|
|
 |
Andishe-haye Enqelabi Marks
Authors : Alex Callinicos Translated by : Parviz Baba'e | | Publisher : Azad mehr - Tehran | | First Printing، 2004 A.D. | | Cover Type : Paperback | | Size : رقعی | | Pages 302 | | Printing type : Printed | | Language : Persian | | Weight : 335 gr. | | LOC : 8الف2ک/HX395 | | ISBN : 964-8477-00-0 |
|
|
More Details (in Persian) ...
|
پیشگفتار 1995 اندیشههای انقلابی کارل مارکس نخست در 1983، یکصد سال پس از مرگ مارک انتشار یافت. در ان زمان فضایسیاسی بسیار متفاوت بد. رونالدریگان به تازگی رئیس جمهوری ایالت متحدهی آمریکا شده بود. مارگارت تاچر هنوزنخستین دورهی نخست وزیری بریتانیا از حزب محافظه کار را میگزراند. هجوم بازار آزاد که ایشان سرپرستی آن را برعهده داشتند تازه داشت در جنبش طبقهی کارگر احساس میشد. در بریتانیا حزب کارگر بر اثر تقسیمات ناشی از دورهی فاجعهآمیز زمامداری اش میان 1974 و 1979 در حال دو پارهشدن بود. ورشکستگی حزب سوسیال دموکرات حزب را به راست میکشید و جنبش جناح چپ به رهبری تونی بندر حال تفرقه بود. اعتصاب بزرگ معدنچیان در 1984-5 هنوز در پیش بود. شکست آن، پیروزی راست درون حزبکارگر را اجتنابناپذیر میساخت. به لحاظ بین المللی، جهان هنوز در چنبرهی آنچه برخی آن را به جنگ سرد دوم مینامند یعنی دورهی وخامت تازهیمیان ابرقدرتها که در دههی 1970 اعلام شد، گرفتار بود. نقشههای ناتو برای استقرار نسل جدیدی از موشکهایهستهای کروز در اروپای غربی، که سر انجام در پاییز 1983 به مورد اجرا گذاشته شد، جنبش صلح را بر مقیاسی عظیماحیا کرد. رژیمهای استالینی در شرق پس از در هم شکستن جنبش بزرگ کارگران لهستان، همبستگی، در دسامبر1981، همچنان در سنگر خود محکم ایستاده بودند. در خود روسیه میخائیل گورباچف هنوز ستاره نوخاستهای دردفترسیاسی به شمار میرفت. امروز جهان وضع بسیار متفاوتی دارد. این اساساً نتیجهی آن چیزی است که (انقلاب دوگانگی( 1989-91 خواندهشده است. انقلاب 1989 که رژیمهای استالینی در اروپای شرقی را جاروب کرد و سقوط حزب کمونیست اتحادشوروی که شاهد فروپاشیدن خود اتحاد شوروی در 1991 بود. این استحالهی شگفتانگیز به تقسیم اروپا میانبلوکهای ابرقدرت و توأم با آن جنگ سرد میان آن بلوکها پایان بخشید. اما نتایج ایدئولوژیک رویدادهای 1989-91 به همان اندازه تغییرات ژئوپولتیک مهم بوده است. انقراض رژیمهایکمونیستی به صورت گستردهای، رد قاطعانهی ایدههای مارکس و پیروزی سرمایه داری شمرده شد. در واقع فرانسیسفوکویاما یکی از مقامات وزارت خارجه در زمان ریاست جمهوری جورج بودش (پدر)، (پایان تاریخ) را اعلام داشت. فوکویاما ادعا کرد سرمایه داری لیبرال قاطعانه مارکسیسم و همراه با آن هر چالش جدی با سلطهی خود را به شکستکشانیده است. همهی آن چیزی که بشریت باید در انتظار آن باشد سدههای پی در پی سرمایه داری است. بدین گونه بهره برداری