کتاب ارزشمند تاریخ ادبیات ایران تالیف روانشاد فروزانفر که اینک به مشتاقان آثار او عرضه می شود، در حقیقت مواد درس ادبیات اوست در دانشگاه تهران. تحریر این یادداشتها به سال 1307 ش باز می گردد و بخشی از آن، در زمان حیات استاد ، در سلسله انتشارات مؤسسه وعظ و خطابه ، سپس ضمن کتاب مباحثی از تاریخ ادبیات ایران به چاپ رسید. بخش عمده دیگر کتاب ـ یعنی از عهد اسلامی تا روزگار صفاریان و نیز از دوره مغول تا پایان تیموریان ـ پس از وفات او بر پایه یادداشت های مقدماتی استاد تنظیم شده و نخستین بار است که به زیور طبع آراسته می گردد. با توجه به تاریخ تحریر این اثر، باید آن را نخستین کتاب تاریخ ادبیات دانست که به شیوه نوین در ایران تالیف شده است. |
پیشگفتار موضوع تاریخ ادبیات، از آن نوع که در کتاب سخن و سخنوران و تاریخ ادبیات ایران - که از جانب مؤسسه وعظ وخطابه در سال 1317 انتشار یافت- میبینیم،از نخستین موضوعاتی است که استاد فروزانفر از همان دوران نوجوانی وهنگامی که نزد مرحوم ادیب نیشابوری در مشهد تلمذ میکرده بدان توجه نشان داده است. این دعوی مبتنی بریادداشتها و دفاتری است در موضوع تاریخ ادبیات، که از او به یادگار مانده است، کتابی بی نام از او به جا مانده که بهسبک و شیوه سخن و سخنوران تالیف شده و مربوط به سالهای دانش اندوزی استاد در مشهد بوده است.جنگمندرس دیگری در میان یادداشتهای همان سالها هست، که منتخبی از اشعار شعرای متقدمین و معاصرین را در بردارد. جز اینها، استاد خود زمان تقریر بخشی از این تاریخ ادبیات را بر ما معلوم میدارد، آن جا میگوید:
«راجع به میزان شعر رودکی در خطابهای که به سال 1308)شمسی) ایراد کردم و در بحث از تاریخ ادبیات که همانسال در دانشسرای عالی(آن وقت دارالعالمین عالی) تقریر نمودم و آن مباحث جزء اتنشارات «مؤسسه وعظ و خطابه»در سال 1317-1316 به طبع رسیده...»
از این بیان استاد فروزانفر به روشنی بر میآید که آن مقدار از تاریخ ادبیات ایران - از سامانیان تا سلجوقیان - که درسال 1317-1316 انتشار یافته، به سال 1308 شمسی تقریر شده است. نکته درخور توجه این که همین مقدار ازتاریخ ادبیات که ذکر آن رفت، برگرفته از دفاتری است، که چنان که گفتیم همه آنها در دوران جوانی و در نخستینسالهای ورود استاد به تهران تحریر شده و وی این قسمت را با اصلاح اندک به چاپ رسانیده. روی شماست، بعد ازعهد اسلامی تا پایان تیموریان را در بر میگیرد، در حدود هشتاد سال پیش از این، از خامه فروزانفر تراوش کرده است،و اگر در نظر آوریم که غالب دواوین و آثار کسانی که احوال آنان در این اثر مورد بررسی قرار گرفته، در آن ایام به طبعنرسیده بود و آن مرحوم ناگزیر بوده است از نسخههای دست نوشت استفاده کند، آن گاه به دقت نظر و نوآوری و نبوغو درایت فروزانفر پی خواهیم برد.
روانشاد دکتر زرین کوب، در ارزش همین مسودهای مقدماتی تاریخ ادبیات و نیز کتاب سخن و سخنوران فروزانفر پیخواهیم برد.
روانشاد دکتر زرین کوب، در ارزش همین مسودهای مقدماتی تاریخ ادبیات و نیز کتاب سخن و سخنوران فروزانفرچنین اظهار نظر میکند:
«قلمرو تحقیق او ادبیات و تصوف بود- خاصه در دوران اسلامی قبل از صفویه. ادب و شعر این ادوار، که مخصوصادر کتاب ناتمام سخن و سخنوران و درس تاریخ ادبیات وعظ و خطابه موضوع این تحقیقات وی بود، با موشکافی ودقت بی سابقهای مورد بررسی وی شد که با آن چه پیش از وی و حتی همزمان با تحقیقات وی در این مسائل انجاممیشد، تفاوت بارز و عمده داشت. هیچ کس از همگنان و شاگردان او نتوانست مثل او در این باب همیشه از یک پاذوق مهذب و منطق درست تلفیق کند. بهترین کار دیگران در این باب همیشه از یک پا میلنگید.همین تلفیق بی نظیربین ذوق و عقل، بین احساس لطیف و تعقل قوی بود که مخصوصا نقد او را قدرت و مزیت میبخشید».
