کتابنامه - خرید ریالی از داخل کشور مشاهده سبد خريد | اتمام خريد


Powered by Persian-Culture.com
معرفى و نقد كتاب
پرفروشترين ها | تازه هاى نشر | فهرست موضوعى | سفارش ويژه | معرفى و نقد كتاب | خانه ناشران | خانه نويسندگان | صفحه اصلى
جستجوى:  (جستجوى پيشرفته)
هرگونه نقل مطلب با ذكر منبع آزاد است.

 


 سفرنامه حاج سیاح به فرنگ
به کوشش : على دهباشى
ناشر : سخن-شهاب ثاقب
نوبت چاپ : چاپ سوم
تاريخ نشر : 1378 شمسى
قيمت: 5.52$

حاج سیاح نویسنده سفرنامه و خاطرات و از دگراندیشان و مشروطه خواهان عصر قاجار



عبدالحسين آذرنگ

میرزا محمدعلی محلاتی که به سبب سفر هجده ساله‏اش به گرد جهان و سفرهای فراوانش در سراسر ایران به "حاج سیّاح" معروف‏شده است، در 1252 ق در خانواده‏ای روستایی، اما اهل علم و ادب، در محلات به دنیا آمد. پدرش ملاّ محمدرضا محلاتی او را برای‏تحصیل به تهران فرستاد و عمویش ملاّ محمدصادق، که متمکّن و اهل علم بود، وی را برای تکمیل تحصیلات راهی عتبات کرد. چندسالی در نجف و کربلا به تحصیل علوم قدیمه مشغول و با اندیشمندانی که از نقاط مختلف برای تدریس و تحصیل آمده بودند آشنا شدو بر اثر این آشناییها در اندیشه و نگرشش تحولّی روی داد که به نظر می‏رسد مراحل بعدی زندگی او در دامنه تأثیر همین تحوّل بوده‏باشد (حاج سیّاح، سفرنامه، ص 25؛ خاطرات، ص 5، ناصر دیهیم(1)، مهربانو، ص 15).

