Shopping Card | Check Out


Powered by Persian-Culture.com
Nafthat al-Masdor
Bestsellers | Recently Published | Subjects | Special Order | Publishers Home | Authors Home | Main Page
Search:  (Advanced Search)
Books Prices have been Presented with no price of mail costs - The costs of mail would be determined by the Price in the destination country and buyer should pay the price of that.

 

  •  Texts 

  •   -  Maxims of Ali (A.S.)
      -  Siyahatnameyeh Ebrahim Byig

     
    Latayef-ol Amthal
    Rashidoddin Watwat



    Kimiya-ye Sa'adat
    `Abu Hamed Mohammad GHazali


    Nafthat al-Masdor
    Authors : Shahab al-ddin Mohammad Kharzandi Zeydari Nasva
    تصحیح و توضیح : Amir Hossein Yazd Gerdi
    Publisher : Toos - Tehran
    First Printing، 2002 A.D.
    Cover Type : Hardcover
    Size : foolscap
    Pages 935
    Printing type : Printed
    Language : Persian
    Weight : 1415 gr.
    LOC : 7ن/5318 PIR
    ISBN : 964-315-449-1




     

    اجمالی در تطور نثر ساده و مرسل و نثر فنی‏

    از اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری، تقریبا همدوش با نثر ساده و بی تکلفی که دنباله نثر دوره سامانی وغزنوی بود، شیوه‏ای در نثر فارسی بوجود آمد که بتدریج آن را از صورت ساده و روان و مرسل و دور از تکلفات وپیرایه‏های لفظی و آرایشهای صوری دور ساخت و در طی قرنهای ششم و هفتم تقریبا جای آن را بگرفت. دلایل عمده‏این تحول را در عوامل ذیل می‏توان خلاصه کرد:
    گذشتن مدتی بالنسبه مدید از حمله عرب و انقطاع تدریجی رابطه ادبی ایرانیان با گذشته خود.
    نفوذ و شیاع و قوت روز افزون دیانت اسلام و علوم متعلق بدان، همچون علم قراءت و تفسیر و فقه و کلام، که خودمتضمن رواج و اشاعه زبان و ادب عرب نیز بود و درک و فهم و تعلم و تعلیم این علوم جز با اطلاع بر دقایق آن زبان‏امکان نداشت، و ایجاد مدارس متعدد علوم دینی در نقاط مختلف ممالک اسلامی از جمله ایران.
    کثرت مؤلفات بدیع در ادب وبلاغت عرب که مدار آن بیشتر بر توجه به بدایع لفظی و ارزش خاص لفظ در کلام بود، ورغبت فراوان نویسندگان و منشیان و مترسلان در فراگرفتن فن انشا و ترسل بدین آثار.
    پیمودن نثر فارسی مراحل ابتدایی خود را در شیوه ساده نویسی و رسیدن آن بذروه کمال خود در این طریق، میل و توجّه خاص نویسندگان فارسی زبان بر متوقف نماندن این سیر تکاملی، وتحقق بخشیدن بدان بوسیله سرمشق قرار دادن آثار مصنوع و متکلف ادب عرب، و بوجود آوردن آثاری شبیه بدان درنثر فارسی.
    چنانکه نظامی عروضی سمرقندی در (چهار مقاله) ص 22 مقالت اول، که به ماهیت دبیری و کیفیت دبیر کامل‏اختصاص دارد، برای تشحیذ خاطر و صقال دماغ دبیر وی را (بخواندن کلام رب العزه و ا خبار مصطفی و آثار صحابه و امثال عرب و کلمات عجم و مطالعه کتب سلف و مناظره صحف خلف چون: ترسل صاحب و صابی و قابوس و...قدامة بن جعفر و مقامات بدیع و حریری و حمید و توقیعات بلعمی و احمد حسن و ابونصر کندری و نامه‏های محمدعبده...)سفارش و تأکید کرده است. (1)