اما این سخن نیز درست است که فروزانفر پس از آشنایی با آثار مولانا و کشیده شدن به سوی تحقیقات عرفانی، مجالچندانی برای پژوهش و نگارش در مبحث عام تاریخ ادبیات نیافت و هرگز رغبتی به این که بار دیگر به یادداشتهایروزگار جوانی نگاهی بیفکند و مطالبی به آنها بیفزاید و چیزی فراهم آورد که ذوق دشوارپسند او را خرسند سازد و ازدیدگاه خود او در خور انتشار باشد، نشان نداد. در عین حال همین یادداشتهای بازمانده از روزگار دانشجویی استاد نیزغنیمتی ارزشمند است و بی گمان چشمان اهل ادب را روشن خواهد ساخت.
چنان که دانستیم بخشی از اثری که اینک به محضر ادب دوستان عرضه میشود و به دوران سامانیان تا سلجوقیانمربوط است، این بخش، نخستین بار در سال 1317 و از جانب مؤسسه وعظ و خطابه در ردیف مواد درسی به چاپرسید.
چاپ دوم همین بخش را نگارنده با افزودن دو قسمت دیگر، یعنی تاریخ ادبیات ایران در دوره طاهریان و صفاریان،ضمن کتاب مباحثی از تاریخ ادبیات ایران منتشر ساخت.
از آن تاریخ 28 سال میگذرد. در این مدت، همواره آرزو داشتیم به متن اصلی و دست نوشت این یادداشتهادسترسی پیدا کنم و آنها یک جا و به صورت کامل به چاپ برسانم.
به لطف خداوند این آرزو جامه عمل پوشید. در میان کتابها و اوراق به جا مانده و موجود در منزل نیاوران استاد بهچند دفتر دست نوشته وی بر خوردم که به همین موضوع تاریخ ادبیات اختصاص داشت. حقیر این دفترها با مقداریکتابهای چاپی را- که در آنجا عملاً بدون استفاده باقی مانده بود- و در معرض نابودی قرار داشت در اختیار گرفت. بابه دست آمدن این نسخهها، زمینه ارائه یک متن صحیح و کامل فراهم آمد. مشخصات این دفترها چنین است:
1. تاریخ ادبیات ایران از ابتدای قرن اول هجری تا سال 51 205 ص.
2. تاریخ ادبیات ایران در عصر طاهریان تا غزنویان،264ص (تایپ دستی)
3.تاریخ ادبیات از احوال بهمنیار تا ابوالفضل بیهقی،92ص
4.تاریخ ادبیات ایران از زکریای رازی تا کمال خجندی،176ص.
5.تاریخ ادبیات ایران، از حافظ تا هاتفی جامی، 35ص(تایپ دستی است، اصل نوشته به دست نیامد).
6.شعر و شاعری به سبک سخن و سخنوارن که ناتمام به نظر میرسد،84ص.
نخستین کاری که انجام دادم،استنساخ بخشهای چاپ نشده تاریخ ادبیات بود که البته با دشواری بسیار همراه بود. بعداز آن به برکت همین دفترها، به تصحیح آن بخش از تاریخ ادبیات که مؤسسه وعظ و خطابه به چاپ رسانده بودپرداختم. این قسمت گرچه از جانب آن مؤسسه در ردیف مواد درسی به چاپ رسیده و از این رو ظاهرا میبایدتصحیح شده باشد، ولی متاسفانه مشحون از اغلاط فاحش چاپی بود. حروف ریز، روی کاغذ کاهی و کهنگی وفرسودگی نسخه، خواندن آن را دشوارتر میکرد.
بعد از آن و در ضمن غلطگیری این متن، احساس کردم برخی از موارد که استاد به اشارهای از آنها گذشته، حاجت بهتوضیح دارد، بعضی از کتب که بعد از چاپ مقاله ایشان به چاپ رسیده، یا چاپهای تازه ازمتون قدیمه هستند، بهتراست که معرفی شوند، علیهذا این موارد را خاطرنشان ساختم.