دقیقاً معلوم نیست حاج سیّاح چند سال و تا چه سطح تحصیل کرد و چه وقت به زادگاه خود بازگشت. از سفرنامه بر می‏آید (ص 25و بعد) که محیط محلات را مساعد نیافت و به روستای مُهاجران، در ناحیه کَزّاز و از بلوکات سلطان آباد، نزد عموی خود رفت. ظاهراً عمو مقدمات وصلت دخترش را با او فراهم می‏ساخت، اما حاج سیّاح به این گمان که عمو قصد دارد بر او کفالت کند، گمانی که بر اوگران آمد، ناگهان قصد سفر کرد (خاطرات، ص 240) و در حالی که بیست و سه سال بیشتر از سنش نگذشته بود، دست خالی و پای ‏پیاده و بدون مقصدی مشخص در 22 شوّال 1276 راهی سفری ناشناخته و پرماجرا شد ( سفرنامه، ص 25 به بعد؛ جمال‏زاده، اثرمنتشر نشده).
@1c@
حاج سیّاح با تحمّل مشقّتهای بسیار خود را به تبریز رساند و به بازرگانانی که از آن شهر راهی عراق عجم بودند، خود را همسفر میرزامحمدعلی محلاتی معرفی و چنین وانمود کرد که میرزا در میانه راه درگذشته است و از آنها خواست خبر مرگ او را به خانواده‏اش‏برسانند (سفرنامه، ص 41) و به این ترتیب رشته پیوند با خانواده خود را برید و رهاتر از پیش راهی قفقاز شد. چند گاهی در تفلیس‏ماند، از راه معلمی و مترجمی گذران کرد، ترکی آذربایجانی، ارمنی و قدری روسی آموخت. از آنجا به استانبول رفت، در مدرسه‏ای‏حجره‏ای گرفت و آموختن ترکی استانبولی، تکمیل کردن ارمنی و فرا گرفتن زبان فرانسوی را آغاز کرد (همان، ص 50 و 76). آشنایی بازبان فرانسوی، شوق سیاحت پاریس را در او تشدید نمود و سرانجام از راه بالکان و شهرهای مهم اروپای مرکزی و باز همچنان با پای‏پیاده و هر وسیله‏ای که به هم می‏رسید، وارد پاریس شد. در آن وقت ناپلئون سوم (حک: 1870 - 1848) بر فرانسه حکومت می‏کرد ونمایشگاه بین‏المللی پاریس، که حاج سیّاح از آن به عنوان "خزانه دنیا" (همان، ص 163) یاد کرده و شگفتی خود را از همه غرایبی که درآنجا دیده باز گفته است، برپا بود. سال برپایی نمایشگاه (1283/ 1867 ق) نشان می‏دهد که حاج سیّاح چه زمانی از پاریس دیدار کرده‏است. از پاریس به لندن رفت، مدتی در آنجا ماند، انگلیسی آموخت و از دیدنیهای انگلیس بازدید کرد (سفرنامه، ص 194 به بعد). ازانگلیس به کشورهای دیگر اروپا سفر کرد و به دیدن هر نقطه‏ای شتافت که به نظرش و بر پایه اطلاعاتش دیدنی می‏نمود. با پشتکاری‏عجیب و تحمّل مرارتها، شرح دیده‏های خود را به طور مرتب یادداشت نمود (همان، ص 220 به بعد). پس از آنکه به گمانش دیگرجایی برای بازدید در اروپا باقی نگذاشت، به پاریس و تورس(2) رفت (همان، ص 524 و 528). در سفرنامه، پس از وصف کوتاهی ازتورس، رشته سخن ناگهان از وسط مطلب قطع شده است و معلوم نیست حاج سیاح به نقاط دیگری در اروپا سفر کرده است یا نه. در هرحال او به کمک زبانهای فرانسوی و انگلیسی، و قدری هم آلمانی، که به اندازه رفع حاجت آموخته بود، توانست در سفرهای اروپا ارتباط لازم را با مردم برقرار کند ( سفرنامه، جاهای مختلف).

تا این اواخر بخشی از زندگی حاج سیّاح ناشناخته و موضوع فرضیه‏های مختلف بود. شرح‏ سفرهای او در امریکا و خاور دور، که اخیراً دستنوشت آن از سوی یکی از بازماندگان حاج سیّاح‏ به ناشری تحویل شده است (اطلاع شخصی)، نشان می‏دهد که او از اروپا به امریکا رفته، در1292/ 1875 ق در سانفرانسیسکو شهروندی امریکا را پذیرفته و با گذرنامه امریکایی به ژاپن وچین رفته است (فردوسی، 1371، ص 1470) و از برمه و سیلان و هند هم دیدار کرده است(سفرنامه منتشر نشده).

حاج سیّاح در هند به دیدار آقاخان محلاتی رفت. آقاخان او را شناخت و خبر زنده بودنش ازطریق محلاتی‏هایی که به زیارت آقاخان رفته بودند، به مادرش رسید. مادر، نامه پراحساسی به‏ آقاخان نوشت و از او خواهش کرد پسرش را نزد وی بفرستد. آقاخان مکتوب مادر را به حاج‏سیّاح نشان داد و احوال او با خواندن نامه بکلّی منقلب شد و احساس تکلیف کرد که به وطن بازگردد و به دیدار مادر بشتابد (خاطرات، ص 7 - 5). در 14 رجب 1294 و پس از هجده سال‏سفر، از راه دریا به بوشهر وارد شد. از بدو ورود ظاهراً یادداشت روزانه برداشت، که متن تدوین‏شده آن کتاب خاطرات... را ( ادامه مقاله) تشکیل می‏دهد. از همان نخستین یادداشتها احساس او درباره ایران و تأسفی که بر تنزّل احوال می‏خورد، نمایان است (خاطرات، ص 11 به‏بعد). از بوشهر به شیراز و اصفهان و کاشان و محلات رفت، وصف طبیعت ایران آن زمان،اوضاع اجتماعی - سیاسی، چگونگی راهها، رگه‏هایی از زندگی طبقات مردم، سرشناسان،رجال سیاسی و چگونگی اداره دولتی در یادداشتهای او، تراویده قلم مردی جهاندیده، سرد وگرم چشیده و اهل مقایسه است. در شوال 1294 به زادگاه خود وارد شد. احساسش را درباره ‏محلات، مادر، بستگان و آشنایان با خامه‏ای مؤثر بیان کرده است ( خاطرات، ص 59 به بعد).حدود یک ماه بعد به تهران رفت. شماری از رجال که آوازه او را شنیده بودند به دیدارش رفتند،پای نقل و حدیثهایش نشستند و عده‏ای هم به او اندرز یا هشدار دادند که "مبادا از آبادی و عدل‏و نظم فرنگستان و خرابی و بی‏نظمی ایران" (خاطرات، ص 171) کلمه‏ای بگوید یا "در ایران‏حرف تمدن به زبان" بیاورد که برای وی خطر جانی از پی دارد (همان، ص 20).

