رابرت فراست رابرت فراست(17) را «آمریکائیترین شاعر آمریکا» میدانند، اما نخستین بار در انگلستان به شاعری شناخته شد، و در آنجابود که توانست با فراغت بیشتر به این کار بپردازد. اجداد او از اهالی اسکاتلند بودند و در سال 1632 به »نیوانگلند« مهاجرت کرده و در آنجا اقامت گزیده بودند. پدرشویلیام پرسکات فراست،(18)نخست معلم بود و سپس به روزنامه نگاری پرداخت. جریانهای سیاسی اورا از نیوانگلندبه کالیفرنیا کشید و به همکاری با »بولتین سانفرانسیسکو« که از هواداران »دموکراتها« بود مشغولش داشت. مادرشمعلم مدرسه بود و شعر میگفت، و به اشعار رابرت براونینگ (19)، شاعر انگلیسی، دلبستگی بسیارداشت.پدرش نیزاز ستایشگران شخصیت رابرت لی(20)،سردار معروف آمریکایی بود، و از این روی هنگامی که در ماه مارس 1874دارای فرزند شدند، هردو در نامگذاری او به توافق رسیدند و او را »رابرت لی« نام نهادند. رابرت ده ساله بود که پدرش در سی و چند سالگی به بیماری سل درگذشت، و مادرش ناچار او را به »ماساچوست«نزد پدربزرگش برد. رابرت در آنجا پرورش یافت و با درس و کتاب آشنا شد. مادرش معلم مدرسه بود و او را از همانروزگار کودکی با اشعار ادگارالن پو وامرسن آشنا ساخت. رابرت، در پانزده سالگی، نخستین بار شعر خود را در بولتین مدرسه »لارنس« به چاپ رسانید؛ و نوزده ساله بود کهمجلهای یکی از اشعارش را به پانزده دلارخرید، ولی پدربزرگش او را از شاعری منع میکرد و معتقد بود که معیشتازاین راه ممکن نیست. شاعر جوان با پانزده دلاری که از فروش شعر به دست آورده بود، شش قطعه از اشعار خود رادر مجموعهای کوچک به نام تاریک و روشن (21) در دو چلد کوچک چاپ کرد، یکی برای خودش و یکی براینامزدش الینور. در سال 1892 از مدرسه لارنس بیرون آمد و به کالج دارموت رفت، و پس از دوماه آنجارا ترک گفت و در مدرسهای بهمعلمی پرداخت. اما این کار را نیز با طبع خود سازگار نیافت و پس از چندی به روزنامه نگاری مشغول شد. ازدواج او در همین زمان بود.الینوروایت از دانشجویان مدرسه لارنس، و همدرس او بود. این ازدواج در شاعریفراست بی تأثیر نبود؛زیرا تنها کسی که در میان خویشاوندان و آشنایان او به شعر و شاعری توجه داشت،پس ازمادرش، الینور بود. الینور همواره در این راه مشوق او بود و هنرش را میستود. دوسال بعد رابرت تصمیم گرفت که باز به تحصیلات دانشگاهی خود ادامه دهد، ودر بیست و دو سالگی به دانشگاه»هاروارد« داخل شد. نخست قصد تحصیل فلسفه داشت، لکن پس ازچندی به مطالعه در ادبیات زبانهای کلاسیک-یونانی ولاتین-پرداخت و دوسالی را براین کارگذراند، اما در این کار نیز ثباتی نشان نداد، ودر 1900 هاروارد را ترک گفت. پدربزرگشبه او امیدی نداشت و از آیندهاش نگران بود، ولی آخرین یاری خودرا از او دریغ نکرد و کشتزار وسیعی را به وی سپردتا در آنجا به کشاورزی بپردازد و از این راه زندگی کند. فراست وضع خود را با زندگی روستائی موافق ساخت و ده سال در آن مزرعه به زراعت روزگار گذراند.