بنابراین توضیحات بنده که در پایان کتاب آمده مشتمل بر موارد زیر است:
یک قسمت، ارجاعاتی است که به کتاب سخن و سخنوران یا به مجموعه مقالات و اشعار استاد فروزانفر، چون این دوکتاب بعد از تالیف تاریخ ادبیات ایران تالیف یافتهاند، به نظر رسید که در موضوعات واحد و مکرر رجوع به مآخذمذکور جنبه تکمیلی دارد.
قسمتی دیگر مربوط است به مورادی که در باب موضوعی، استاد خود عقیده خویش را تصحیح کرده، نظیر کوریرودکی، این موارد را معین و مقایسه کردهام. قسمتی مربوط است به مواردی که بابه دست آمدن مآخذ جدید، تذکاریلازم به نظر میرسید، مثل نسبت ترجمان البلاغه به فرخی و رادویانی، نسبت البدء و التاریخ به ابوزید بلخی و مقدسیو یا اظهار نظر در باب کمیت اشعاری که از فلان شاعر باقی مانده است و مآخذ تازه اطلاعات تازهتری میدهند کهگاهی اطلاعات گذشته رانقض میکنند.
چهارمین بخش توضیحات بر این مجموعه،کتابشناسی است. در این قسمت سعی شده انواع چاپهای تازه وترجمههای مختلف کتابها، که بعد از تحریر تاریخ ادبیات صورت گرفته، خاطر نشان شود.
برای یافتن صورت صحیح شعرهای متن تاریخ ادبیات، به متن اصلی و دیوان شاعر مراجعه شد. بدین صورت،متنیکه اکنون ملاحظه میفرمایید فراهم آمد.
اینک خوشحالم که این متن تاریخ ادبیات ایران را از گوشه فراموشی بیرون کشیده باچهرهای شایسته به اهل نظر وعلاقهمندان آثار آن استاد عرضه میدارم.
بر خود فرض میدانم نخست از استاد فرزانه دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی که مشوق من در این کار بودهاند و ازمهندس محمد علی مولوی که از راهنماییهای ایشان بهره بسیار بردهام، از صمیم دل سپاس گزاری نمایم.
دوازدهم اردیبهشت
1382
عنايت الله مجيدى |
یاد استاد حتی بعد از یک ربع قرن که از افول او میگذرد، خاطرهاش برای نسل ما فروزان، بدیع و فرمند جلوه مینماید - و زمانرا هم مغلوب میکند.پس از پنجاه سال آشنایی و دوستی،مروری بر این خاطره تابناک و درخشان،سینه گوینده را ازشادی و غرور لبریز میکند، چرا که آنها که این شیخ بزرگ ادب و عرفان عصر اخیر را، بدان گونه که او بود شناختهاند،این نکته را از درون جان احساس میکنند که تاخیر در اظهار سپاسداشت از برکات وجود او،غفلت ازیک وظیفهاخلاقی نسبت به مقام علم و مقام معلم در واقعیترین و والاترین مفهوم کلمه است. این غفلت با تغافل به هر علت کهباشد، حق ناشناسی نسبت به کسانی است که حقی بر گردن ما دارند و ادامه تاخیر در به جا آوردن آن مایه تشویر وتاسف است. دوست ندارم تصور کنم که نسل جوانتر ما ترجیح میدهند دینی را که به نسل بلافاصله پیرتر دارد باالتزام خاموشی یا تظاهر به فراموشی ادا کند- هر چند لحظه هایی هست که انسان احساس میکند این هم یک شیوهحق گزاری است که «مذهب مختار» عصر ضمن نفی پارهای از ارزشهای اخلاقی آن را بر خود روا میدارد و رعایتحرمت کسانی را که حقی بر گردن پیشینیان دارند «نوعی مذهب منسوخ» تلقی میکند.ها، امروز وقتی نام و یاد بدیعالزمان فروزانفر بر زبان میگذرد، آخرین اثر والای بی همانند او شرح مثنوی شریف به خاطر میآید، که حاصل تمامعمر سرشار پربار یک محقق راستین و خلاصه جمیع ذخایر و غنایم یک ذهن کنجکاو تابناک عصر اخیر ایران در زمینههمه معارف اسلامی ایران و در عرصه تحقیق و عرفان محسوب است.جای دریغ است که این اثر بی همانند ناتمامماند و جای دریغ بیشتر که نسل بعد حس نکرد تمام بودن آن کار عظیم، درهمان ناتمام بودنش و آن جا که او قلم را بهزمین گذاشت برداشتن آن... بود. سخن او در همان جا که او قلم بر زمین نهاد تمام شد و به خود او تمام شد. ناچار درآن زمینه اگر کار دیگر باید کرد باید کار دیگر کرد.آن شرح مثنوی حاصل سی سال یا بیشتر تحقیق و تامل بود با مجردتفسیر الفاظ و توجیه معانی حاصل نشده بود و فروزانفر با تمام فروزانفری اش در آن جا کرده بود با تقلید سطحی آن،نمیتوان با آن به چالش برخاست.