راست از رویدادهای 1989-91 به قدر کافی طبیعی بود. شگفتانگیز آنجا بود که بسیاری ازچپها نیز، دستکم نیمی از راه را با فرکویاما همراه بودند. این بازتاب این واقع بود که آنان (مانند راستها) اتحادشوروی و سایر رژیمهای استالینیست رابا سوسیالیسم یکسان گرفته بودند. بنابر این سقوط آن چیزی که تا آن هنگام(سوسیالیسم موجود) شمرده میشد چونان شکستی برای چپ جهانی تعبیر گشت. برآیند متعاقب این حالت بدبینانه را که بر بسیاری از سوسیالیستها بر جامند اریک هابسام مورخ خلاصه کرده است.او در کتاب اخیر خود عصر بی نهایتها، جهان را به نحو هولناکی زیر سلطهی سرمایه داری پویا و بیش از پیش بینالمللی و شکلهای گوناگون ارتجاع سیاسی، بنیادگرایی دینی و مانند آن مینگرد. در مورد مارکسیسم (آشکارا، اگرمارکس چونان متفکری بزرگ که مشکل میتوانست مورد تردید باشد، زنده میبود، احتمالاً هیچ یک از قرائتهایمارکسیسم از هنگام دههی 1890، به عنوان اصول کنش و خواستهای سیاسی برای جنبش سوسیالیستی، به شکلاصلی شان دیگر چنین کاری نداشتهاند. ) بدین گونه مارکسیم به عنوان یک سنت سیاسی و فکری به وضعی تدافعی فرو غلتید. مارکسیسم دانشگاهی که پیش ازاین با انزوای خود در دانشگاه ها در طی دههی 1980 تضعیف شده بود، به مرحلهی دیگری از انحطاط وارد گشت.دههی 1980 شاهد پیدایش پسا مدرنیسمی شده بود که مرگ تمامی حقایق گسترده، به ویژه (روایتهای بزرگ) وپیش از همه مارکسیسم را اعلام داشت، و در صدد بود که تمامی تاریخ انسانی را در فرآیند واحدی از تکامل در همپیچیده. پسامدرنیستها همراه با چپ دانشگاهی متفرق، خود را رادیگالهای واقعی خواندند، ولو آنکه آنان هر کوششیبرای تغییر جهان را از راه کنش سیاسی نکوهش میکردند. به لحاظ سیاسی، رویدادهای 1989-91 موضع کسانی را که در جنبش چپ مدعی بودند که در برابر بازار سرمایهداری بدلیل واقعی وجود ندارد، تقویت کرد. حزب کارگر بریتانیا در این سمت به شدت فعال بود. برای آنانسوسیالیسم به آنچه آدام میچنیک لهستانی سابق (بازار با چهرهای انسانی) میخواند ارتقا مییابد. پیام حزب کارگر ازهنگامی که تونی بلر در ژوئیهی 1994 رهبر آن شد، چنین بود. حملهی موفقیتآمیز بلر به مادهی چهارم اساسنامهیحزب، مبنی بر دستیابی به مالکیت عمومی بر وسایل تولدی، تأکید کرد که کار جدید قصد هیچ تغییری را در ساختارسرمایه داری در بریتانیا ندارد. جای شگفتی است که این هم آغوشی بابازار هنگامی صورت میگیرد که سرمایه داری روزگار بدی را میگذراند. پساز موجی هیجانهای شوقانگیز ناشی از سفته بازی در طی عصر ریگان، تاچر در سالهای 1980، اقتصاد جهانی دراوایل سالهای 1990 وارد رکود سهمگینی شد. این سومین رکود بزرگ جهانی از اوائل دههی 1970 بود. در نیمهیدههی 1990 اقتصادهایی که نخست به رکود افتادند، به ویژه آمریکا و انگلستان، دورهی نقاهت ناموزون و بی ثباتی رامیگذراندند، اما ژاپن که موفقترین اقتصاد عمده را در عصر بعد از جنگ داشت به