به صنعت سازی همراه است که قبل از آنکه بتواند لذتی در خواننده ایجاد کند، از دور فریاد می زند که اینجا می خواهم سجع بیاورم و اینجا قصدم صنعت تضاد یا تقابل است:
1ـ « و برزان جاه .... را از آن معاود مخافت تمام مراجعه کرد و قوی / ضعیف و سخت / سست و حال او نیک / بد شد » . (2726 ) « و به اختلاف احوال سال ، به شتا و مصیف و اتفاق ایام و لیال ، به ربیع و خریف ، صحاری و براری و جبال و طلال آن را مظهر اظهار اجناس ازها و انتشار انواع انوار ساخت.
که تقریبا نیازی به انتخاب نمونه ندارد و در سراسر کتاب این تمایل مترجم به صنعت سازی آشکار است.
پاورقی ها:
1. الیمینی ، للعتبی ، نسخه عزت بک قویون ، شماره 1 فیلم شماره 340 کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران . عکس شماره 6ـ 544 تاریخ کتابت فی الیوم العاشر من جمادی الاولی من شهور سنة اربع و ستین و ستمائه.
2. درباره حمید الدین ابو عبدالله محمود بن عمر نجاتی نیشابوری مراجعه شود به کشف الظنون 1/229 و فهرست کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار 2/5 ـ 444 و نیز محیط زندگی و احوال اشعار رودکی 258 و مجله مهر صفحه 230 ، شماره 3 سال پنجم (مرداد 1316 ) بنابر نوشته ابن یوسف در پایان نسخه عروض نجاتی ، موجود در کتابخانه سپهسالار دعای (اصلح الله احواله و حقق آماله ) آمده است که می توان دانست وی تا 738 زنده بوده است.
3. الیمینی ، صفحه 218.
4. کذا.
5. الیمینی ، 218.
6. اصل : درخاست.
7. متن حاضر ، شماره 2788. |
ارزشهای این کتاب همین مختصر باقی مانده از تاریخ نیشابور برای اهل تحقیق دارای ارزشهای بیشمار است در تصحیح اغلب کتابهای بزرگ تمدن اسلامی از قبیل تاریخ بغدغد (خطیب بغدادی) و سیر اعلام النبلاء و تاریخ اسلام و تذکرة الحفاط (هر سه از شمس الدین ذهبی بوده است ). و دها و بلکه ضدها کتاب و رساله دیگر حتی بعضی از متون بسیار مهم شیعی از قبیل عیون اخبار الرضا (ع) از همین مختصر می توان سودها جست. کافی است برای نمونه به چاپ کاملی که اخیرا از تاریخ الاسلام ذهبی در حال نشر است توجه شود. مصحح کتاب که حتی المقدور کوشیده است بسیاری از زندگینامه ها را از مراجع دیگر تخریج کند در مواردی کارش به بن بست کشیده آن مواردی است که ذهبی از تاریخ نیشابور حاکم بهره برده بوده است و مصحح تاریخ اسلام به علت غفلت از همین مختصر در درماندگی بسیاری از نامها و نسب ها دچار خطا و خبط گردیده و بسیاری موارد هم به درماندگی خویش اشارت کردهاست که شاید این مطلب منقول از تاریخ نیشابور است.
از مقایسه بسیاری از زندگینامه های تاریخ الاسلام با متن کتاب حاضر می توان دریافت که همین متن مختصر اطلاعاتی که در اختیار ما قرار می دهد بسی دقیق تر و گسترده تر از چیزی است که ذهبی در تاریخ الاسلام نقل کرده است. در ضبط نسبت ها و بویژه اماکن ، متن حاضر به مراحل دقیق تر و گویاتر از تاریخ الاسلام است ، گویی ذهبی برای نسبت جغزافیایی و نیز اماکن چندان اهمیت قائل نبوده است.
البته در مرحله اول ارزش این کتاب وابسته به جغرافیای تاریخی نیشابور بزرگ است که بخش عظیمی از خراسان کنونی را شامل می شود. بویژه آنچه در باب ربع های نیشابور دارد و نیز ولایات پیوسته بدان و مخصوصا ساختار نیشابور کهن و سوابق تاریخی آن چه در دوران قبل از اسلام و چه در عصر اسلامی تا قرن چهارم. در این بخش اطلاعات منحصر بفرد این کتاب بسیار ارزشمند است و اگر در جای دیگری اشارتی به این مطالب شده باشد به احتمال بسیار زیاد گرفته شده از کتاب از همین کتاب یا از نسخه اصل نیشابور است.