درست است که در تصنیف آن شرح بدیع ممتع، تفسیر الفاظ و معانی هم به بهترین وجه مورد نظر واقع شده است، امانویسنده در آن کار به هیچ وجه به تفسیر معانی و الفاظ اکتفا نمیکند،دقایق فکری و لطایف تجربی گسترده و عمیقخود را نیز آن جا در جای جای کلام به مناسبت میگنجاند. در تقریر احوال اشخاص قصههای بحثهای لطیفاخلاقی و روانشناختی عرضه میکند و آن چنان مهری از شخصیت خود بر کتاب میزند، که اگر هزار شرح دیگر برمثنوی شریف نوشته آید، هیچ یک طالب صاحب ذوق رااز رجوع به این کتاب بی نیاز نمیدارد و عطش او را در اینباب فرو نمینشاند. تحلیلهای او درخلق و خوی اشخاص قصهها یادآور نکته سنجیهای غزالی در منجیات ومهلکات احیا و ریشههای عمیق آن احوال در ژرفنای نهاد انسانی است، چنان که اقوالی هم که او در تفسیر دقایقفلسفی مندرج در مثنوی میآورد، حاصل غور و تامل شخصی او در مبانی اقوال حکماست، مجرد نقل آرا و اقوال آنهانیست،ذهن منطق پرور استاد، همه جا در ضمن این تفسیرها و تحلیلیها،ژرف کاوی و نهان بینی خود رانشان میدهد.از این رو قیاس این شرح ناتمام یا هر شرح تمام دیگر فقط تفاوت بین نبوغ و تمرین را آشکار میکند. شرح مثنویشریف او نه فقط در فهم و حل نکات مبهم و دشوار مثنوی به خواننده اطلاعات سودمند و پربها میدهد، بلکه او را درهر باب به تامل وا میدارد، به او شیوه فکر کردن میآموزد و او را در فضای آفرینش مثنوی مجال حرکت و پروازمیدهد.
البته طلوع فروزانفر در افق فرهنگ عصر اخیر، با نشر تحقیق در زمینه مثنوی مقارن نیفتاد، با انتشار اولین نمونه یک اثرتحقیقی در زمینه تاریخ شعر و شعرا همراه بود - تذکره سخن و سخنوران که در هنگام خود یک حادثه ادبی عصر تلقیشد، در این اثر برای اولین بار با ذکر نام ممدوحان و معاصران جامعه عصر شاعران را تصویر میکرد و بحث در اخلاقو طرز معیشت آنها به محقق فرصت تحقیق در روانشناسی شاعران را فراهم میساخت. در آن ایام، قبل از نشر اینتذکره تحقیقی و انتقادی، عالیترین اثری که به عنوان تاریخ ادبی تحت عنوان معمول تاریخ شعرا عرضه میشد،مجموعه تقریرات درسی میرزا محمد حسین خان ذکاءالملک اول بود که هر چند در جای خود آکنده ازنکات جالب وسرشار از ملاحظات اخلاقی و تربیتی بود، از دیدگاه علمی بر هیچ مبنای متفق علیه مقبولی مبتنی نبود و حداکثر چیزاز مقوله نقد روزنامهای به شمار میآمد. کار فروزانفر چیز تازهای بود، بلافاصله بعد از نشر، مورد توجه و تحسین اهلنظر واقع شد و کسانی چون محمد قزوینی، محمد علی فروغی،هانری ماسه و مینورسکی جزء اولین کسانی بودند کهکار او را ستودند و او را در ادامه این کار تشویق کردند. منتخباتی هم که استاد در همان ایام از نمونههای گزیده نظم و نثرکلاسیک فارسی نشر کرد، مبنی بر مطالعات عمیق دست اول در مجموعه متون ادبی بود و یادداشتهای کوتاه جامعو محققانهای هم بر آن افزود که آن راراهنمای جالب و ممتعی برای بررسی تاریخ ادبیات ایران میکرد- چیزی کهتقریرات عالمانه او در دروس مؤسسه وعظ و خطابه اولین قدم استوار محققانه را در آن زمینه در ایران آن عصر عرضهکرد.تدریس تفسیر قرآن کریم در مدرسه عالی سپه سالار و تدریس منطق و علوم بلاغت در مدرسه حقوق و دردارالمعلمین هم که در آن ایام اوقات او را به خود مشغول میداشت، مدخل هایی بود که استاد را به مطالعه مثنوی وکلیات شمس رهنمون شد. و در ذهن نکته یاب او تاثیرهای خجسته و پربار باقی گذاشت.