    مراد از نثر مصنوع و فنی نثری است که بنای آن بر آرایش سخن و تناسب الفاظ و معانی نهاده شده است، همچون‏آوردن سجع و موازنه ترصیع و تضمین مزدوج و ایهام و تضاد و مراعات نظیر و ارسال مثل و حسن تعلیل و مبالغه واغراق و غلو، و نیز اطناب در وصف بطریق استعمال مترادفات لفظی و ایراد جمل متوازن و متقارن و تضمین آیه وحدیث و خبر و شعر و مثل و استشهاد بدآنها، و استفاده از مصطلحات علوم در بیان تعبیرات و اصرار در آوردن‏تشبیهات و استعارات بدیع و ابداع کنایات جدید و دیگر بدایع لفظی و معنوی کلام.
    شاید بتوان نخستین نثر فارسی را که در آن توجه و میل به صنایع لفظی و معنوی، همانند استشهاد به آیات و احادیث واخبار و امثال و حکم و کلمات بزرگان و اشعار تازی و پارسی و آوردن جمل متوازن و جای به جای اسجاع کوتاه وجناس و مراعات نظیر و تضاد، بوضوح مشهود می‏افتد (کلیله و دمنه) شمرد، که در نیمه اول قرن ششم بهمت‏ابوالمعالی نصر الله بن محمد بن عبد الحمید منشی از عربی بفارسی ترجمه و انشا شده است .
    لکن در این کتاب توجه و رغبت به آوردن بدایع لفظی از جهاتی چند محدود است و در پیوستگی آن با نثر ساده قدیم،از جنبه‏های مختلف لفظی و معنوی، جای انکار نیست، و مترجم آن آب روی سخن در پای صنعت نریخته و بجهت‏رعایت این مهم بر ایراد الفاظ رکیک و کلمات مستنکر اقدام ننموده است.(2)
    چنانکه در صدر این مقال اشارت رفت از اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم بود که تحولی در نثر فارسی پدیدار گردید،لکن در آغاز، هنوز سبک ساده و روان و دور از تکلف قدیم نیز ادامه داشت، و پسند خاطر نویسندگان بیشتر نثر ساده ومرسل بود، چنانکه عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس در (قابوس نامه )ص 152، و منتجب الدین بدیع‏ در (عتبة الکتبه) ص 1، سجع را که از عناصر اصلی نثر منصوع است، با روح زبان فارسی ملایم نمی‏شمردند ومی‏کوشیدند تا سخن خویش را از آفت تکلف سجع و ترصیع و ایراد قراین، که خود باعث عمده بر اطناب بی فایده وتطویل به لاطائل و بازماندن نویسنده از غرض اصلی و مقصد غایی خویش است، مصون دارند.
    بهاءالدین محمد بن مؤید بغدادی در (التوسل الی الترسل) ص 11 - 9،بدین هر دو روش که معمول نویسندگان‏همزمان وی بوده است تصریح می‏کند، و با آنکه سخن مصنوع را محبوب نمی‏شمردو شیوه مختار سخنوران قادر راکلام عذب فصیح، بی‏داعیه ‏تکلف و شائبه تعسف، می‏داند، روش معمول خود را در انشا و ترسل، جمع میان دو شیوه مطبوع و مصنوع فرامی‏نماید.
    و نیز علاء الدین عطا ملک جوینی، با آنکه گاه خود در (تاریخ جهانگشای) گرد انواع تکلفات و پیرایه‏های لفظی ومحسنات بدیعی گشته، در نامه‏ای (3) که ببرادر زاده خود ولی الدین هارون، فرزند شمس الدین محمد جوینی نوشته،وی را در انشا و ترسل از تکلفات و استعارات غیر متناسب و الفاظ نا مستعمل، که ملکه علمای رنج کش باشد و لطافت‏و ظرافت از طبع ایشان بیگانه بود، بر حذر داشته است.