حاج سیّاح را به حضور ناصرالدین شاه (حک: 1313 - 1264) بردند. شاه از سفرهایش‏پرسید و همان جا در حضور وی چند تن با زبانهای مختلف صحبت کردند و وی را محک زدند.سکه‏هایی که از اکناف جهان آورده بود عرضه کرد که به موزه سلطنتی اهدا شد (خاطرات، ص‏73 و بعد). پس از این دیدار، شمار بیشتری از رجال به دیدنش رفتند و مدتی بعد همسر ناصرالدین شاه و مادر مظفرالدین میرزا "سیاحت نامه" (= سفرنامه)ی او را خواست و حاج ‏سیاح آن را نزد ملکه فرستاد (خاطرات، ص 241) که با توضیح حاج سیاح به نظر می‏رسد یادداشتهای سفر اروپا در آن وقت مدوّن بوده است. حاج سیّاح پس از این دیدارها و آشناییها هیچ‏گونه مسؤولیتی در حکومت نپذیرفت و به سیر و سیاحت در نقاط مختلف ایران ادامه داد،باز هم به اروپا، مصر، عربستان، هند و جاهای دیگر سفر و مشاهدات خود را یادداشت کرد (خاطرات، ص 282 - 113).

حاج سیّاح به هنگام اقامت در اصفهان با ظل‏السلطان آشنا و به او نزدیک شده بود (همان،ص 35 به بعد). ظل‏السلطان که هوای رسیدن به سلطنت را در سر داشت، بنا به محاسباتی ازحاج سیاح و امثال او استفاده می‏کرد ( محبوبی اردکانی، ش 4، ص 229؛ نیز: سعادت نوری،جاهای مختلف). حاج سیّاح که از محیط پرتوطئه دربار و مناسبات سیاسی اطلاع دقیق نداشت،در 1303 ق سعی کرد میان مظفرالدین میرزا و ظل‏السلطان اصلاح ذات‏البین کند. کامران میرزا(نایب السلطنه) که اصلاح مناسبات دو برادرش را خوش نداشت، کینه حاج سیّاح را به دل‏گرفت. حتی امین‏السلطان به حاج سیّاح هشدار داد که کامران میرزا بر اثر این "جسارت... دشمن‏شده و در کمین است" (خاطرات، ص 284؛ نیز ظهیرالدوله، 1367، ص 12). در همان سال‏سیّدجمال‏اسدآبادی به ایران آمد و در جریان دسیسه‏چینی‏های سیاسی علیه او، حاج سیّاح که ازجمله افراد نزدیک به سیّدجمال بود، مظنون قرار گرفت. و در جوّ توطئه سیاسی ودسیسه‏چینی‏های درباری که سیّد و ظل‏السلطان و شماری از دگراندیشان را به هم مرتبط ساخته‏بودند، اوضاع ناگهان به زیان حاج سیّاح برگشت و توقف او را در محلات به صلاح ندانستند و در 1305 ق وی را به مشهد تبعید کردند (خاطرات، ص 298؛ برای روابط حاج سیاح وسیّدجمال‏الدین مهدوی؛ افشار، ص 110 30 و 112؛ رعنا حسینی، ص 82 - 78). چهارده‏ ماه در تبعید به سر برد و سپس به محلات رفت و به قول خودش کم کم مذاق ایرانیان به دستش‏آمد و گوشه‏نشینی اختیار کرد (خاطرات، ص 320).