آشنایی او با مثنوی خود یک ماجرای روحانی جالب بود، که نقلی دیگر داشت و ثمرهای از آن را خود وی با بیانی گرمو بسیار مؤثر در مقدمه رساله زندگانی مولانا جلال الدین به شرح بیان کرده است - که حدیث عشق است و آن را بایدهم از زبان خود او شنید. اما این رساله که او در باب زندگانی و آثار مولانا نوشت، از همان آغاز انتشار شهرت و آوازهفوق العاده یافت و حتی در هند و ترکیه هم مورد توجه و تحسین بسیار واقع گشت. رساله را مؤلف به عنوان یک پایاننامه دکترا به شورای دانشگاه عرضه کرد و حق آن است که بعد از شصت سال که از تصنیف آن میگذرد، هنوز چنانرسالهای با آن اندازه عمق و لطف و دقت در دانشگاه به عنوان رساله دکترا به وجود نیامده است. نقص عمده آن ازدیدگاه نقد امروز آن بود که در تالیف آن مثنوی مولانا بر مبنای چاپ غیر انتقادی علاءالدوله، و کلیات شمس بر مبناینسخه مغشوش چاپ هند مورد استفاده واقع شده بود. در مورد بعضی دیگر از مراجع هم مؤلف ناچار به طبعهای غیرانتقادی اعتماد کرده بود- هرچند در برخی موارد نیز نسخههای خطی و عکسی ترکیه یا اروپا را مبنای مراجعه قرارداده بود. فروزانفر در تالیف این رساله برای اولین بار در ایران غیر از مثنوی شریف و کلیات شمس، سایر آثار مولانا مثلفیه ما فیه، مجالس سبعه و مکتوبات مولانا را نیز از نظر گذرانیده بود. وی اولین محققی بود که در چنین کاری از مقالاتشمس تبریز هم استفاده کرد - قبل ازوی شمس را بعضی محققان درویشی عامی و دوره گرد خوانده بودند و برخیحتی وجودی خیالی و آفریده وهم و پندار خود مولانا تصور کرده بودند. در تنظیم این رساله از آن چه نزدیکان،معاصران و مریدان مولانا هم نوشته بودند، استاد فروزانفر چنان که باید استفاده تمام کرده بود: ولدنامه و مقالاتشمس را مدتها قبل از نشر متون آنها، مناقب افلاکی و رساله سپهسالار را بر اساس نسخ خطی آنها مورد استفادهقرار داده بود. حافظه بسیار قوی، احاطه بر ادبیات قرآنی و توغل در حدیث و کلمات مشایخ، مخصوصا آشنایی دیرینبا دواوین و اشعار فارسی و عربی در وجود او دست به هم داده بود و این جمله، اثر او را در زمینه آن چه امروزمولویشناسی میخوانند، یک اثر راهگشا، پیشگام و پیشاهنگ ساخته بود.
با این حال فروزانفر این اندازه معلومات را که در بین معاصرانش به کلی بی نظیر بود برای دست زدن به تصنیف یکشرح علمی بر مثنوی شریف کافی تلقی نکرد، با آن که در لزوم اقدام به این امر خطیر را به تاخیر انداخت - به انتظارپیدا کردن فرصت برای پژوهشی بیشتر و پر دامنهتر. چندسال بعد تالیف یک خلاصه مثنوی از دو دفتر نخست آن،همراه با تعیلقات علمی پر مایه، نشان داد که استاد کار تحقیق در مثنوی را همچنان پیگیری مینماید و هر روز بیش ازپیش در این زمینه آمادگی و شایستگی پیدا میکند.