این ده سالزندگی روستایی و آشنایی نزدیک با طبیعت، مایه اصلی هنر او گردید. وی در پایان این مدت، باز به کار معلمیپرداخت و در دانشسرای پلیموت به تدریس مشغول شد. اما عاقبت به عزم سفر اروپا، مزرعه را فروخت و بهاسکاتلند کوچ کرد ؛ زیرا در این روزگار محیط آمریکا خشک و بی روح بود و شعر در آنجا خریداری نداشت. چند تن ازشاعران و نویسندگان نامدار امریکا، اروپا را اقامتگاه خود ساختند و برخی نیز، چون هنری جیمس و ت.اس.الیوتتابعیت انگلستان را پذیرفتند. در انگلستان ،مجامع،انجمنها، و مجلات هنری فراوان بود و طبقات درس خوانده از تحولات و نهضتهای هنری و ادبیدنیا باخبر بودند. هر جنبشی درآلمان ،فرانسه و یا ایتالیا پدید میآمد، در همان زمان در انگلستان منعکس میشد، وهرکتابی که در یکی از این کشورها انتشار مییافت اصل ویا ترجمههای آن در یک زمان به کتابخانههای لندن میرسید. رابرت فراست در انگلستان برای نخستین بار به محافل ادبی راه یافت، و در سال بعد در 1913، اولین کتاب شعر اوبنام خواست کودکانه (22)انتشار یافت. این مجموعه مورد توجه سخن شناسان انگلیس واقع شد و مجله آکادمی دربارهآن نوشت:»ما اشعار این مجموعه را سطر به سطر،باشگفتی و خرسندی خاصی که به ندرت از خواندن کتابهای شعرجدید دست میدهد، خواندهایم.« شگفت آنکه نه تنها منتقدین محافظه کار، بلکه شعرای جوان و نوپردازی که بااصول و موازین شعر قدیم به جنگ برخاسته بودند نیز اشعار این مجموعه را پسندیدند، وعزراپاوند نقدی ستایشآمیزبرآن نوشت. این موفقیت برای فراست ارزش فراوان داشت، و او را در راهی که پیش گرفته بود استوارترساخت. انگلستان در این هنگام عرصه تعارض دیدگاهها و آراء هنری گوناگون شده بود: پیروان شیوههای قدیم دلبسته سنتهایگذشته بودند؛ جمعی از شاعران میکوشیدند که اشکال و ساختارهای شناخته شده را دگرگون کنند و با آوردنمضامین نو راههای تازهای بگشایند؛ جمعی دیگر به گروه معروف به »منحطان«(23) فرانسوی و طرفداران »هنر برای هنر«پیوسته بودند، وکسان دیگری چون عزرا پوند نیز مکتب ایماژیسم را رواج میدادند. رابرت فراست از این جریانها دور و بیگانه نبود، و با شاعرانی چون ویلفرد گیبسون(24)و لاسلزآمبر کرامبی(25)ظBضµ BM ° jAkع o¼¼تU j M ²k½qسoM ki ؛AoM ³ذ An »µAn ²Bژ`¼µ عد¼ص ,S}Aj Ro}Bبط روش خود را دنبال میکرد. در زمستان 1915 دومین کتاب شعر خودرا، تقریبا با همان خصوصیات و با رنگ محلیشدیدتر، به نام شمال بوستون (26) انتشار داد. در اشعار این مجموعه نیز تأثیر دیگران دیده نمیشدو اصالت واستقلال کار فراست بیش از پیش نمایان بود. شاید دلش میخواست که در آن میان بیشتر »اثرگذار« باشد، نه »اثرپذیر«، ویا شاید خود میدانست که راهی را که در پیش گرفته است راه اوست و دیگران از آن نرفتهاند. وی در شعری کنایهآمیزبه این نکته اشاره میکند: درجنگلی زرد دو راه ازهم جدا میشدند و دریغا، من نمیتوانستم که یک مسافرباشم وازهر دو راه سفرکنم .مدتی برجای ایستادم و تا چشمم میدید به آنجائی که یکی از آن دو راه در میان بوته زارها میپیچید، نگریستم
سپس راه دیگر را در پیش گرفتم که به همان خوبی بود؛ و شاید سزاوارتر هم میبود؛ زیرا که گیاه بسیار بر آن روئیده بود و میبایست پایکوب شود؛ اگر چه آمد و رفت هر دو را به یک اندازه کوفته و فرسوده بود، و در آن صبحدم، سبزهای که هیچ گامی آنرا پایمال و سیاه نکرده بود، هر دو راه را یکسان دربر میگرفت.
