کتابنامه - عرض الکتب العربية فحسب مشاهدة سلة الشراء | إكمال الشراء


Powered by Persian-Culture.com
الكتب العربية | الأكثر مبيعاً | آخر إصدارات | فهرس المواضيع | طلب خاص | دار الناشرين | دار المؤلفين | الصفحة الرئيسية
البحث عن:  (بحث متقدم)
ثمن الکتب لا تشمل الرسوم البریدیة، ويتم خصم تكلفه ارسال الكتاب من صاحب الطلب بعد تحديد البلد المرسل إليه.

 


فهرس كتب نادر الابراهيمي

  •  نادر ابراهيمي 

  •   -  هزارپای سیاه و قصه های صحرا
      -  مصابا و رویای گاجرات

  •  الآداب 

  •   -  ن‍ق‍ب‌ و ت‍ف‍س‍ی‍ر آن‌
      -  علی نامه (منظومه‌ای کهن)‬

     
    حکایت آن اژدها
    نادر الابراهيمي



    ابوالمشاغل
    نادر الابراهيمي


    یک عاشقانه ی آرام
    المؤلف : نادر الابراهيمي
    الناشر : روزبهان - طهران
    الطبعة السابع، 2004 ميلادي
    الغلاف : غلاف عادي
    القطع : رقعی
    عدد الصفحات 239
    نوعية الطبع : مطبوع
    اللغة : الفارسية
    الوزن : 270 غرام
    الكونغرس : 8ی58ب/7943 PIR
    ردمك : 964-5529-12-3




     

    عاشق، زمزمه می‏کند، فریاد نمی‏کشد.