پس از سفر دوم سیدّجمال در 1307 ق، سرکوب همه کسانی که به همفکری و همکاری با اومظنون بودند آغاز شد و به دنبال انتشار اعلامیه‏هایی خطاب به شاه، علما و ملت و دستگیری‏میرزا رضای کرمانی، حاج سیّاح را در رمضان 1308 بازداشت کردند (همان، ص 332 به بعد).کامران میرزا که در پی کشف نام نویسندگان اعلامیه‏ها بود، شخصاً از او استنطاق کرد. گویا درجلسه دیگر استنطاق، ناصرالدین شاه پشت پرده نشسته بوده و می‏خواسته است با گوش خود نام کسانی را بشنود که در توزیع روزنامه قانون دست داشته‏اند (همان، ص 335 و 349).

حاج سیّاح بر اثر فشارها از چند وسیله برای خودکشی استفاده کرد، اما موفق نشد. خود را ازطبقه بالا روی تفنگهای چاتمه شده و مسلح به سرنیزه پرت کرد، اما بر آجرفرش سقوط کرد و دوپایش از جا در رفت. پس از حدود دو ماه مشقّت، او را به همراه عده‏ای، از جمله میرزا رضای‏کرمانی، به زندان قزوین فرستادند که به قول امین‏الدوله "محبس مقصرین سیاسی" بود(امین‏الدوله، ص 173). حاج سیّاح پس از بیست و دو ماه حبس، و بر اثر بروز تحوّلی در اوضاع‏ و وساطتهای بسیار، در جمادی الآخره 1310 به همراه عده‏ای دیگر آزاد شد (برای تفصیل‏خاطرات ایام محبس خاطرات، 354 و بعد؛ 422 - 374).

پس از آزادی از زندان باز هم خود و خانواده را با تهدید رو به رو دید و بعد از اینکه در پی‏طرح شکایتی، به دفتر کامران میرزا احضار شد (همان، ص 438) به سفارت امریکا در تهران پناه‏برد. چگونگی و جزئیات این پناهندگی تا پیش از دستیابی به مکاتبات میان سفارت امریکا درتهران با وزارت خارجه امریکا چندان روشن نبود و داوریها به روایت خود حاج سیّاح(خاطرات، ص 445 - 433) استناد داشت، اما مقایسه میان دو روایت، تفاوتهایی را آشکارساخته که پیشتر دانسته نبوده است. مکاتبات نشان می‏دهد که مداخله سفارت امریکا درماجرای حاج سیّاح به مراتب گسترده‏تر از وساطتی ساده بوده است (برای جزئیات فردوسی(3)1996 ، ص 253 و بعد؛ همو، 1371 ش، ص 1476 و بعد؛ همو، 1380 ش، ص‏304 به بعد). پس از وساطت سفارت، به حاج سیّاح امنیّت جانی و مالی داده شد و او توانست ‏به محلات برود و مشغول زراعت شود. (خاطرات، ص 447). سال 1311 ق را در محلات‏ گذراند و در 1312 ق به تهران بازگشت و با صدراعظم امین السلطان دیدار و او امر کرد که "هر وقت حاج سیّاح بیاید کسی مانع نشود" (همان، ص 451).