راه اول را برای روز دیگر گذاردم، و چون میدانستم که هر راهی به راه دیگر میپیوندد، به بازگشت خویش یین نداشتم . سالهای دراز پس از این،روزی با حسرت خواهم گفت:
دو راه در جنگلی ازهم جدا میشدند و من- و من راهی را برگزیدم که از آن کمتر رفت و آمد شده بود. و تفاوتها همه از اینجاست.
در بهار 1915، پس از آغاز جنگ جهانی اول ،فراست ناچار انگلستان را ترک گفت و به آمریکا بازگشت. لکن این بارشهرتش سراسر آمریکا را فراگرفته بود و به عنوان شاعری بزرگ در محافل و مجامع ادبی شناخته میشد. در همینمدت کوتاه، هنر نو در آمریکا طرفداران بسیار پیدا کرده بود. شروع کار مجلاتی چون Poetry در 2191، Little ReviwThe در 4191، The New Republic در 1914، و انتشار مجموعه اسپون ریور (27) اثر ادگارلیمسترز(28)، واستقبالی که از آن شد، ونیز گسترش سریع ایماژیسم در آمریکا، همه شاهد و مؤید این نکته است. فراست درین سه سال بیش از آنکه خود تصور میکرد مشهور شده بود، و ناشران آمریکائی نیز هردو کتاب او را ازنوچاپ و منتشر کرده بودند.وی در تابستان 1915 در یکی از نواحی کوهستانی نیوهمشایر مزرعهای خرید و باز بهکشاورزی مشغول شد، ولی دیگر مجال و فرصت این کار برایش باقی نمانده بود،مجلات وانجمنهای ادبی و هنری پیدر پی از او درخواست همکاری میکردند و روزنامهها در چاپ و نشر اشعارش بر یکدیگر سبقت میجستند. درهمیناوقات بعضویت انجمن ملی ادبیات و هنر(29)انتخاب شد و دانشگاه هاورارد نیز او را بشاعری جامعه Koppa برگزید. دانشگاههای بزرگ آمریکا او را برای تدریس و سخنرانی دعوت میکردند و چندین بار از طرفدانشگاهها و مراکز و مؤسسات علمی درجات و نشانهای افتخاری باو داده شد. گراهام مانسون، منتقد معاصرآمریکائی درباره او مینویسد که »هنوز دست به در نبرده بود که درهای همه مراکز ادبی آمریکا بروی او گشوده شد.« در پائیز 1916 کتاب شعرا و به نام فاصلههای کوهها(30) انتشار یافت. این کتاب شامل اشعاری است که در دو سال پس ازانتشار کتاب شمال بوستون سروده شده است، و چهارمین کتاب شعراو، که برنده جایزه پولیتزر شناخته شد،در 1923به نام نیوهمشایر(31) انتشار یافت. در ا928 جویباری که به مغرب میرود(32)در 1930 مجموعه اشعار،در 1936 افقدورتر(33)در 1942 درخت شاهد(34)و بوته بلند(35)،ودرسال 1949 مجموعه کامل اشعاراو منتشر شد. رابرت فراست چهاربار به دریافت جایزه پولیتزر توفیق یافت و نشانها و درجات افتخار بسیار کسب کرد. بسیاری ازسخن شناسان اروپاو آمریکا او را بزرگترین شاعر معاصر آمریکا میدانند. مارک ون دورن شاعر و منتقد بزرگ معاصر آمریکائی میگوید:»مردم آمریکا به او مقامی میدهند که به هیچیک ازشعرای امروز داده نشده است«. ویلیام رزبنت او را هم شأن امرسن و پیترویرک وی را »یکی از بزرگترین شعرای معاصرجهان میداند«. فراست در مراسم آغاز دوران ریاست جمهوری جان اف.