افزوده هایی که مترجم وارد کتاب کرده، بجای خود دارای ارزش است و او کوشیده است. بعضی تحولات مرتبط با شهر نیشابور را بویژه به لحاظ اطلاع از مقابر و حظایر و مساجد تا عصر خود(یعنی قرن هشتم) برساند و اطلاعی که درباره بودن یا نبودن بعضی از ابنیه نیشابور، که حاکم از وجود آنها خبر داده، می دهد خود ، بهر حال بخشی از سرگذشت نیشابور است. در همین افزوده های مترجم هم اطلاعات رجالی در باب بعضی از مشایخ صوفیه و یا شاعران و ادیبان دوره های بعد از غزلها و تاتارها نیز نکات مهمی می توان یافت نامه امام فخر رازی خطاب به سید صدر الدین حسینی و اشاراتی که به زلزله های نیشابور در دوره های بعد از روزگار حاکم آورده است.
بخش زندگینامه که مشتمل بر احوال دو هزار و ششصد و هشتادتن از دانشمندان و بزرگان نیشابور است برای مورخان فرهنگ ایران و اسلام ، سرچشمه ای است که می تواند بسیاری از پرسشهای بی پاسخ را جواب گوید تا کسی در جستجوی این گونه مسائل نباشد قدر و قیمت این نوع مطالب را کمتر می تواند دریابد.
بخش زندگینامه ها که بظاهر فهرستی از نام ها جلوه می کند، گذشته از سندیت مهمی که در حوزه شناخت این گروه دانشمندان داد، حتی از دیدگاههای دیگر هم قابل بررسی و تحلیل است . از این دیدگاه نیزی به آن ندارد که شما در جستجوی هویت تاریخی فلان شخص یا فلان نسبیا فلان روستا باشید بلکه ترکیبی اجتماعی این مجموعه نامها ، نسب ها ، کنیه ها ، و القاب می تواند خود بخود موضوع مهمترین مطالعات در جامعه شناسی تحولات تاریخی ایران چهار قرن اول عصر اسلامی باشد.
چنانکه جای دیگر هم به آن اشارت کرده ام اگر «نسبت » های این افراد را به لحاظ وابستگی به قبایل عرب تحلیل کنیم که اغلب آنها دارای نسبت (سلمی ) ، (قریشی) ، (تمیمی ) ، (ذهلی ) ، (قشیری ) ، (خزاعی ) ، (عامری) ، (شیبانی) ، و (ثقفی) هستند ، درجه عرب گرائی جامعه ایرانی را در عصر ظهور شاهنامه بخوبی احساس می کنید و در می یابید که فردوسی درچه لحظه حساس و خطیری دست به کار سرودن شاهنامه زده است در لحظه ای که مردم فارسی زبان فارسی سخن گفتن با کسی را که عربی هم می توانسته است سخن بگوید، به نوعی حرام می دانسته اند، یعنی فارسی سخن گفتن، به هنگام ضرورت و در وقتی که طرف مطلقاً عربی ندانسته باشد، می تواند جواز شرعی پیدا و گرنه گناه است و درین باب حدیثی نیز از رسول (ص) نقل کرده اند و برخاسته اند در چنین جامعه ای که همه از دانشمند گرفته تا کارگر سفال ساز نامشان و گفتارشان و کنیه شان و نسبتشان عربی است و کوچکترین نشانه ای از ایرانی بودن در وجود آنان باقی نمانده است. توجه داشته باشید که مسلمان شدن چیزی است و عرب مآب شدن چیزی دیگر.
جامعه شناسی این نامها و نسبت ها و کنیه ها و به ما نکته های بسیار دیگری نیز می آموزد و نشان می دهد که در مرکز علمی نیشابور از تمامی اقطار عالم اسلامی از مرز چین تا اندلس ، مهاجرانی بوده اند که یا برای تحصیل و یا برای تدریس بدانجا آمده بوده اند و تنوع این نسبت ها و درجه دوری و نزدیکی شهرها و روستاهایی که زادگاه اولیه این دانشمندان بوده است خود موضوع تحقیقی جداگانه می تواند باشد.