در 1313 ق میرزا رضای کرمانی به تهران آمد. از خاطرات بر می‏آید که حاج سیّاح از ورود او سخت مضطرب بوده است. نظر نامساعد او به میرزا و بیم از تندرویهای او، از نوشته حاج سیّاح‏احساس می‏شود. به صراحت می‏گوید فکر کردم میرزا "ممکن است کاری بکند که اسباب‏زحمت جمعی کثیر گردد" (خاطرات، ص 453). به سیّد جعفر معین التولیه در حضرت‏عبدالعظیم نامه نوشت و خطر حضور میرزا را گوشزد کرد (همانجا). مهدیقلی هدایت(مخبرالسلطنه) می‏گوید که حاج سیّاح سه روز پیش از قتل ناصرالدین شاه به امین السلطان نامه ‏نوشته که "میرزا رضا از اصحاب سیّدجمال در شهر است و خوش خیال نیست" (هدایت، ص‏77). حاج سیّاح گرفتاری قبلی خود را به واسطه تندروی میرزا رضا می‏دانست (خاطرات، ص‏455). و قتل ناصرالدین شاه که واقع شد، مأموران به خانه حاج سیّاح ریختند، اما نامه‏ای که به‏ اتابک نوشته بود، باعث نجاتش شد (همان، ص 461). با این حال از متن استنطاق میرزا رضای‏کرمانی و سؤال صریح مستنطق درباره حاج سیّاح پیداست که به همفکری یا همکاری در قتل‏شاه مظنون بوده است (ظهیرالدوله، 1362 ش، ص 90؛ ناظم الاسلام کرمانی، ج 1، ص 84). از پاسخ میرزا رضا مهمتر، پرسش مستنطق است که یکراست به سراغ حاج سیّاح رفته و پرسش،کاشف از آن است که سوءظنّ به او تا چه درجه بوده است.

حاج سیّاح در دوره مظفرالدین شاه (حک: 1324 - 1313 ق) از مداخله در سیاست پرهیزمی‏کرد ( خاطرات، ص 511 و بعد)، هر چند که دیدارهایش با امین‏السلطان و گفتگوهای‏میان آن دو ( همان، ص 494 490 و 501) و دیدارها با بسیاری از دولتمردان دیگر،دسترسی آسان او را به رأس هرم قدرت سیاسی در آن دوره نشان می‏دهد. در 1319 ق باز راهی‏سفر شد و از راه جنوب به جیبوتی و عربستان رفت (همان، ص 517). جمعاً نه بار مکه رازیارت کرد (قزوینی، 1327 ش، ص 109). از راه مصر به اروپا و از آنجا به روسیه و عثمانی‏رفت و در 1320 ق به ایران بازگشت (خاطرات، ص 525 - 514)، اما از آن سال تا 1324 ق‏اطّلاع در خور توجهی درباره خود او از خاطرات به دست نمی‏آید.

در 1325 ق، در دوره حکومت محمدعلی شاه (حک: 1327 - 1324 ق) به روسیه سفر کرد(همان، ص 573). در 1326 ق ظاهراً با مخالفان استبداد تماس مستقیم و مخفیانه داشت(همان، ص 596). در جریان استبداد صغیر (1327 ق) که خود و خانواده را با تهدید از سوی‏محمدعلی شاه رو به‏رو دید، از دوستانش کمک خواست و به یاری یکی از نزدیکان کامران‏میرزا، عمو و پدر زن محمدعلی شاه، ذهن شاه را از جانب خود و پسر ارشدش همایون آسوده‏کرد (همان، ص 610) و در واقعه قیام بختیاریها، از سوی مشروطه‏خواهان پیامی نزد سرداراسعد بختیاری برد، وی را به عزیمت به سوی تهران ترغیب کرد (همان، ص 620) و چند روزی‏ هم در منطقه بختیاری همراه و ملتزم او بود. پسرش همایون در جریان فتح تهران (1327 ق)مسؤولیت تحریرات محرمانه سردار اسعد را به عهده داشت (همان، ص 632). پس از عزل ‏محمدعلی شاه از سلطنت، عضدالملک از او خواست ندیمی احمدشاه (حک: 1327 ق -1304 ش) را بپذیرد. حاج سیّاح چند بار با احمد شاه دیدار کرد، ولی به دلایلی که چندان روشن‏نیست و ظاهراً به سبب اختلاف نظر با اطرافیان شاه، مصلحت خود را در کناره‏گیری دید(خاطرات، ص 633؛ فراگنر، ص 64)، خانه‏نشین شد و سرانجام در مهر ماه 1304 ش درجعفرآباد شمیران درگذشت (سیاح، حمید، "موخره"، ص 634 و بعد). از او سه پسر و یک دخترباقی ماند. همایون سیّاح شاغل در وزارت مالیه، حمید سیّاح دیپلمات و محسن سیّاح چشم‏پزشک بود (جمال‏زاده، اثر منتشر نشده). نوه دختری‏اش مهربانو ناصر دیهیم مترجم سفرنامه به‏انگلیسی است ( ادامه مقاله). فاطمه سیّاح، دختر میرزا جعفر برادر حاج سیّاح و همسر حمیدسیّاح بود (برای اطلاعات بیشتر گلبن، ص شش - سی و هشت، در: سیّاح، فاطمه؛ برای‏آگاهی از نظری منفی درباره حاج سیّاح صدر، ص 48 - 47 و 59).