    این طریقه یعنی شیوه‏ای که در آن دو اسلوب ممتاز ساده و مصنوع مشهود می‏افتد، و در واقع در منزلتی میان این دوطریق مشخص قرار دارد تا اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم نیز ادامه می‏یابد، از اواخر این قرن و اوایل قرن هشتم‏است که آثار سبک نثر قدیم تقریبا از میان می‏رود و اسلوب نثر فارسی تغییر می‏کند و نثر فنی باوج تکلف و تصنع‏می‏رسد. لکن نباید چنین پنداشت که با قوت و شیاع نثر مصنوع، نثر ساده و مرسل بکلی منسوخ شد، بلکه دنباله آن درقرون بعد نیز، در نثرهای علمی و مناشیر و مکاتیب دیوانی و پاره‏ای از کتب تواریخ و غیر آن، با تفاوتهایی چند - که ذکرآن در این مقام مناسب نمی‏نماید - کمابیش ادامه یافت.
    از مؤلفان و مترسلان و مترجمانی که بار این تحول را در آثار خود بدوش کشیدند و هر یک در این تجدید سبک کما بیش‏سهمی در خور توجه داشتند، پس از نصر الله منشی در (کلیله و دمنه) به نام و آثار نویسندگان ذیل می‏توان اشارت کرد:
    احمد بن عمر بن علی نظامی عروضی سمرقندی در (چهارمقاله)، قاضی حمید الدین عمر بن محمد بلخی در(مقامات حمیدی)، منتجب الدین بدیع در (عتبة الکتبه)، بهاءالدین محمد بن مؤید بغدادی در (التوسل الی الترسل)،محمد بن علی بن محمد بن حسن ظهیری سمرقندی در (سندباد نامه)، نجم الدین ابوبکر محمد بن علی بن سلیمان‏راوندی در (راحة الصدور)، ابو الشرف ناصح بن ظفر بن سعد جرباذقانی در (ترجمه تاریخ یمینی)، محمد بن غازی‏ملطیوی در (روضة العقول) و سعد الدین و راوینی در (مرزبان نامه)، شهاب الدین محمد خرندزی زیدری نسوی در(نفثة المصدور)، کتاب حاضر، علاءالدین عطاملک جوینی در (تاریخ جهانگشای)، ادیب عبدالله بن فضل الله ملقب‏به وصاف الحضره در (تاریخ وصاف).
    از میان این کتب (نفثة المصدور) بی شبهه یکی از شاهکارهای بدیع نثر فنی و از نمونه‏های عالی نثر مصنوع و مزین ومنشیانه نیمه اول قرن هفتم است که جای بجای نشانهایی از نثر مرسل و ساده دوره سامانی و غزنوی و چاشنی از لغات‏و ترکیبات دل‏انگیز فارسی قدیم نیز در آن مشهود می‏افتد، و همه مشخصات و امتیازاتی که در صدر این مقال در باب‏این شیوه از نثر گفته آمد کمابیش در آن مراعات گشته است.
    بحثی در باب سبک نثر نفثة المصدور
    پیش از بیان سبک انشا و ارزش نثر این کتاب تذکار این نکته ضروریست که بحث و گفت و گو در این باب بسبب دست‏نیافتن بنسخ معتبر قدیم و نزدیک بزمان مؤلف، چنانکه باید، میسر نیست، و آنچه در این مقال مورد بحث و مداقه ونقد قرار می‏گیرد مبتنی بر نسخه حاضر است، که محتملا نساخ متصرف کم دقت در آن تصرفات ناروا روا داشته و آن را ازصورت اصلی خویش کما بیش دور ساخته‏اند، نه نسختی که از زیر قلم شهاب الدین محمد خرندزی زیدری نسوی‏بیرون آمده بوده است.
    عباس اقبال‏