در آن ایام، جای یک شرح مثنوی که بر مبانی علمی و تحقیقی مبتنی باشد، به شدت خالی بود. آن چه در پانوشتمثنوی طبع کلاله خاور درج شده بود مبهم،نامربوط و فاقد انسجام منطقی بود. اقدام یک صاحب ذوق متفنن دیگر نیز،که ابیات مثنوی رابه نثر تبدیل کرده بود، در حد یک شرح مثنوی نبود. از شروح قدما بیشتر به شرح اسرار رجوعمیشد که مبنای علمی نداشت و بر مجرد حدس و ظن شخصی حاجی شارح و سلیقه خاص او در عرفان و حکومتمبتنی بود.
فروزانفر در جست و جوی یک مبنای علمی برای شرح مثنوی تصحیح انتقادی آثار خود مولانا و آن چه رادر بین منابعالهام او شامل معراف بهاء ولد، معراف سید برهان محقق و مقالات شمس تبریز میشد در این زمینه بر هر کار دیگرمقدم شمرد. کتاب فیه ما فیه را که مجموعه گفتار مولانا در مجالس خاص بود تصحیح نمود و با تعلیقات جامع وبایسته نشر کرد. معارف برهان محقق را- هر چند ظاهراً بر مبنای یک نسخه خطی ناقص - با تعلیقات محققانه و بامقدمه و فهرستهای دقیق طبع نمود، معارف بهاء ولد را، که خود مولانا فواید والدش میخواند در دو جزء جداگانه باتحقیقات عالمانه منتشر ساخت. مقالات شمس را هم ظاهراً از روی چند نسخه عکسی که در اختیار داشت مقابله کرداما مجال طبع و تصحیح نهایی آنها را نیافت. در مورد مجالس سبعه و مکتوبات مولانا نیز چون آنها را در تقریر وتوضیح مشکلات مثنوی متضمن معلومات تازهای نیافت، نیازی به تصحیح و طبع مجدد آنها ندید.
در بین سایر مآخذ مولویشناسی، فروزانفر در تصحیح حدیقه سنائی با استاد مدرس رضوی نیز همکاری جدی کرد،اما چون حاصل مقابله نسخ را موجب رافع اشکالات عدیده آن متن نیافت، بر سبیل توافق با مصحح، مسئولیتدخالت منظم و مستقیم آن کار را بر عهده نگرفت. درباره عطار هم که یک مأخذ عمده حکایت و اقوال مولانا در مثنویمحسوب میشد، به نقد و تحلیل قسمتی از مثنویاتش اکتفا کرد و تحقیقات هلموت ریتر را در باب عطار، هر چنددرباره آنها اطلاعات اجمالی اما بالنسبه دقیق حاصل کرد،موجب بی نیازی از یک تحقیق جدید نشمرد. کلیاتشمس را هم استاد بر مبنای نسخههای عکسی و خطی با کمک دوستان و شاگردان خویش تصحیح کرد و هر چندحاصل کار از ابیات و غزلهای الحاقی پیراسته نشد،متن غزلهای منقح، و فرهنگ نوادر لغاتش دقیق و ممتع بود وخود آن نیز مرجعی قابل ملاحظه برای تحقیقات مثنویشناسی تلقی شد.
سایر کارهای هم که فروزانفر قبل از اقدام به تالیف شرح مثنوی بدان دست زد، سنگ بنای این شرح عظیم بود. از اینجمله کتاب مآخذ قصص و تمثیلات، و کتاب احادیث مثنوی را باید نام برده در کتاب مآخذ قصص و تمثیلات، و کتاباحادیث مثنوی را باید نام برده در کتاب مآخذ قصص که شامل ارائه اکثر مآخذ حکایت و تمثیلات مثنوی میشد،فروزانفر از حافظه اعجابانگیز و از اطلاعات وسیع بی همانند خود، به نحو احسن و اکمل استفاده کرد. اگر هم درمورد بعضی قصهها و تمثیلات مثنوی ساخته تخیل آفریننده مولانا یا مبتنی بر حکایت عامیانه بوده باشد، که البتهجست وجوی مآخذ آنها در کتابی مثل مآخذ قصص موردی نداشت.