    بانوی گل به گونه انداخته، با لهجه‏ی شیرینش گفت:باید تخیل کنم که در مه راه می‏رویم؛در مهی بسیار فشرده وسپید. تمام عمر در مه. در کنار هم ،من وتو، مه را می‏پیماییم - آرام، و به زمزمه با هم سخن می‏گوییم .
    در یک مه نوردی طولانی، هیچ چیز به وضوح کامل نخواهد رسید ؛ و به محض آنکه چیزی را آشکار ببینیم -مثلا چراغهای یک اتوبوس زندان را- آن چیز که از کنار ما رد خواهد شد، یا ما از پهلویش خواهیم گذشت. اگرسر بگردانیم هم - با بغض و نفرت - فقط برای آنی میله‏های اتوبوس را خواهیم دید و یک جفت چشم را،و بازمه سپید فشرده‏ی مسلط را. بگذار خشخاش، شقایق تیغ نخورده بماند، و شک کنیم در اینکه اتوبوس اصلا درکار است، و میله هایی، و چشمهایی آنگونه سرشار از خاکستر، و پرنده وش.
    مه اگر آنطور که من تخیل می‏کنم باشد، دیگر از نگاه‏های چرکین قلب‏های کدر، و رفتارهایی که آنها را »رذیلانه«می‏نامیم، گله‏مند نخواهیم شد. خائنان به خاک - همان‏ها که زمین خدا را آلوده می‏کنند - در مه، گر چه وهمی‏اما قدری زیبا و تحمل‏پذیر خواهند داشت.حتی شبه روشنفکران، در مه، به نظر خواهد رسید که به پرگویی‏های مهمل مبتذل ابدی خویش مشغولند، و به خیانت. آنها را، در مه، اگر به قدر کفایت فشرده باشد،می‏توانیم جنگجویانی اسطوره‏ای مجسم کنیم که به خاطر آزادی می‏جنگند، یا به خاطر نان زحمتکشان جهان.برای نفس آسوده زیستن ، چاره‏ای نیست جز مهی فشرده را گرداگرد خویش انگار کردن ؛ مهی که در درون آن هرچیز غم‏انگیز محو کمرنگ شود. تو از من می‏خواهی که شادمانه و پر زندگی کنم.نه؟ برای شادمانه و پر زیستن،در عصر بی اعتقادی روح، در مه زیستن ضرورت است.
    مرد، بی آنکه نگاه از رودخانه و قلاب و موج برگیرد گفت: حرف تو این است که برای دلنشین ساختن زندگی،باید که با واقعیت‏ها قطع ارتباط کنیم. اینطور نیست؟
    مه یک پدیده کاملاً واقعی است، دوست من!
    - تو اما از مه واقعی حرف نمی‏زنی دختر! تو نمی‏گویی: »بیا در مه زندگی کنیم، آنطور که چوپان‏های کندوان درمه زندگی می‏کنند«. تو از تصور مه سخن می‏گویی، و این مه خیالی تو، مثل کابوس است،و از کابوس مه به باران‏رؤیا نمی‏شود رسید چه رسد به بلور شفاف واقعیت.وهم مه، سراسر روزمان را شب خواهد کرد، و در شب مه‏آلود، ستاره هایمان را نخواهیم دید. مه البته گاه خوب بوده است خوب خواهد بود: شعر، لطیف، عطر آگین،خیال‏انگیز:»آنگاه که من ،کنار پل، ایستاده بودم، در قلب مه، با چند شاخه مرطوب نرگس، به انتظار تو، و تو دردرون مه پیدا شدی، مه را شکافتی و پیش آمدی، وبا چشمان سیاه سیاهت دمادم واقعی‏تر شدی، تا زمانیکه‏من واقعیت گلگون گونه‏های گل انداخته‏ات را بوییدم، آنگونه که تو، گلهای نرگس مرا بوییدی، و از اینکه به‏انتظارت ایستاده‏ام، با گونه‏های گلگون تشکر کردی،و با هم، دوان، در درون مه، به خانه رفتیم«. آنگونه گاه ،نه‏همه گاه.
    - تا بچه‏ها بزرگ شوند، دیگر بچه نیستند ؛ و من، از بزرگها، به خاطر آنکه عاشقانه نگاه کردن را می‏دانم، خجل‏نخواهم بود. به من چه ربطی دارد که آنها کارشان را نمی‏دانند؟ در کمال کهنسالی، حتی یک روز قبل از پایان‏داستان هم می‏شود با یک دسته نرگس شاداب، یک شاخه نرگس، در قلب مهی که وهمی نباشد، یا زیر آفتابی‏تند، کنار دریایی خلوت، وسط جنگل، روی پل، لب جاده، جلوی در بزرگ باغ ملی یا در خیابانی پر عابر ،درانتظار محبوب ایستاد. عطر نرگس را اگر از میدان بویش عاشقان بیرون ببریم، میدان از عشق خالی خواهدشد.بچه هایی که بدون درک معنای ناب عشق بزرگ شده‏اند، به ما می‏خندند؟خب بخندند، مگر چع عیب‏دارد؟بیا!این هم یکی دیگر. عجب قزل آلایی !ماهی سفید را می‏ماند. سن، مشکل عشق نیست. زمان نمی‏تواندبلور اصل را کدر کند - مگر آنکه تو پیوسته برق انداختن آن را از یاد برده باشی.
    -ببخش که باز می‏پرسم: هر روز شکنجه ات می‏کردند؟
    -ببخش که باز هم جواب همیشگی را می‏دهم: نه. فقط بیست و سه روز اول. دیگر کاری به کارم نداشتند.آسوده رؤیا می‏بافتم - با حضور زنده ی تو، نه در تخیل مه، در واقعیت خیال.

    نادر ابراهيمى


     

    فهرس الكتب المطبوعة من قبل دار النشر روزبهان

    اكتبوا حول هذا الكتاب - الرجاء إرسال اراءكم حتى يتم طبعها في قسم نقد الكتاب.



    Goods and services provided by Persian-Culture (CA, United States). Sold by 2CheckOut.com Inc. (Ohio, USA).
    Ketabname Online -- Copyright 2000-2005