کندی در 1961، حضوریافت و شعرخواند.کندی به اشعار او دلبستگی خاص داشت.در1962 به نمایندگی مخصوص از طرف کندی به اتحاد جماهیرشوروی اعزام شد، وسال بعد در29 ژانویه 1963 در بیمارستان بوستون رخت از جهان بربست. چنانکه گفته شد رابرت فراست » آمریکائیترین شاعر آمریکا« است. درشعر او زیبائیهای نواحی شمال آمریکا وزندگی روستائیان آن، بادقت و صمیمیت بسیار توصیف شده است .در شاعری شیوهای خاص خود دارد.هم در شکلو ساختار لفظی و ظاهری، وهم در مضمون و محتوا،راه و روش سنتی شعر انگلیسی و شیوههای مرسوم ومعمول رارها کرد،واز تقلید و تصنع به طبیعت زنده و واقعیات زندگی روی آورد. تازگی و طراوت طبیعی،سادگی و نزدیکی بهزبان و بیان رایج روز،عمق احساس و ادراک ،و تصاویر زنده وگویا از رفتارهاواحوال روحی و اجتماعی مردمی که با اوسروکار دارند،از ویژگیهای شعراوست. هنر او را معمولا با شعر وردزورث، شاعر انگلیسی، مقایسه میکنند؛ لکن این مقایسه همیشه درست نیست. سرچشمهالهام این دو شاعر طبیعت و زندگانی روستائی است. دراشعار فراست ناحیه نیوانگلند، و در اشعار وردزورث لیکدیستریکت توصیف و نقاشی شده است. لکن دید و ادراک آنها ازهم جداست. رآلیسم فراست را نباید با ایدهآلیسموردزورث اشتباه کرد. وردزورث دنیا را با چشم عرفان مینگرد. در نظراو،طبیعت مظهر جمال مطلق و مربی ذوق و عواطف بشری است،وانسان را بسوی کمال راهبری میکند.طبیعتی که در شعر وردزورث منعکس شده است زیباست،و زندگی در دامانطبیعت ساده و شیرین و سرشاراز شادی و خرسندی است. در شعر وردزورث ،انسان تماشاگری است که زیبائیهایطبیعت را از دور میبیند. رابرت فراست همیشه دهقان بوده است، وحتی در انگلستان نیز بزراعت مشغول بود و جز به ندرت مزرعه خود راترک نمیگفت.وی با طبیعت و زندگی روستائی آشنائی نزدیک و مستقیم داشت ودر عالم خیال ازآن سخننمیگفت.فراست از زندگی روزانه مردم نیوانگلند الهام میگرفت،و از امور عادی و معمول شعر میساخت. در شعر اوطبیعت چنانکه هست منعکس شده و زندگی روستائیان با تمام تلخیها و سختیهای آن به روشنی بازتاب یافته است.برخلاف وردزورث که در جستجوی کمال مطلوب و نایافتنیهاست، فراست به آنچه در پیش نظر دارد مینگرد و ازآنچه میبیند و میشنود سخن میگوید. در داستانهای منظوم او،روستائیان ناحیه نیوانگلند با زبان خود افکار و خیالات و صفات خود را برما عرضهمیدارند.دراینجا دیگر انسان تماشاگر زیبائیهای طبیعت نیست.انسان جزء طبیعت، و با طبیعت درهم آمیخته است.وی در این داستانها دشتها و بیشه زارها وطبیعت ناحیه نیوانگلند،واحوال و رفتار و مشکلات مردم آن را به تصویرکشیده است. سرچشمههای الهام او تجربههای عینی و روزمره زندگی در این فضاست، و موضوعات و مایههایاصلی داستانهای خود را از اینجا میگیرد.