    1) در بیان کیفیت تحول نثر ساده به فنی دلایل دیگری نیز، که شاید هر یک در حد خود مهم و حائز اهمیت باشد،می‏توان بر شمرد که در خور حوصله این مختصر نیست. برای اطلاع بیشتر، رک: (تاریخ ادبیات ایران) تألیف دانشمنداستاد آقای دکتر ذبیح الله صفا، ج 2، ص 878 ببعد.
    2) عبارت این دو جمله اخیر مستفاد است از وصفی که بهاء الدین محمد بن مؤید بغدادی در (التوسل الی الترسل)ص 11، از نثر خود کرده است.

    3) نمونه نظم و نثر فارسی از آثار اساتید متقدم باهتمام و تصحیح حبیب یغمائی، ص 78.

    امير حسين يزدگردى


     

    مقاله عباس اقبال

    بسمه تعالی‏
    در موقعیکه کتابخانه طهران نسخه نفثة المصدور تألیف نور الدّین محمّد، منشی سلطان جلال الدّین منکبرنی را بطبع‏رسانید نگارنده این سطور نظر بتجانس مطالب آن با موضوع تحقیقات چندین ساله استاد علّامه و فاضل نحریرحضرت آقای میرزا محمّد خان قزوینی مدّ ظلّه در باب تاریخ مغول و سلطنت سلطان جلال الدّین دو نسخه از آنرا حضورمحترم ایشان فرستادم و خواهش کردم مندرجات آنرا با کتاب سیرة جلال الدّین منکبرنی تألیف محمّد نسوی تطبیق‏نمایند و نتیجه ملاحظات خود را در باب هویّت مؤلف و اهمیّت نسخه و غیره لطفاً در جواب سؤال این مخلص خود مرقوم‏دارند.
    حضرت استادی که برآوردن اینگونه حوائج دوستان را با نهایت سعت صدر و رضای خاطر تلقّی می‏کنند و مخصوصاًدر اظهار لطف و محبّت در حقّ این ضعیف تاکنون از تحمّل هرگونه زحمت و صرف وقت دریغ نفرموده و مرا مادام‏العمر شرمنده مراحم و رهین عنایات خویش نموده‏اند همانطور که خود مرقوم داشته همه کار دیگر را کنار گذاشته‏پنجاه و پنج روز از اوقات گرانبهای خویش را مصروف مطالعه آن نسخه و تشخیص هویّت مؤلّف آن کرده و مقاله نفیس‏حاضر را که دُرجی از اطلاعات ذیقیمت و گنجی از فواید ادبی و تاریخی است فراهم ساخته‏اند.
    کسانیکه حضرت استادی را از نزدیک شناخته و سعادت محضر پر فیض ایشانرا دریافته‏اند و کام خویش را ازصحبتهای شیرین معظّم له چاشنی بخشیده میدانند که حضرت استادی علاوه بر وسعت بی پایان علم و اطلاع وبلندی مقام اخلاق و ملکات فاضله در خوشی قریحه و حسن سلیقه و لطف ذوق و سلامت طبع یگانه عصر خود وبدون ذرّه‏ای مبالغه و اغراق وجودی بی‏مانند و در این شیوه فرید و طاقند.
    درنتیجه همین قوّت جنبه ذوق و دلباختگی نسبت بهر چیز که مظهر جمال و زیبائی و لطف و معنویّت باشد وجودمحترم حضرت استادی را چنان بلندی نظر و علوّ همّت فراهم آمده که پشت پا بعموم تعیّنات ظاهری و اعتباریّات‏دنیای مآدی امروز زده و در قلب دنیای فریبنده فرنگستان بزرگترین سعادت خویش را در نظّاره بوستان رنگین ادبیّات‏فارسی و عربی شناخته‏اند و چیدن ریاحین خوشبو را از این چمن برای فراهم ساختن دسته گلهای روحبخش و تقدیم‏بطالبان علم و ادب بهترین لذّت حیات خویش تشخیص داده.
    یکی از علائم مشخصه ذوق و صفای قلب ایشان علاقه شدیدی است که معظّم له برفقا و ارادتمندان خود اظهارمیدارند و در راه دوست و رفیق در حقیقت از همه چیز می‏گذرند و زبان حالشان در این مورد بخصوص این بیت پرمعنی شیخ علیه الرّحمه است:
    دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف‏
    امّا رفیق بر همه چیزی مقدّم است‏
    نگارنده این سطور در مدّت سه سال و نیم اقامت در پاریس غالب اوقات را خوشه چین خرمن فضل و ادب حضرت‏ایشان بودم و می‏توانم گفت که ((تمتّعی که من از عمر در جهان بردم)) همان ساعاتی بود که بمصاحبت حضرت‏استادی در باغهای خرّم و جنگلهای فرحبخش اطراف پاریس صرف شده و از آن روزگار خاطره‏های دلنشینی دارم که‏هر وقت آنها را پیش چشم میآورم بی اختیار مست لذّت و شوق میشوم و از خداوند تجدید آن عهد خوشی و نشاط رابا کمال بی‏صبری التماس می‏کنم.
    حضرت استادی مقاله حاضر را بیاد آن ایام صحبت بخصوص روزهای خوشی که در جنگل زیبای مدون Meudonصرف شده مرقوم داشته و این یادگار عزیز را از راه لطف و مرحمت باین ارادتمند واقعی خود سپرده‏اند، مخلص هم‏برای آنکه فایده آن عامّ شود و سایر شیفتگان قلم گهربار ایشان نیز از آن بهره بردارند آنرا بطبع رساندم و دو سه فقره‏توضیخی که اضافه کردن آنها را لازم میدانستم جسارةً بر آن افزودم.
    از خداوند: دوام سعادت و عمر و عزّت این وجود معظّم را از صمیم قلب خواهانم تا یش از پیش ما را از بوستان‏فضیلت و معرفت خود نصیب دهند و ادبیّات فارسی را که اساس استقلال و مایه بقای حیات قوم ایرانی است باثارقلمی خویش إحیاء و تأیید فرمایند.