یکی دیگر از فوایدی که از بررسی این مجموعه ها نامها می توان استخراج کرد رابطه (کنیه ها ) و (نامها) است. توجه دارید که اغلب این دانشمندان کنیه ای دارند که با (ابو ) آغاز می شود مانند (ابوعبدالله ، محمد ) یا (ابوالحسن ، علی ) که ابوعبدالله کنیه است و محمد نام و ابوالحسن کنیه است و علی نام . از مطالعه آمارگونه این کنیه ها تا حدی می توان به نوعی حکم که اعم اغلب (ابوالحسن ) ها علی نام دارند و بیشتر (ابوعبدالله ) ها محمد و تقریبا بیشتر (ابوالقاسم ) ها حس اند. از روی این رابطه کنیه ها و نام ها شاید بتوان در مواردی که کنیه کسی مسلم ست و نام او مورد تردید تصمیم گرفت مثلا اگر مسلم باشد که مسلم است یقیناً کنیه فردوسی
(ابوالقاسم ) وقتی درباره نام او که آیا (منصور است ) یا (حسن) شک کنیم می توانیم از روی این فرمول (حسن) را انتخاب کنیم.
یکی دیگر از فواید بررسی جامعه شناسان این نام ها و نسبت ها، مطالعه درتوزیع جغرافیایی قبایل عرب است در خراسان چهار قرن اول اسلامی که خود در تاریخ سرزمین ما دارای کمال اهمیت است و جز از این راه شاید نتوان به سندی در این باب دست یافت.
یکی دیگر از فواید مطالعه در بخش نامهای این کتاب ، همان نکته رسیدگی به سیطره ولایت عاطفه بر عقل است که پیش از این به آن اشارت رفت و در حقیقت نشان دهنده گوهر تاریخ اجتماعی ماست که در آن همواره ، فقه بر فلسفه و عرفان بر منطق و عاطفه بر تجربه حق ولایت خود را اعمال کرده اند.
یکی از مسائلی که درجه عرب گرایی نیشابور را در قرن سوم و چهارم ، بخوبی نشان می دهد، علاوه بر نکاتی که پیش از این یاد کردیم ، مجموعه سفالهای بازیافته از نیشابور این عصر است که امروز در موزه های جهان پراکنده است و میان حدود یکصد و چهل ظرف سفالین نیشابوری این عصر که در کتاب گرد آمده است و مولف آن به قرائت کتیبه های این ظروف که مجموعه ای است از قدح ها و کاسه ها ، پرداخته حتی یک جمله فارسی وجود ندارد. تمام کتیبه ها عبارات و شعرهای عربی است. آنچه از مقوله حدیث پیامبر یا بزرگان صحابه از قبیل امام علی بن ابیطالب است کاملا توجیه پذیر است ولی دیگر نوشته ها که غالبا شعرهایی است از شعرای عرب یا ضرب المثها و حکمت هایی ظاهرا اولویتی برای عربی بودن آنها وجود ندارد جز اینکه محیط فرهنگی در سیطره زبان عربی است. حتی برای نمونه یک عدد هم کتیبه فارسی بر روی این ظروف نقش نبسته است. بسیار طبیعی است که خاندانهای عرب و عرب گرایی اشرافی این نیشابور چنین تمایلی داشته باشند. اما نکته قابل تامل بیشتر این است که نام کارگران و صنعتگرانی که این ظروف را بوجود آورده اند نیز همه بدون استثناء ، عربی است از قبیل احمد ، اخول ، بدر، سلیمان ، سهیل ، یعقوب و یک نفر هم (عبویه) که مسلما صورت تغییر شکل یافته یک نام عربی است.
البته یک نکته در اینجا قابل یادآوری است و آن اینکه این ظروف که غالبا محصول حدود 250 ـ 350 هجری اند در عصری بوجود آمده اند که ظاهرا ادبیات فارسی جدید (دری) هنوز آن گسترش لازم را نداشته و حکمتهای رایج و روانی که مثل ابیاتی از شاهنامه بتواند حالت مثل و حکمت بخود بگیرد، کمتر داشته است یا اگر داشته ، هنوز به میان توده های مردم راه نیافته بوده است. هرچه باشد مجموعه این عوامل درجه اهمیت مقام فردوسی و دیگر شاعران بزرگ قرن چهارم و در صدر آنان رودکی را در احیای زبان و فرهنگ ملی ما بخوبی روشن می کند . این گونه نکات کم اهمیت که گفتم حداقل فایده به زندگنامه های این کتاب است و گرنه در همان قسمت هم اطلاعات تاریخی و عرفانی و ادبی منحصر به فردی کم نیست. بسیاری مطالب هست که فقط در این کتاب دیده می شود و تا آنجا که من اطلاع دارم در جای دیگر نیامده است یا بدان تفصیل و شکل نیست.