چنان رکودی گرفتار آمده بود، که نهتنها بهبود نیافت، بدتر هم شد. افزون بر این، اکنون روشن است که راست مدافع بازار آزاد، با دعوتهایش برای بازگشت به سرمایه داری نامحدود وبیانتظام، هیچ راه حلی برای خرج از این بحران ارائه نیم دهد. بریتانیا که در میان اقتصادهای عمده دیرتر از همهسیاستهای راست را پیش گرفت، در یک فرایند دراز مدت انحطاط نسبی گیر افتاده است. تأثیر عمدهی راستجدید در قدرت، انتقال معتنابهی از ثروت و در آمد از فقیر به غنی و رشد بیشتر نابرابری اقتصادی بوده است. قطببندی اجتماعی متعاقب آن، موجب درگیری شورشهای مالیات سرانه 1990 که تاچر را به زمین زد و شورش 1992لوس آنجلس گشت. همهی اینها نشان میدهد که رشتهی اصلی در تفکر مارکس، نقد او از سرمایه داری چونان نظامی عمیقاً ریشه دار دراستثمار و مستعد همیشگی بحران - امروز نیز معتبر است. اکنون این پرسش پیش میآید که آیا نظریهی اقتصادیمارکسیستی، هنگامی که تمام سنتی، که نظریهی مزبور بخشی از آن است، به واسطهی رویدادهای تاریخی بزرگمردود شده است، آیا میتواند باقی بماند؟ اما آیا آن مردود شده است؟ پاسخ این پرسش اخیر را به باور من باید در این کتاب یافت. خواننده مارکسی را کشف خواهد کرد که مخالف مطلقشمایل استبدادی حقیر و اکنون متوفاست. این مارکس واقعی است، که سوسیالیسم برای او، خود - رهایی طبقهیکارگر است - نه چیزی که باید به تودهی مردم تحمیل گردد بلکه چیزی که آنان میتوانند به وسیلهی خود وبرایخودشان، از طریق مبارزات و سازمانهای خودشان به دست آورند. پس باید سنت مرکسیستی واقعی - آنچه را که گاه مارکسیسم کلاسیک میخوانند - از تحریفات گوناگون آن، تشخیصداد. روشن ساختن مضمون سیاسی این سنت ایدهی (سوسیالیسم از پایین ) چنان که هال در اپرسسیالیست آمریکاییگفت، است، سوسیالیسمی که ذاتاً دموکراتیک است زیرا خود کارگران آن رامی سازند. مارکسیسم کلاسیک، چنان کهنم در فصل نخست آن را توصیف میکنم، با مارکس و دوست و همکارش انگلس آغاز شد و با نسلهای بعدیسوسیالیستهای انقلابی و پیش از همه ولادیمیر لنین، لئون تروتسکی و روزالوکزامبورگ ادامه یافت. در برابر آن(مارکسیسمهای تحریف شده) رقیب هستند که آن را به صورت آئین اصلاحات تدریجی (سوسیال دموکراسی غربی)،دین دولتی جامعهای استالینیستی (مارکسیسم - لنینیسم رسمی) یا به صورت پژوهشی دانشگاهی جدا از کنشسیاسی (مارکس غربی) دانشگاهی در آورند. به ویژه، فاصلهی میان ایدههای مطروح در این کتاب و واقعیت (سوسیالیم موجود) در اتحاد شوروی و هر جای دیگربایستی آشکار باشد. این یکی از مسایل عمده است که من، در نتیجه - فصل هشتم - به آن پرداختهام. من با بهرهگیری از تحلیل تونی کلیفدربارهی استالین گرایی، مدعی ام که اتحاد شوروی و خانوادهاش، در واژگان مارکسیستی، نه چونان نوعی سوسیالیسمبلکه چونان مواردی از سرمایه داری دولتی دیوان سالار است، نوعی از همان نظام اجتماعی استثمارگر که در غربوجود دارد. من