احادیث مثنوی هم اکثر مبنی بر اساتید صحاح و مسانید بود،تعدادی از آنها نیز که در اصول و مسانید متداول یافتنمیشد، از روایات خاص صوفیه اخذ شده بود- واین نکتهای بود که استاد به دقت در آن باب بحث و فحص کردهبود. این جمله اساس بنیاد شرح مثنوی شریف بود که کارهای جنبی استاد مثل ترجمه رساله حی بن یقظان اثر ابنطفیل اندلسی، مناقب اوحدالدین کرمانی، و متن منظومه معروف مصباح الارواح و نظایر آنها نیز هر یک در حدخود،این بنیاد را غنیتر، پرمایهتر و استوارتر میکرد و در بنای آن، نیل به کمال را نوید میداد. در مورد موارد مأخوذ ازقرآن کریم چون آن موارد غالبا در حواشی طبعهای مشهور و متداول مثنوی یادآوری شده بود،استاد تصنیف کتابجداگانهای را در آن باب لازم ندید،اما در یادداشتهای خود، بلکه در حافظه خود تمام آن گونه موارد را مضبوطداشت. حتی یک ترجمه دقیق خوشاهنگ فارسی از قرآن کریم که به وسیله اوانجام شد و در مدت حیاتش مجالانتشار نیافت، توجه خاص او را به تاثیر ادبیات قرآنی در مثنوی شریف نشان میدهد.
مقارن خاتمه طبع کلیات شمس، استاد فروزانفر بعد از سی و چند سال اشتغال به تحقیق و مطالعه علمی در مثنوی، وبررسی آثار وابسته به حلقه یاران و عزیزان مولانا، خود را با تامل و تردید بسیار برای دست زدن به یک شرح تازه برمثنوی شریف آماده یافت. این در هنگامی بود که استاد از کارهای اداری و تعلیمی منظم و موظف برکنار شده بود،خستگی روحی و اوقاتش را درکار تالیف وتحریر این شرح عظیم صرف میکرد. کار از حیث کیفیت و کمیت بزرگبود- و ذخیره عمر باقی مانده کوچک واندک.
با این حال طی همان چند سالی که از فرصت بالنسبه کوتاه عمر برای استاد باقی مانده بود وی با حداکثر سرعت ودقت سه مجلد شرح مثنوی شریف را، که شامل بخش عمده دفتر اول مثنوی بود به پایان آورد. اگر برای اتمام کارمجال نیافت از آن رو بود که طرح کار بر وفق این تناسب روی هم رفته تقریباً بیست و چهار مجلد میشد و این در عمل،برای یک تن واحد، خارج از حوصله امکان بود. مع هذا در طی همین سه مجلد ناتمام استاد مؤلف بقدری مبانی افکارو مواجید مولانا رابا دقت و صراحت تقریر کرده بود، که مجرد مطالعه هیمن چند جزء به خوبی میتواند طالب مستعدو هشیار را در فهم تمام مثنوی کمک کند.
خاصه که وی خود در ضمن احادیث مثنوی و کتاب مآخذ قصص و تمثیلات و همچنین ر مقدمهها و تعلیقات سایرآثار خویش،بسیاری از دقایق اقوال مولانا را مطرح بحث کرده بود و ناتمام ماندن این شرح، خواننده آگاه را از فوایدارشاد و هدایت او درباقی مثنوی به کلی محروم نمیگذاشت. در مطالعه همین اجزا هم، احاطه شگرف و بی مانندمؤلف بر دقایق رموز عرفان و ادب اسلامی،انسان را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد و از این که در حق چنان مردی تاکنون از سپاسداشت شایستهای فروگذار شده است، احساس تقصیر و تاسف بر وی دست میدهد.
فروزانفر نه فقط در زمینه مثنوی و مولانا، بلکه درتمام قلمرو فرهنگ اسلامی ایران محققی بی بدیل بود. هنوز با وجودمرور یک ربع قرن از غیبت او، هر چه امروز نزد ما در زمینه عرفان وادب جدی و در خور ارج است میراث اوست و آنچه از حوزه تاثیر تعلیم بلاواسطه یا مع الواسطه او خارج است،غالباًاز عمق و لطف و تامل خالی به نظر میرسد. حوزهکنجکاویش وسیع و عرصه استعدادش تقریبا نامحدود بود. در جوانی،مخصوصا در اوایل ورود به تهران در زمینه شعرو شاعری هم طبع آزمایی کرده بود. پارهای از اشعارش هم در همان ایام شهرت و قبول قابل ملاحظهای یافته بود. اما اوشاعری را پیشه نکرد.زندگی طفیلی گونه ادیب پیشاوری و زندگی پر تزلزل و مخاطرهآمیز بهار،ظاهراًعامل عمدهایدرانصراف او ازاین کار بود.تدریجا مثل اکثر کسانی که به عنوان عالم نامبردار میشوند،اشتغال به شاعری را درون شانخویش مییافت. از این رو جز به ندرت و جز به الزام ضرورت شعر نگفت و این که به شاعری منسوب شود تا حدی اباداشت. مقاله نویسی راهم در آغاز کار با نقد بر حواشی قزوینی بر چهار مقاله آزمایش کرد،از آن نیز خیلی زود انصرافیافت و جز به ندرت یا به ضرورت بدان کار نپرداخت. مقاله نویسی را ظاهرا از مقوله روزنامه نویسی تلقی میکرد و آنرا مناسب شأن اهل علم نمیدانست.