چاپهای این کتاب:
در 1339 ، چاپی از این کتاب به همت مرحوم دکتر بهمن کریمی توسط انتشارات ابن سینا انتشار یافته است که ما اجمالا سخنی چند در باب آن می گوییم و داوری تفصیلی در باب آن را به کسانی واگذار می کنیم که حوصله داشته باشند آن چاپ را با متن حاضر مورد مقایسه قرار دهند یادست کم آن چاپ را با اصل نسخه عکسی آن مطابقه کنند. بر روی هم چاپ مرحوم دکتر کریمی دارای این نقص هاست:
1) افتادگی عبارات و جملات ، در حد بسیار وسیع که گاه به یک بند و ثلث صفحه می رسد.
2) افتادگی کلمات و نامها که از حد بیرون است.
3) بدخوانی کلمات و عبارات که تقریبا در هر صفحه ای گاه چندین نمونه دارد.
4) غلط های مطبعی بیش از حد معمول در کتب فارسی مشابه. از آنجا که این مقدمه مجال نقد تفصیلی کار آن مرحوم را ندارد خوانندگان را به مطالعه نقد استاد فرای بر آن چاپ دعوت می کنیم. و یادآور می شویم که در همان دو سطر اول کتاب که استاد فرای به آن توجه نکرده است ـ برای نمونه چند افتادگی وجود دارد:
(بسم الله الرحمن الرحیم ) رب یسر و تمم (بالخیر) حمد و سپاس و (سه پاس ) لایق، بعدد انفس و انفاس خلایق مرخالق قدیم را» . کلماتی که در ] [ نهاده شده است در اصل نسخه هست. و در چاپ مرحوم دکتر کریمی نیامده است . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . هرگونه توضیح بیشتر از مقوله خوار شمردن زحمات دیگران است که اعاذنا الله من شره.
درباره چاپ استاد ریچارد فرای:
پروفسور ، ریچارد فرای ، استاد دانشگاه هاروارد ، در 1965 مجموعه سه کتاب در باب تاریخ نیشابور را (به صورت عکسی ) در سری شرقیات دانشگاه هاروارد منتشر کرده است. این سه کتاب عبارتند از عکس نسخه حاضر و نیز عکس کتاب السیاق عبدالغافر فارسی و منتخب کتاب السیاق صریفینی که ما جای دیگر در باب آنها سخن گفته ایم و اجمالا یادآور می شویم که آن دو کتاب دیگر تماماً به زبان عربی است و فقط شامل زندگینامه دانشمندانی است که از نیشابور برخاسته اند یا در نیشابور بوده اند. آن دو کتاب دیگر در در حقیقت تکلمه و ذیلی بر تاریخ نیشابور الحاکم یعنی کتاب حاضر به حساب می آیند. عبدالغافر فارسی ذیلی بر تاریخ نیشابور نوشته و صریفینی آن ذیل را تلخیص کرده است. استاد فرای در مقدمه خویش بر این مجموعه چاپ عکسی یادآور شده است که قصد داشته است به توصیه استاد هلموت ریتر کتاب حاضر را به صورتی حروفی و به شیوه انتقادی نشر دهد ولی هنگامی که مرحوم دکتر بهمن کریمی ، در تهران ، به صورت حروفی ، چاپی ازاین کتاب را نشر داده است ، استاد فرای دیگر از صرافت این کار افتاده و ترجیع داده است که مجموعه آن سه کتاب را فقط به صورت عکسی در اختیار محققان قرار دهد. اما در مقدمه خویش نقدی اجمالی بر چاپ دکتر کریمی نوشته و مقداری از افتادگیها و غلط خوانیهای شادروان و دکتر کریمی را یادآور شده است.
ملاحظات استاد فرای در باب چاپ دکتر کریمی ، دارای اهمیت است ، و بخشی از نواقص کار او را نشان می دهد اما آنچه از ملاحظات استاد فرای بدست می آید بخش بسیار ناچیزی از افتادگیها و ضعف های چاپ دکتر کریمی است که ما بعدا در باب آن جداگانه بحث خواهیم کرد.
