مشاهده سبد خريد | اتمام خريد


Powered by Persian-Culture.com
معرفى و نقد كتاب
پرفروشترين ها | تازه هاى نشر | فهرست موضوعى | سفارش ويژه | معرفى و نقد كتاب | خانه ناشران | خانه نويسندگان | صفحه اصلى
جستجوى:  (جستجوى پيشرفته)
هرگونه نقل مطلب با ذكر منبع آزاد است.

 


 مثنوی معنوی
نویسنده : جلال الدين محمد بلخى رومى ( مولوى )
ناشر : روزنه
نوبت چاپ : چاپ سوم
تاريخ نشر : 1382 شمسى
قيمت: 14.58$

مثنوی



توفيق ه.سبحانى

مثنوی
مثنوی را مولانا جلال الدین، شاعر بزرگ جهان اسلام که در قرن هفتم هجری/ سیزدهم میلادی در قونیه می زیسته و در همانجا وفات یافته فراهم آورده است. در مناقب سپهسالار که یکی از کهن ترین منابع مربوط به مولانا و مولویه است، آمده است که مثنوی به خواهش یکی از محبوب ترین مریدان مولانا، یعنی حسام الدین چلبی تدوین شده است . در مناقب افلاکی هم که مؤلف آن از وابستگان اولو عارف چلبی بود که در زمان سلطان ولد در آرامگاه مولانا مثنوی خوانی می کرد، همان مطلب تکرار شده است. مولانا هم در دیباچه مثنوی و هم در آغاز هر دفتر می گوید که کتاب را به درخواست حسام الدین تدوین کرده است.
هم از اطلاعاتی که مآخذ به دست می دهند و هم اطلاعاتی که از متن مثنوی به دست می آید، معلوم می شود که مولانا هیجده بیت آغاز مثنوی را خود نوشته است و دیگر بخش ها را او تقریر کرده و حسام الدین چلبی آن ها را روی کاغذ آورده است. هر دفتری که به اتمام رسیده ، چلبی آن را برای مولانا قرائت کرده، موارد ضروریُ اصلاح شده ، بعد از آن حسام الدین بار دیگر آن را پاکنویس کرده است.
مولانا کتاب خود را مثنوی نامیده است که نام یکی از قالب های شعری ادبیات اسلامی خاور زمین است. نام دیگری بر آن ننهاده است. در آغاز دفتر اول، ابتدای دفتر دوم، باز در آغاز دفتر سوم، دفتر چهارم، و در ابیات آغازین دفتر ششم که آخرین دفتر این کتاب است، کتاب خود را به همین نام خوانده است. به همین دلیل است که هرگاه کلمه مثنوی بر زبان آید، همین کتاب از ذهن خطور می کند. اما کلماتی چون صیقل الارواح یا حسامی نامه که در دفتر دوم و ششم از سوی مولانا به مثنوی داده شده ، نام های این کتاب نیست، بلکه صفات کتاب است. مولانا در دیباچه می گوید که مثنوی برای خود القابی دارد و چند لقب را هم بر می شمارد.
جا دارد گفته شود که میان اسلوب بیان مولانا در مثنوی و شیوه بیان او در دیوان کبیر هیچ فرقی نیست. بارزترین صفت هر دو، عدم تکلف است، چنانکه این بی تکلفی حتی قافیه را هم تحت تاثیر قرار داده است. اساساَ سخنانی که نتیجه اندیشه یی متعالی است و به همان ترتیبی که از درون می جوشد، و بدون تامل در چگونگی آنها از طریق تداعی بر زبان می آید، طبیعی تر از این راهی ندارد. مولانا چنان نیست که اندیشه های خود را پس از تاملات دور و دراز بر روی کاغذ بیاورد، و سپس با تاملات طولانی برای اصلاح آنها صرف وقت کند. موضوع سخن او آماده است.
یکی از بزرگترین مزایای شاعری ، و شاید اولین مزیت آن که قابلیت تداعی است . در وجود مولانا به حدیُ است که نظیر آن دیده نشده است. مولانا که باریک ترین نکته های همه دانشهای زمان خود را می داند، با احاطه به چند زبان اشعار همه شاعران را خوانده است، و در کنار آن هوشی فوق العاده سیال، روحی بسیار ظریف ، ذوقی بی مانند، عشقی بی بدیل ، احساس و ادراکی بی نظیر دارد، و فردی است که نماد و ذوق و غلیان و حیرت و همه پدیده های عالم معنی است ، مثنوی را می سراید ، در ذهن او معانی به دنبال هم می آیند، حکایاتی مناسب بحث ها حکایت های دیگر را به خاطرش خطور می دهد، انبوه کلمات بدین سان به دنبال هم جاری می شود . در ضمن بیان حکایتی، به انسانی یا حیوانی که در حکایت آمده است. خطاب می کند، اما بی درنگ سخن را خود به دست می گیرد. مولانا وقتی با آن همه تلاطم به سخن در می آید، ناگهان آن حکایت ساده جان می گیرد. و آنگاه کلمه ها به آتش و اشک بدل می شوند.