در این داستانها هیچ رویداد هیجانانگیز و غریب و غیرعادی نیست. ولیدرعین حال، چهره نگاری، تصویرحالات روحی ،و قوت تأثیرگذاری آنها به اندازهای است که تا مدتی دراز بعد ازخواندن، چهره ها و صحنهها و گفتگوها در ذهن و خیال باقی میماند.»مرگ مزدور«،»دفن در خانه« و »هراس« از ایننوع است که در عین سادگی و بی پیرایگی ،شدیداً خیالانگیز و تأثیرگذاراست. امی لوول ،شاعره و سخن شناس معاصر آمریکایی درباره این گونه داستانهای او چنین می گوید:»مرگ و زندگی آثارهنری بیش از آنکه به مضمون و محتوای آنها مربوط باشد به چگونگی بیان و ارائه آنها بستگیدارد- هرچند که این نکته شاید در نظر خوانندگان امروزی غریب و ناپذیرفتنی نماید. زمان تغییر میکند و آنچه امروزدر نظر نسلی مهم و معتبر جلوه میکند،درنظر نسلی دیگر بی اهمیت میشود.لکن زیبائی بیان خاصیتی استهمیشگی.« زندگی روستائی چنان فراست را تحت تأثیر قرار داده است که حتی در بیان عقاید هنری خود نیز به طبیعت توسلمیجوید؛ چنانکه درباره لزوم و اهمیت نبوغ و قریحه ذاتی در ایجاد آثار هنری ،این مثال و تشبیه را میآورد: »نویسنده خوب مانند کسی است که در مزرعهای هویج از خاک بیرون میآورد. هویج هارا یک یک، با دقت و شکیب،از زمین بیرون میکشد،تا عاقبت هویجی را میتراشد،قسمتهایی از آن را میبرد،ریشه دو شاخه آن را بشکل دو پایآدمی در میآورد،و در آخراز آن چیزی شبیه به انسان میسازد. صاحب قریحه حقیقی ،هر جزء زندگی را که الهامبخش خود یافت سخت نگاه میدارد و بدان شکل میدهد. ولی کسی که فقط »رآلیست« باشد، نه صاحب قریحه، آنهویج را به همان صورت که بوده است رها میکند، و کسی که فقط »ایدهآلیست« باشد،ونه صاحب قریحه،سعیداردک ه هویج را بشکل دازگوش درآورد، در صورتی که شکل طبیعی هویج،شکل درازگوش را به خاطر القاء نمیکند. فراست باز در جای دیگر برای بیان و توضیح عقاید خود مثال دیگری از آنگونه که ذکر شد میآورد: »رآلیست دو نوع است: یکی آنکه سیب زمینی را باگل وخاک عرضه میکند، تا آنرا»واقعی« جلوه دهد. دیگری آنکهسیب زمینی پاک و شسته شده را میپسندد. من میخواهم که از نوع دوم باشم. بعقیده من وظیفه هنرآنست که زندگی راآراسته و پاکیزه کند و شکل واقعی آن را آشکارسازد.« فراست سختیهای زندگی روستائی را خوب میشناخت و از تنهائی و دورافتادگی و محدودیتهای آن آگاه بود.ولی بااینهمه ،زندگی روستائی را به شهرنشینی ترجیح میداد و سادگی و بی پیرایگی آن را دوست میداشت،واز تسلطشرایط جدید و غلبه نظام بازارمداری و ماشین پرستی بر زندگانی روستائی نگران بود.وی طرفدار وضع متعارف وارزشهای ثابت بود،و آشفتگیهای برخاسته ازتحولات سریع اجتماعی و صنعتی با طبیعت آرام و آرامش جوی اوسازگارنبود. اما با اینهمه، به سرنوشت انسان و آینده جوامع بشری خوشبین بود و سیرجامعه را بسوی کمال و بهبودمیدید. در زیر سطح ساده و بی پیرایه شعراو غالباًنوعی تفکر و ژرف بینی در معنا و حقیقت زندگی ،ودرسرنوشت و سرانجامانسان و جهان، به نظر میرسد،که گاه با طنز و کنایه همراه است وگاه بصورت تمثیل و یا در ضمن داستان و روایت بیانمیشود. ولی از ویژگیهای هنراوست که همواره به پدیده هاو رویدادهای عادی و معمول ،چه در زندگی و چهدرطبیعت به چشم یک شاعر مینگرد:»چیزهائی را که دوست میداریم ،برای آنچه هستند دوستشان میداریم.