استاد فرای در مقدمه خویش به بحث در اهمیت این سه متن پرداخته و سپس هر کدام از آنها را هم به لحاظ محتوی و هم به لحاظ نسخه شناسی ، معرفی کرده است و در آغاز بحث خویش سخنی نیز از تاریخ نیشابور کهن دارد.
در بخش ملاحظات انتقادی در باب چاپ دکتر کریمی استاد فرای ، از مقایسه نسخه اصل با چاپ دکتر کریمی متوجه افتادگیهای بسیاری شده که تمامی آنها را در صفحات 17ـ20 مقدمه خویش یادآور شده است و همچنین چندین قرائت خوب و تصحیح قیاسی در باب دو سه شعر عربی و بعضی نامها عرضه کرده است که قابل توجه است و ما به نام ایشان آن ملاحظات را در تعلیقات این چاپ نقل کرده ایم. البته بعضی از پیشنهادهای ایشان نیز قابل قبول نیست ، اگرچه ایشان اصراری نسبت الحاحانی را که دکتر کریمی الختانی خوانده است در صورتی که به تصریح سمعانی و ابن اثیر این کلمه الجباخانی است . به هر حال استادفرای ناشر این مجموعه ، بزرگترین خدمت را به محققانی که در تاریخ نیشابور به مطالعه می پردازد کرده است و همگان باید از ایشان درین باب سپاسگذار باشند و ما نیز بسیار سپاسگزاریم.
درباره چاپ حاضر:
وقت خوانندگان را به تمام ویژگیهای این چاپ نمی گیرم زیرا توضیح در باب جزئیات آن صفحات بسیاری را خواهد گرفت و خوانندگان این کتاب از دو گروه خارج نخواهند بود: یا بحث از این گونه دقایق برای ایشان از مقوله تضییع وقت است یا خود اهل فن و صاحب تشخیص اند. ما را با گروه نخستین به هیچ روی کاری نیست، ولی ، به گروه دوم اجمالا می توان توضیح داد که کار تصحیح این کتاب ، کار بسیاری دشوار است و بدون مراجعه به کتابهای بیشمار رجال و تاریخ و جغرافیا، تقریبا هیچ سطری از آن را نمی توان تصحیح کرد و به گونه ای در آورد که با اطمینان می توان گفت اصل سخن مولف یا مترجم همین بوده است . به همین دلیل اگر به تعلیقات مصحح مراجعه کنند، خواهند دید که در مورد اغلب این رجال ما کوشیده ایم صورت درست نام یا نسبت ایشانرا از کتابهایی از نوع تاریخ الاسلام ذهبی یا سیر اعلام النبلاء او یا معجم الادباء یاقوت یا الانساب سمعانی و در بسیاری موارد کتابهای نه چندان متداول و رایج که سیاهه بلند بالایی دارند بدست آوریم و این کار حوصله و تلاش بسیاری می طلبد. از آنجا که این کار در طول سالها و سالها انجام گرفته امکان پذیر شده است و گرنه در یک مرحله پیوسته واقعا کشنده است و غیر قابل تحمل. می گویند: (معما چو حل گشت آسان شود ) تعیین هویت این اشخاص که غالبا کاتب آنها را غلط کتابت کرده و بخشی از مشخصات نام و نام پدر و کنیه آنان را نیز به گونه مصحف آورده است کار بسیار دشواری بود که با گذشت زمان حل شد و آسان گردید و اکنون به هنگام مراجعه خوانندگان دانسته می شود که این همان شخصی است که ذهبی در تاریخ الاسلام یا سمعانی در الانساب یا نسفی در القند او را آورده است ولی در اصل نسخه عکسی این کار به این آسانی نیست و گاه افزودن یک نام مثلا (احمد) در داخل ] [ که در اغلب صفحات این کتاب دیده می شود روزها وقت مرا گرفته تا توانسته ام با اطمینان به این کار تصمیم بگیرم و دلایل قاطع به دست آورم که کاتب در اینجا خطا کرده و یک کلمه را از نظر انداخته است.
اگر به نسخه اصل مراجعه داشته باشید ، صورت درست این نام و نسبت ها به هیچ روی قابل قرائت نیست یا کاتب غلط نوشته یا به علت نبودن نقطه تصمیم گیری بسیار دشوار است تا هویت این شخص از طریق کتابهای دیگر احراز قطعی نشود، نمی توان آن کلمه را قرائت کرد.