از این رو نسبت به امثال سعید نفیسی،اقبال،یاسمی و صورتگر هم که مقاله نویسی شغل شاغل شان بود، هرگز آن گونهکه آنها توقع داشتند، به نظر توقیر نمینگریست. بااین حال خودش نویسنده پر مایهای بود و این ویژگی درکتابها،مقدمهها،و مقالات معدودی که نوشت به نحو چشمگیری قابل تشخیص بود. نثری دقیق،فاخر وگاه شاعرانهداشت - سرشار از معنی و نکته و خالی از حشو و سخافت.
فروزانفر نظریه سیاسی و اجتماعی خاص نداشت. قدرت احتجاج به او امکان میداد تا درهر مسئله، هر دو سویقضایا را قابل قبول نشان دهد. اهل منطق بود.اهل بلاغت بود،اما به اخلاق و آداب پای بندی داشت و به سنن و رسوماجتماعی احترام میگذاشت. بیش از هر چیز مرد علم بود و درباره او ظاهراً فقط با همین مقیاس میتوان قضاوتعادلانه کرد. بعد از یک ربع قرن که از غیبت او میگذرد،اکنون وقت است که درباره او به انصاف بتوان داوری کرد.هنگام آن است که از یک عالم راستین بی همانند عصر اخیر فرهنگ ما،به سزا قدردانی شایستهای به جا آید.
تهران- فروردین 1375
دکتر عبدالحسين زرينكوب |
|
فهرست كتاب :
پیشگفتار : عنایت الله مجیدییاد استاد: دکتر عبدالحسین زرین کوب1. تاریخ ادبیات ایران از ابتدای قرن اول هجری تا سال 205 مقدمه تاریخیحمله عرب، حالت ایران در موقع حمله عربنهضت ایرانیان بر ضد عرب ، ایرانیان در مدینهدعوت بنی عباس ، نهضت ایرانیان در مدینهدعوت بنی عباس، نهضت ایرانیان بر ضد امویانبرامکهتاثیر عرب در ایرانتاثیر ایران در عربوضع ادبیاتکلمات عربی ماخوذ از فارسینفوذ تمدن ایران در عربانجمن های سری بر ضد عرباسماعیلیهمعتزلهطریقه تصوفنقل علوم به زبان عربی و مترجمان آنخاندان نوبختخاندان آل منجم، بنی موسی بن بنی شاکرفقه و حدیثنحو و صرفشعرا و نویسندگان بزرگبشار بن برد، ابو نواسعبدالله بن مقفعتاریخ ادبیات ایران در عصر طاهریانمقدمه تاریخیوضع ادبیاتتاریخ ادبیات ایران در عصر صفاریانمقدمه تاریخیاحوال ادبیات در عصر صفاریانسخن گویان و شعرای عصر صفاریانعباس مروزیابو حفض حکیم بن احوص سغدیمحمد بن البعیثحنظله بادغیسیفیروز مشرقیابو سلیک گرگانیمحمد بن وصیف سجزینویسندگان ایران در زبان عربابو عبدالله محمد بن ابی الحسن اسمعیل بخاریابو معشر جعفر بن محمد بن عمر منجم بلخیابو یوسف یعقوب بن اسحاق معروف به ابن سکیتابو العمیثل عبدالله بن خیلدابو العباس احمد بن محمد بن مروان معروف به ابن طیب سرخسیابو محمد اسحاق بن ابراهیم موصلی ارجانیتاریخ ادبیات ایران در عصر سامانیانمقدمه تاریخیسامانیانآل زیارآل بویهاحوال ادبیات، شعر و شعرارودکیابو الحسن شهید بن حسین بلخیابو شکور بلخیدقیقیکسائیخسروی سرخسینثر ، نثر در عهد سامانیانترجمه تاریخ طبریترجمه تفسیر طبریکتاب الابنیه یا الابنیه عن حقائق الادویهکتاب حدود العالممقدمه شاهنامه ابو منصورینویسندگان ایران در عربابن عمیدابوالقاسم اسکافیشمس المعالی... [ادامه]
|