« وی از سادهترین و غیر شاعرانهترین چیزها شعر میسازد. همه چیز را خوب میبیند و به همه چیز عشق میورزد.دریکی از اشعارش چنین میگوید: »اگر بخواهند که سرگذشت من برسنگ مزارم نوشته شود، من خود آن رادر عبارتی کوتاهآماده دارم . دلم میخواهد که بر سنگ مزارم بنویسید که نزاع من با دنیا نزاع عاشق بامعشوق بود(36)
اشعاری که دراین کتاب آمده است از کلیات اشعار رابرت فراست (37)،چاپ 1949،انتخاب و به فارسی ترجمه شده،ومترجم کوشیده است که نمونههائی از انواع مختلف سرودههای این شاعر را در این مجموعه عرضه کند دراینجا بایداز دوست ارجمند،جناب منوچهر انور،که در چاپ اول این کتاب مندرجات آن را به دقت از نظر گذراند و نکات واصطلاحات سودمندی را یادآور شد سپاسگزاری کنم ...................( Anotates )................. 1) Tilla Durieux: خانم هنرپیشه مشهورآلمانی 2) Paul Wegener 3) Heinrich George 4) Alfred Kerr (8491-7681): نویسنده و منتقد تئاتر- آلمانی. 5) Herbert Ihering 6) George Grosz 7) Ernst Toller(9391-3981): نویسنده آلمانی ،عضوشورای کمونیستی شهر مونیخ که با نمایشنامههایاکسپرسیونیستی اش معروفیتی یافت.
8) Walter Mehring 9) K.Tucholsky(5391-0981): نویسنده آلمانی و منتقد اجتماعی سیاسی . 01) Bertolt Brecht(6591-0981): درام نویس آلمانی که ابتدا به سوی اکسپرسیونیسم کشیده شد وبعد همسبک ویژه خود را ابداع نمود»تئاتر اپتیک«)حماسی(. 11) Die Raubr،اثر :یوهان کریستف فریدریش فن شیلر. 21) Nollendorf 31) Freie Volksbuhne 41) Stellvertreter،اثر :رولف هوخهوت .Hochhut 51) Oppenheimer،اثرKipphart 61) Ermittlung،اثر:Peter Weiss71) Robert Lee Frost 81) William Prescott Frost 91) Robert Brawning 02) Robert Lee 12) Twilight 22) A Boys Will 32) Decadents 42) Wilfred Gibson 25) ° ² ¼{, SطBحTwA ° RBLY -Lascelles Ambercrombie 62) North of Boston 72) Spoon River Anthology82) Edgar Lee Masters 92) Phi Beta-The National Institute of Arts and Letters 03) Mountain Intervals 13) New Hampshire 23) West-running Brook 33) A Farther Range 43) A Witness Tree 53) Steeple Bush 63) world.And were an epitaph to be my story Id have a short one ready for my own.I would have written of me on my stone: I had a lovers quarrel with the 73) york,1949.Complete Poems of Robert Frost,Heuny Holt and Company,Ime.New فتح الله مجتبائی
دکتر فتح الله مجتبائى |