آوردن ضبط دقیق کلمات تنها از طریق متون دیگر امکان پذیر بود ولی رسیدن به آن متن ها و تطبیق این اشخاص با آن موارد موجود در متون دیگر واقعا وقت و حوصله بسیاری می طلبید که به هر حال خداوند تا حدودی آن را به مصحح کتاب عنایت کرد و این را نه از سر خودخواهی که از سر شکر گزاری می گویم و می دانم که:
لا یعرف الشوق الا من یکابده ولا الصابة الا من یعانیها
مشخصات نسخه اساس:
اصل نسخه متعلق است به کتابخانه مرکزی بورسا Bursa در ترکیه با این مشخصات : huseyn celebi تاریخ 18 به قطع 17 در 25 هفتاد و چهار ورق و هر صفحه دارای 21 سطر به خط نسخ . تاریخ ندارد و حدس زده اند که در قرن پانزدهم میلادی / نهم هجری یا کمی بعد از آن کتابت شده باشد. نسخه در حقیقت سه قسمت دارد بخش نخست تاریخ نیشابور است و بخش ضمیمه ای است که احتمالا یکی از احفاد مترجم بر آن افزوده و مشتمل است بر بعضی اطلاعات در باب مقابر و حظایر نیشابور و بخش سوم خلاصه ای است از طبقات الصوفیه ابوعبدالرحمن سلمی.
این نسخه را استاد فرای در the histories of nishapur به صورت عکسی چاپ کرده است و فیلمی هم از آن به شماره 145 در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است به شماره 2366 عکسی نیز از آن برداشته شده و در کتابخانه مزبور محفوظ است.
قصد مصحح این بوده است که همین تنها نسخه بازمانده ازین متن را به شیوه ای که بتوان بر آن اعتماد کرد نشر دهد. بنابراین از افزودن اطلاعات در داخل متن و در ] [ حتی المقدور پرهیز شد و تنها در مواردی که متن افتادگی داشت ـ از رهگذر متوفی که بر اساس تاریخ نیشابور حاکم تالیف شده بودند و مستقیم یا غیر مستقیم نسخه اصلی متن ما را در اختیار داشتند ـ این کار انجام شد و در تعلیقات یادآوری گردید که افزوده داخل ] [ از چه مآخذی و به چه دلیلی است . شاید اگر قصد ما بازسازی تاریخ نیشابور حاکم بود می توانستیم متن حاضر را دو برابر یا بیشتر کنیم و تراجمی را که درین کتاب باختصار آمده است و دیگران از روی اصل تالیف حاکم به تفصیل و عین عبارت نقل کرده اند گسترش دهیم ولی این کار به عقیده مصحح نوعی نقض غرض است گرچه جای خود و مستقلا می تواند موضوع تحقیقی جداگانه قرار گیرد و همینجا یادآور می شوم که اگر یکی از دانشجویان دوره های عالی مطالعات ایران و اسلام در گروه های ادبیات عرب یا تاریخ نه در دانشگاههای ایران ، بلکه در ممالکی که در آنجا تحقیقات دانشگاهی با روزنامه نگاری تفاوت دارد بخواهد می تواند رساله دکتری خویش را بازسازی تاریخ نیشابور حاکم انتخاب کند و همین روش را که من در محدوده تصحیح این متن اعمال کردم ، و با نوع همان مراجع در مورد تمامی بندهای بازمانده از تاریخ نیشابور حاکم اجرا کند خود کتابی ارزشمند خواهد بود در حوزه اینگونه تحقیقات.
رسم الخط کتاب را حتی المقدور حفظ کردم با همه ناهماهنگی آن و با همه ضعف هایی که داشت ولی در مواردی برای آسان کردن قرائت متن ، ناگزیر شدن که تغییراتی در رسم الخط ایجاد کنم . در مورد نام ها چون یادآور نوعی سنت بود شکلهای قدیم را حفظ کردم مثلا جرود / جارود یا ابراهیم / ابراهیم یا سلیمن / سلیمان و عثمن / عثمان و امثال آن.
بر روی هم کوشش من بر آن بوده است که ضبط درست عبارات و کلمات و حفظ صورت اصلی تا جایی که قابل توجیه باشد به کمک اسناد و مدارک دیگر تحقق یابد و افتادگیهای متن از طریق متون دیگر ترمیم شود و عبارت و اسامی خاص با استناد به اسناد کهن مشکول شوند. هویت اعم اغلب اعلامی که متن درباره آنها صورتی مشکوک داشته تعیین شده و به مراجع دیگر ارجاع داده شده است. در تعلیقات هم به مسائل رجالی پرداخته شده و هم به دیگر مسائل.