    مخلص حقیقی ایشان
    عباس اقبال‏


    طهران مهر 1380 شمسی هجری‏


     

    مطبوعات جدیده نفثة المصدور

    مطبوعات جدیده نفثة المصدور تألیف محمّد منشی صاحب دیوان انشاء سلطان جلال الدّین خوارزمشاه‏.
    دوست فاضل دانشمند من آقای میرزا عباس خان اقبال آشتیانی متّعنا الله بطول بقائه چند هفته قبل دو دوره از کتابی‏کوچک موسوم به نفثة المصدور که اخیراً در طهران باهتمام (شرکت محدود طبع کتب) - که شرکت جدید التأسیسی‏است برای طبع و نشر آثار متقدّمین از شعرا و فضلا و ادبای ایران - طبع شده مرحمت فرموده برای اینجانب ارسال‏نمودند، و چون از ملاحظه اسم و عنوان کتاب و مطالعه چند صفحه از اوایل آن معلوم شد که مندرجات آن رساله‏راجع بسوانح احوال سلطان جلال الدین منکبرنی آخرین خوارزمشاهیان است و من نیز بمناسبت اینکه مدّتها از عمرخودم را در حین تصحیح جلد دوم جهانگشای جوینی در همین موضوع صرف کرده بودم بی اختیار همه کار دیگر راکنار گذارده با کمال شعف و لذّت و نهایت دقّت آن کتاب را من اوله الی آخره مطالعه نمودم، جای افسوس است که ازاصل نسخه منقول عنها جز آن چند سطری که مرحوم رضا قلیخان هدایت طالب ثراه در مقدّمه نفیسی که بر آن کتاب‏الحاق نموده است (ص‏24) اشاره بدان نموده است نه خود آن مرحوم و نه ناشر کتاب هیچ وصف دیگری از آن‏نکرده‏اند که آن نسخه از کجا بدست آمده و حالا کجا و در دست کیست و در چه عهد و چه تاریخ استنساخ شده و چندورق و بچه خطّی است الی غیر ذلک از کیفیّات و خصوصیّات اصل نسخه که خواننده بسیار مایل است از این جزئیات‏مستحضر گردد بخصوص در مورد کتابی باین نفیسی که شاید هیچکس تاکنون از وجود آن اطّلاعی نداشته است. متن‏کتاب نسبةً مصحّح و مضبوط و با دقّت چاپ شده است اگر چه باز بعضی اغلاط فاحشه و بعضی تصحیفات مغیّرمعنی، که حدس زدن اصل آنها عجالةً تا نسخه اصلی کتاب یا نسخه دیگری از آن بدست نیامده غیر ممکن است، دربعضی مواضع کتاب جسته دیده می‏شود.
    اوّلا چند کلمه در خصوص مؤلّف این کتاب آنطور که این ضعیف استنباط کرده است ذکر کرده سپس بسایر مطالب‏می‏پردازم:
    پس از مطالعه دقیق مکرّر این کتاب بر من واضح و مبرهن و محسوس شد (و اصلا و ابداً شکّی در این خصوص ندارم)که مؤلف این کتاب نفثة المصدور بدون هیچ شک و شبهه همان محمّد بن احمد بن علیّ بن محمّد المنشی النسّوی‏مؤلف کتاب معروف سیرة جلال الدین منکبرنی است که در سنه 1309( 1891 هجری) در پاریس چاپ شده است، ازاینکه در هر دو کتاب هر دو مؤلف عین همان وقایع و تنقّلات و سوانح احوال را در تعبیر، و از اینکه در بعضی موارد(چنانکه از جدول آتی مقایسه بین کتابین معلوم خواهد شد) علاوه بر اتّحاد اصل مطلب عین عبارت هر دو کتاب نیزیکی است با تفاوت در عربی و فارسی بودن مثل اینکه یکی از دو کتاب از دیگری ترجمه شده باشد، علاوه بر این‏بسیاری از اوقات در هر دو کتاب عین همان اشعار و امثال و آیات در مورد یک واقعه معینه مشخّصه بعنوان تمثّل