آن سخنانی که طوطی در ارسال سلام به وسیله بازرگان به طوطیان هندوستان می فرستد که در دفتر اول، آمده است ، بهترین مثال در این مقوله است. مولانا چون ناگهان به خود می آید قصه نیز عادی می شود. هنگامی که این شیوه خارق العاده بیان ، با یک شرح یا یک تحلیل روانی به پایان می رسد، و حتی گاهی پیش از آن که به پایان برسد، کلام چنان اقتضا می کند که بحثی دیگر مطرح گردد، حکایت اول نیمه تمام رها می شود، به بحثی دیگر و حکایتی مربوط به آن بحث می پردازد. پیش از پایان آن حکایت، یک تحلیل جا می گیرد، ناگهان حکایتی دیگر و باز حکایت دیگر آغاز می شود، پس از مدتها به حکایت اول باز می گردد. بدین سان حکایاتی دارد که چند بار به آن بر می گردد، اما در بازگشت آن حکایت را به پایان نمی برد، بلکه غرق در مباحث دیگر می شود و سخن اول و حکایت اول را پس از بحث های طولانی به پایان می رساند.
برخی از کسانی که دیوان او را با مثنوی مقایسه کرده اند. می گویند که در مثنوی از آن هیجان و خروشی که در دیوان است، نشانی است. این سخن تا جایی که مثنوی را یک کل تلقی کنیم، صحیح است. بسیاری از غزل های مندرج در دیوان، حتی تقریبا همه آنها ماهیت تعلیمی ندارند بلکه بیانی بدیع از حالت های روانی و هیجانات درونی دارند. در حالی که مثنوی برای سالکان به تحریر در آمده است. باورهای مختلف دینی ، اصول تصوف، خصوصاَ فلسفه وحدت وجود _ هستی یگانگی _ مورد تحلیل قرار گرفته، با حکایت مناسب ، و قصه های قرآن بیان شده است. هر حکایتی به اندیشه که مقصود گوینده است، تطبیق داده شده است. در این میان مولانا ادله یی ساده ولی تفکر انگیز ذکر می کند که مخصوصا قدرت ادراک او را نشان می دهد. تمثیل می آورد و معنی مقصود خود را به بارزترین شکل بدل می کند، حتی از آوردن حکایات مضحک و گاهی زشت ابایی ندارد. در بیتی از مثنوی می گوید:
هزل تعلیم است آن را جدا شنو
تو مشو به ظاهر هزلش در گرو
اگر مثنوی یک کل تلقی نشود، چنانکه قبلا نیز گفتیم _ چنان موارد هیجان انگیزی دارد که چون صاعقه می درخشد ، چون برق می سوزاند، می غرد و محدوده عالم را در می نوردد. اما این نکته را هم نباید از یاد برد: اگر مثنوی را به عنوان یک کل هم بپذیریم، خواهیم دید که سادگی خروش ، سهل انگاری ، عدم نظم ، شکوه، کمال و نقص موجود در آن ، خلاصه تجلی هزار و یکو گونه در درون یک هماهنگی قدرتمند، نوعی وحدت پدید آورده است.
تقریبا در همه مباحث مثنوی قصه های قرآن ذکر می شود. در بسیاری از ابیات آن به طور لفظی و معنوی از آیات و احادیث اقتباس و تضمین صورت گرفته است. از این رو حق به جانب کسانی است که مثنوی را (مغز قرآن) می نامند. مولانا در کتاب خود از اصول علم کلام، از فلسفه یونان و فلسفه حکما که شکل اسلامی فلسفه یونان است، نظام آفرینش در این فلسفه، و مناقب صوفیان بزرگ بحث به میان می آورد. در مثنوی جای جای به واقع گرایی هم اهمیت شایان داده شده است. این ، تنها در حکایات مثنوی نیست. مولانا هنگامی که از سرزمین هایی سیاحت کرده و مشهودات خود، سخن به میان می آورد، ارزش عظیمی به واقع گرایی قائل شده است. تمام عادات، رسوم، اندیشه و احساسات یک عصر را به کیفیتی جان می بخشد. که مٍی توان با دست لمس کرد و با چشم دید.