بسیاری از این اشخاص را در هیچ جای دیگر جز در متن اصلی و گمشده تاریخ نیشابور حاکم نمی توان یافت زیرا زندگینامه این گونه اشخاص در هر کتابی که باشد از طریق تاریخ نیشابور او بوده است و ما می دانیم که بسیاری از کسانی را که او در کتاب خود آورده دیگران به کتابهای خود نقل نکرده اند پس تنها در کتاب او باید به جستجوی آنان پرداخت کتابی که اصل آن دیگر ظاهرا وجود ندارد.
در مواردی می بینم که سبکی یا ذهبی ، شخصی را از طریق حاکم و تاریخ نیشابور او نقل می کنند ولی در نسخه ما در جایی که ویژه اوست دیده نمی شود اینها نشانه این است که این مختصر موجود حتی فهرست کاملی هم از تاریخ نیشابور حاکم نیست. در بسیاری از حروف الفبا ناگهان نامها ، اندک و گاه حذف می شوند، اینها نشانه این است که تلخیص کننده ناگهان از بخشهایی صرف نظر می کرده است.
جدولی از تغییرات و اصلاحات ما نسبت به اصل نسخه عکسی فراهم آمده است که صورت اصل و صورت پیشنهادی ما را نشان می دهد و گاه اگر در مورد کلمه ای پیشنهادی نه چندان قاطع داشته ایم با احتیاط و تردید، در همان جدول به خوانندگان عرضه شده است.
ارجاعات در سراسر کتاب ، بر اساس شماره هایی است که به بندهای کتاب داده شده است و حتی در مواردی ـ که بندهای کتاب قدری مفصل بوده است ـ در ارجاعات به سطر شمار آن بندها ارجاع داده شده است مثلا 2725/3 یعنی بند 2725 سطر سوم.
در تعلیقات اعلام ، در مواردی که برای رجحان متون دیگر بر متن ما دلیلی روشن وجود نداشت ، فقط یادآوری شد که مقایسه شود و در مواردی که متن ما متون دیگر را تکمیل می کرد به این نکته تصریح شد. همچنین در مواردی که مسلم بود که مراجع دیگر از حاکم نقل کرده اند یا خود بدان تصریح کرده بودند ، ما یادآور شدیم که این شخص را فلان مولف از طریق حاکم زندگینامه اش را نوشته تا عملا به منقولات دیگران از تاریخ نیشابور حاکم نیز توجهی شده باشد.
غلط های فاحش و آشکاری که جای هیچ گونه تردیدی ندارد از قبیل قاسم بجای قثم (در مورد قثم بن عباس) اصلاح شد و با این همه در تعلیقات یا جدول تغییرات یادآوری گردید. گرچه این گونه موارد اظهر من الشمس است اما از آنجا که درجه سواد و میزان دقت کاتب نسخه اصل را مشخص می کند و در موارد دیگر می تواند خوانندگان را یاری دهد از یادآوری آن غفلت نشد.
پاورقی:
1ـ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، للحافظ شمس الدین محمد الذهبی ، تحقیق الدکتور عمر عبدالسلام التدمری ، دارلکتاب العربی ، بیروت.
2ـ از جمله برای نمونه در شماره های : 812 و 864 و 898 و 999و 1018و 1117 و 1144و 1453و1465و1476 و که ما در تعلیقات این کتاب به آن اشارت کردیم.
3ـ کلمة بالفارسیة ممن یحسن العربیة یحسنها خطیئة یعنی هر که در زبان عربی تواناست ، با کسی که عربی را در می یابد، اگر بفارسی سخن گوید ، مرتکب گناه شده است. حماسة الظرفاء ، عبدالکانی ، 1/211.
4 ـ کتبه های سفال نیشابور ، به کوشش عبدالله قوچانی ، موزه رضا عباسی ، تهران 1364.
5 ـ همان کتاب ، 19.