ایرادشده است، و بالاخره از اینکه مؤلف در هر دو کتاب محمّد منشی ذکر شده است منتهی در سیره سوق نسب خود را تاسه پشت امتداد داده است و در (نفثة المصدور) بهمان تعبیر محمّد منشی (ص‏121) اکتفا نموده است. از مجموع این‏قرائن بطور قطع و یقین واضح و محسوس می‏شود که یک نفر است که در هر دو کتاب حرف می‏زند نه دو نفر و یک‏شخص واحد است که از وقایع شخص خود سخن می‏راند نه دو شخص متعدد، محض نمونه از اتّحاد وقایع شخصی‏در هر دو کتاب مثال ذیل را میزنم و مابقی را بر این اساس باید نمود:
    در هر یک از نفثة المصدور و سیرة جلال الدین منکبرنی مولف هر یک از آندو کتاب چنین حکایت می‏کند که پس ازمراجعت از سفارت بدربار ألموت که سلطان جلال الدین مرا بدانجا مأمور نموده بود در تبریز باردوی سلطان پیوستم،در آن اثنا خبر بسلطان رسید که طلایع سپاه تاتار بزنجان رسیده‏اند سلطان با کمال عجله از تبریز بصحرای مغان که‏سپاهیان وی در نقاط مختلفه آن بخیال گذرانیدن زمستان در آنجا متفرّق بودند روانه گردید و من نیز همراه سلطان‏بودم، وقتیکه محاذی قلعه شیرکبوت که واقع است بر تلّی در صحرای مغان رسیدیم سلطان یکی از اسرای تاتار را که ازجنگهای سابق بدست آمده بود و او را بجان امان داده و همواره ملازم رکاب می‏بود اکنون باحتیاط اینکه مبادا بواسطه‏قرب جوار همجنسان او در آذربایجان فرار کرده خود را بآنها برساند و ایشان را از قلّت سپاه سلطان و تفرّق ایشان دراقطار آگاهی دهد چنین مصلحت دید که موقتاً در یکی از قلاع محبوس سازد لهذا آن اسیر را بدست من (یعنی مؤلف‏کتاب) سپرده گفت این شخص را بقلعه شیر کبوت برده بوالی قلعه بسپار و بگوی که او را بند نهد، من بقلعه رفتم و این‏مأموریت را انجام دادم و تا نیم شب در این کار رفت و چون وقت مراجعت دیر شده بود شب را در قلعه بسر بردم وفردا صبح که باردو مراجعت کردم دیدم خیمه و خرگاه از سلطان و همراهان خالی است و اسباب و آلات همچنان‏متفرق ریخته و یوزهای شکاری بر در خیمه‏ها بسته و بازها بر نشیمنهای خود نشسته دانستم که حادثه ناگواری که‏مدّتها بود احتمال وقوع آن را می‏دادم واقع شده یعنی سپاه تاتار غفلةً بر خیمه گاه سلطان زده‏اند ولی عاقبت کار را که‏چه واقع شده و آیا سلطان خود سالم از میانه بدر جسته است یا چشم زخمی بدو رسیده رسیده نمیدانستم، من نیزبدون درنگ بر اسب راهواری که داشتم سوار شده بطرف رود ارس بیخبر بودم تا عاقبة الامر دانستم که وی تندرست وسلامت در آذربایجان در حدود ماهان (اورمیه و اشنو؟) اقامت دارد لهذا در بهار 627 از گنجه بیرون آمده خود را بوی‏رسانیدم، الی آخره.