گاهی هم مولانا ماجراهای حیات خود را به صورتی نهفته یا آشکار وصف می کند و به بیان اندیشه های خود می پردازد. مثلا می گوید که حکایت اول بر سر او هم آمده است. گهگاه از شمس یاد می کند. در اثنای کلام به شدت رو در روی قیاس و استدلال می ایستد و در لابه لای کلام با ذکر نام یا لقب فخر رازی بر او تعریض می کند. ممکن نیست که همه حکایات موجود در مثنوی از سوی خود مولانا جعل شده باشد. مولانا برای توضیح اندیشه خود و برای بیان منظور خویش به حکایات عامیانه و امثال و حکم سر می زند. بسیاری از امثالی را که حالا بر زبان می آوریم، در مثنوی می یابیم. از این رو مثنوی از نظر ادبیات عامیانه هم حایز اهمیت است. حکایاتی که مولانا در کتاب ها خوانده ، مضامینی که شاعران مورد علاقه او به کار برده اند در اوموثر بوده است. مثلا خود او می گوید که داستان فریفتن خرگوش شیر را که در دفتر اول آمده، از کلیله و دمنه گرفته است.
اما آنچه بر مولانا در مثنوی تاثیر اصلی داشته، حکیم سنایی و مخصوصا فرید الدین عطار بوده اند. افلاکی می نویسد هنگامی که حسام الدین چلبی می خواست مولانا را برای تالیف مثنوی تحریض کند، به او می گوید که مریدان الهی نامه حکیم سنایی و مصیبت نامه و منطق الطیر عطار را مطالعه می کنند، از وی درخواست می کند که او نیز کتابی به شیوه الهی نامه و بر وزن منطق الطیر تدوین کند.
مولانا در مثنوی ابیاتی را عینا از این دو شاعر اخذ کرده است. کتاب های فریدالدین عطار و مخصوصا الهی نامه سرمشق مولانا بوده است. اما مولانا الهی نامه یا دیگر کتاب های سنایی و عطار را برابر خود قرار نداده و از آنان اقتباس نکرده است. بهره گیری او از این کتاب ها و آثار دیگر از راه حافظه او بوده است. در نقل حکایت و نتیجه گیری از آنها نیز همان راه را تعقیب کرده است. اما از جهت آن ویژگی های که در سطور فوق از آنها سخن به میان آوردیم، این تاثیر در هنر مولانا کاملا ذوب شده است. خلاصه مثنوی از اول تا آخر یک جهان معارف است و این کتاب در میان آثار جهانی جایگاهی ممتاز دارد. در میان آثار عرفانی و اشعار صوفیانه همانندی ندارد. مثنوی از همان تاریخی که تالیف شده، اهمیت عظیمی کسب کرده است، از سوی همه شیفتگان تصوف و ادبیات که در راس آنها مولویه قرار داشتند، مورد پسند واقع شده است، حتی علمایی هم که وحدت وجود را نپذیرفته اند و یا در پذیرش آن دچار دودلی بوده اند، نتوانسته اند علیه این کتاب زبان درازی کنند، در هر کتاب تصوف، پس از قرآن و حدیث، ابیاتی از مثنوی را به عنوان شاهد نقل کرده اند. از دیباچه مثنوی و از جاهای متعدد متن آن آشکارا بر می آید که مولانا کتاب خود را به عنوان یک اثر الهامی توصیف می کند و آن را به عنوان کتاب الهی عرضه می دارد.
چاپ اول این قطع از مثنوی بدون معانی لغت و عبارات عربی در سال 1380 عرضه شد که با استقبال علاقه مندان روبرو گردید در چاپ دوم برای آن که این قطع از مثنوی ، از معانی لغت که در قطع بزرگ (رحلی _ وزیری) آن آورده شده بود بی بهره نماند سعی شد معانی لغات مشکل و عبارت های عربی در پانوشت آورده شود. انتشارات روزنه امیدوار است توانسته باشد. در این چاپ اسباب رضایت خاطر مثنوی خوانان را بیش از پیش فراهم کرده باشد.
من الله توفیق


  • توفیق ه.سبحانی / مثنوی معنوی


  • Goods and services provided by Persian-Culture (CA, United States). Sold by 2CheckOut.com Inc. (Ohio, USA).
    Ketabname Online -- Copyright 2000-2005