6 ـ با این مشخصات : تاریخ نیشابور تالیف الحاکم ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن حمدویه بن النعیم الضبی الطمهانی النیسابوری ، (تلخیص) احمد بن الحسن بن احمد المعروف (بالخلیفة النیسابوری) به سعی و کوشش دکتر بهمن کریمی استاد دانشکده افسری و عضو هیئت علمی جغرافیایی آسیائی پاریس ناشر : کتابخانه ابن سینا ، تهران ، چاپخانه اتحاد (تاریخ مقدمه اول مهر 1339) که حتی در پشت جلد کتاب هم اشتباه دیده می شود در نسبت مولف با اینکه این بخش را خوش نویسی و کلیشه کرده اند و از مقوله غلط مطبعی نیست. صحیح آن الطهمانی است نه الطمهانی . اشاره انتقادی فان اس در (متونی درباره کرامیه) حاشیه شماره 176 در مجله معاف شماره 1 دوره هم (فروردین ـ تیر 71) صفحه 101 دیده شود.
7 ـ the histories of nishapur , edited by Richard n. frye , p . 17-19 .
8ـ مراجعه شود به فهرست میکروفیلم های کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، 1/39 و نیز فرهنگ ایران زمین، 1/347 ، صفحات 348 ـ 362 و مقدمه استاد فرای بر چاپ عکسی متن در the histories of nishapur .
9ـ از جمله مواردی که بعضی از دانشمندان عصر ما حدس زده اند که در این تاریخ بوده و حذف شده یکی زندگینامه فضل بن شاذان است که به گفته شادروان محدث ارموی ( در طرق پاره ای از روایاتی که از حاکم نقل شده فضل بن شاذان واقع گردیده است ...) مراجعه شود به مقدمه الایضاح ، فضل بن شاذان ، یازده . ولی احتمال اینکه در اصل تالیف حاکم هم نام او نیامده باشد هست زیرا ذهبی که تقریبا اکثر رجال تاریخ نیشابور را وارد تاریخ اسلام خود کرده است از فضل بن شاذان یاد نمی کنند. |
|
فهرست كتاب :
پیشگفتارساختار تاریخ نیشابور حاکمتلخیصهای تاریخ نیشابورتواریخ نیشابور قبل از حاکمتواریخ نیشابور بعد از حاکمتواریخ نیشابور در عصر ماشیوه کار و مراجع حاکمنام اصلی کتابحاکم نیشابورینام و نسب و خاندان او تولد و وفاتسفرها و استادانحاکم و تصوفحاکم و قضاء شهر نسامعنی (حاکم)حاکم و سیاستمقام علمی اومذهب حاکمآثار حاکم درباره خلیفه نیشابوری مترجم کتاب سبک مترجمارزشهای کتابچاپهای این کتابدرباره چاپ استاد ریچارد فرایدرباره چاپ حاضرمشخصات نسخه اساستاریخ نیشابورمقدمه مؤلفمفاخر خراساناحادیثآثار سلف عظام رضی الله عنهمسخنان امام علی بن ابیطالب (ع) در فضیلت خراسانابراهیم پیامبر، در کوه های خراسانذکر فضائل نیشابورصحابه در نیشابورذکر بزرگان کی به نیشابور رسیده اند از علماذکر اتباع التابعین من النیسابورییناتباع الاتباع بعد الصحابهذکر الطبقة الخامسة من علماء نیشابورمشایخ حدیث مؤلف از اهل نیشابورتکلمه مشایخ مؤلفبنای نیشابور کهنذکر حفر خندق قهندزذکر بناء شهر قدیمذکر حفر خندق در جوانب شهر قدیمذکر ارتفاع زمین نیشابور به نسبت با بلاد دیگرذکر قری و قنوات که به حوالی شهر و قهندز بود...ذکر محلات شهر و اوصاف و اوضاع آنذکر فتح نیشابور بر دست صحابه و تابعین رضوان الله علیهمروایة اخریمفاخر نیسابور قدیمامام علی بن موسی الرضا(ع) در نیشابوراقامتگاه حضرت در نیشابورحمام سلطاندرخت بادامی که حضرت به دست خود کاشتبرکنار صفهمشاهده باب کعبهرفتن حضرت رضا(ع) به زیارت امام زاده محروقمزار یکی از ساداتحدیثی که حضرت روایات کردمیوه نیشابور در سراسر سالدر ستایش نیشابورمقایسه نیشابور و دیگر شهرهاذکر وادیهای نیشابورنخستین کاریزربع های نیشابورربع شاماتربع مازلربع بشفروشولایت های نیشابورکوچه آتشکده و مسجد... [ادامه]
|