    این حکایت با اختلاف در بسط و ایجاز بین کتابین عین مطالبی است که هر د مؤلف در هر یک از دو کتاب مذکور راجع‏بسوانح شخصی خود در این واقعه مخصوصه معیّنه نقل کرده‏اند، حالا ملاحظه نمائید که از این دو یبرون نیست یا بایدفرض کرد که یک نفر است که در دو کتاب که هر دو از تالیفات خود اوست از وقایع شخصی خود سخن میراند یاآنکه‏دو نفر مختلف‏اند صاحب دو تالیف مختلف و این اتحاد وقایع شخصی در مورد آن دو نفر از قبیل تصادفات و تواردات‏است، بنا بر شقّ اوّل واضح است که محذوری لازم نمی‏آید و این فقره از عادی‏ترین امور عادیه است که یک مولف درتالیفات مختلفه خود عین همان وقایع و حکایات را بعبارات مختلفه تکرار نماید، ولی بنا بر شقّ دوم لازمه فرض تعدّدشخصین بالضروره این خواهد شد که چندید توارد و تصادف عجیب در زمان واحد و مکان واحد و ظروف و احوال‏واحده روی داده باشد که وقوع هر یک از آن تواردات بانفراده اگر مستبعد نباشد اجتماع مجموع آنها با هم عادةً درنهایت استبعاد بلکه بدون شبهه از محالات است: مثلا اوّلا باید دو نفر باشند که اسم هر دو محمّد منشی باشد (چه هردو کتاب تصریح می‏کند که اسم مؤلفشان اینست) و هر دو نیز منشی سلطان جلال الدین باشند و هر دو از جانب اوبسفارت دربار الموت مأمور شده باشند و سپس (و این از همه عجیب‏تر است) وقتیکه سلطان در مقابل شیر کبوت درصحرای مغان می‏رسد بهر یک از ایشان یک اسر تاتاری داده که او را بقلعه مزبوره برده بوالی آنجا بسپارد. و هر دوی‏ایشان آندو اسیر را به قلعه برده و بوالی سپرده و هر دو نیمشب در قلعه بسر برده و هر دو فردا صبح که باردوی سلطان‏مراجعت می‏کنند می‏بینند که خیام از سلطان و همراهان خالی است ایشان نیز هر دو بر اسبهای خود سوار شده‏بشتاب بجانب گنجه رانده و هر دو مدّت سه ماه در گنجه اقامت نموده و هر دو پس از انقضاء زمستان از گنجه ‏بآذربایجان باردوی سلطان می‏پیوندند، و از همه عجیب‏تر آنکه هریک از این دو نفر بعدها کتابی تألیف نموده‏اند وجمیع جزئیات این وقایع را که بعینها و بدون ذرّه‏ای اختلاف بر سر یکی یکی از آنها در آنِ واحد و مکان واحد واردآمده بوده و در کتابهای خود موبمو شرح می‏دهند بدون اینکه هیچیک از آنها مطلقاً و اصلا از دیگری که شریک جمیع‏مصائب وارده بر او و در جمیع نقاط عرض راه از الموت و تبریز و مغان و گنجه و اورمیه همه جا منزل بمنزل و قدم‏بقدم همعنان و مصاحب او بوده ابداً اسمی ببرد یا اشاره‏ای نماید یا گوشه‏ای بزند نه تصریحاً نه تلویحاً نه تعریضاً نه‏کنایةً نه أصالةً نه استطراداً، بدیهی است که این فرض عادةً از محالات است و هیچ‏کس مگر آنکه مقصودش مزاح یامکابره باشد بقبول این احتمالات موهومه تن در نمی‏دهد.

    Allamah محمد قزوينى


     

    Index of the books by this publisher: Toos

    Just write about this book. Please send us your ideas and your recommendation to be Published in book's Crities part.



    Goods and services provided by Persian-Culture (CA, United States). Sold by 2CheckOut.com Inc. (Ohio, USA).
    Ketabname Online -- Copyright 2000-2013

    Warning: Unknown: write failed: Disk quota exceeded (122) in Unknown on line 0

    Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/tmp) in Unknown on line 0