با عبارات مکتوب در هفت سال پیش از انقلاب در اروپای شرقی، نتیجه میگیرم. ((مارکسیسم واقعاً موجود)) در بلوک شرقی نفی سوسیالیسمی است که مارکس تصور میکرد. آن، نه بر خود رهاییطبقهی کارگر، بلکه بر استثمار آن استوار بود. هر کس که به تفکر مارکس وفادار مانده است باید از صمیم قلب برایسقوط این رژیمها فعالیت کند. از این چشم انداز، سقوط اتالین گرایی مناسبتی نه برای سوگواری بلکه برای جشن و شادمانی بود. چنانکه من در انتقامتاریخ نشان دادمهام، این حادثه نه ردیهی نهایی مارکسیسم، که لحظهای در از سرگیری کاری ناتمامبود. سنتمارکسیستی واقعی، عاری از قید و بند سهمگین استالین گرایی، میتواند آغاز به پدید آمدن از حاشیههای سیاسی ایکند که در سالهای 1920 به آنها رانده شده بود، و با یک سرمایه داری وحشیتر و غیر عقلانیتر از حتی روزگارمارکس به چالش برخیزد. بدین گونه اندیشههای انقلابی کارل مارکس میتواند چونان شیوهی مفیدی در بدنهای از تفکر اکه هنوز به همان روزنخست به هنگام است، خدمت کند. من متن این ویراست جدید را تقریباً به تمامی بلاتغییر گذاردهام. بدون تردید(چنان که همواره صادق است) اگر من ناگزیر بودم امروز در این زمینه کتابی بنویسم، متفاوتتر مینوشتم، اما در وضعفعلی این کتاب از یک پیوستگی برخوردار است که دست بردن مجدد در متن، به آن پیوستگی لطمه میزند. به ویژهفقره هایی در فصل هشتم هست که خواننده باید موقعیت سیاسی متفاوت از امروز را در نظر گیرد که در ابتدای اینپیشگفتار طرح شده. برای کمک به این کار من در پیشنهاد کتابهای خواندنی بیشتر در پایان کتاب تجدد نظر کردهام که نوشتهایمارکسیستی منتشره از اوائل دههی 1980 را در بر گیرد. باید تأکید کنمک ه درک مارکس تنها تمرینی فکری نیست. ایدههای او برای اینکه جهانی را که امروز غیر عقلانیتر وآشفتهتر به نظر میرسد، معنا کند، ضرورت عملی دارد. اما آنچه هدف کسب نگرش عمیقتر در نیروهای محرک جهانمعاصر است، مگر وسیلهای برای تغییر دادن آنجهان نیست؟ بحران سرمایه داری فقط یک فرایند اقتصادی غیر شخصی نیست، که به معنای بیکاری تودهای در کشورهای ثروتمندو قحطی و بیماریهای مسری در بسیار از نقاط جهان سوم است. رنج وحشتناک ناشی از این آفات، واکنشهایسیاسی یی به بار میآورد که بشریت را یکراست به سرازیری توحش میافکند. پیش از این، سالهای 1990 دراروپای غربی شاهد احیای فاشیسم، در بالکان یک جنگ داخلی بی معنا و در بسیاری از کشورهای آفریقایی، تلاشیکل جامعه به صورت دوپاره شدن اهالی به باندهای رقیب بوده است. روزالوکرامبورگ، انقلابی بزرگ لهستانی در طی نخستین جنگ جهانگیر اعلام داشت: یا سوسیالیسم یا بربریت.بربریتی که ما میتوانیم رشد آن را در همه جا مشاهده کنیم. ایدهی سوسیالیسم به قول خود مارکس به مادیت یافتنایدههای مطروح در این کتاب بستگی دارد، نیوریی مادی که میلیونها کارگر را علیه نظامی سرمایه داری که موعدتعویض آن فرا رسیده به جنبش وادارد.
|
|