حاج سیّاح از نسل نوگرایان دگراندیش در عصر قاجار و از افراد مؤثر در ترویج اندیشه‏مشروطه‏خواهی، و دو کتابش در شمار منابع تاریخ روشنفکری ایران است. علی فردوسی که‏مطالعات گسترده‏ای درباره آراء و آثار حاج سیّاح دارد، احتمال داده است که او نخستین کسی درایران باشد که اصطلاح "حقوق بشر" را در معنای امروزی آن به کار برده است. او می‏گوید حتی‏آخوندزاده، ملکم‏خان و سیّدجمال هم این اصطلاح را در این معنا به کار نبرده‏اند (1996، ص‏255 و 258).

سفرنامه حاج سیّاح به فرنگ (چاپ علی دهباشی، تهران 1363 ش) که شرح سفرهای او دراروپاست، در عین حال سندی تاریخی است، وصفی دست اوّل از اروپا از نگاه ایرانی سنت‏گرا وشگفتی‏زده که به همه چیز با دیده اعجاب می‏نگرد (ناصر دیهیم، ص 16) و شاید بیش از آنکه‏برای ایرانیان جالب توجه باشد، اکنون برای اروپاییان جاذبه دارد. سفرنامه اثر عمیقی نیست،نگاهی است بسیط و حتی گاه ساده‏دلانه به ظواهر تمدّنی - فرهنگی غرب. وصف بسیاری ازشهرها و نقاط اروپا در آن تکراری است و بیشتر بازگو کننده افسوس و حیرت نویسنده است تاتأمّل یا ژرفکاوی او. از هیچ کجای سفرنامه بر نمی‏آید که نویسنده منابعی را در ایام اقامت دراروپا خوانده باشد و از هیچ دیداری شرح مکالمه‏ای عمیق نقل نشده است. ظاهراً از آنچه به طورگذرا می‏دیده، به طور مرتب یادداشت بر می‏داشته است. البته مشاهده‏گر راستگویی بوده، هر جاکه توانسته آمار و ارقام دقیق آورده و به‏قدر دانش و اطّلاع، راوی امینی بوده است. ایوری(4)سفرنامه را به منزله بیان دیدگاه نسلی از ایرانیان در آستانه جنبش مشروطیت می‏داند که‏کاستیهای جامعه خود را با پیشرفتهای جهان غرب می‏سنجیدند (ص 12). حاج سیّاح با افرادبسیاری آشنا شد، با شماری از سیاستمداران و سرشناسان نظیر آقاخان محلاتی، بیسمارک،پاپ، پادشاه بلژیک، تزار روس، رئیس جمهور امریکا، شیخ شامل داغستانی، گاریبالدی وعده‏ای دیگر دیدار کرد (سفرنامه، جاهای مختلف) و از سیاحت کشورها و مشاهده پیشرفتهای ‏آنها به این نتیجه رسید که علت اصلی پیشرفت غرب آموزش است (ناصر دیهیم، ص 15).

نسخه خطی سفرنامه به خط میرزا غلامرضا اصفهانی (خوشنویس) و در مجموعه محمود فرّخ در مشهد بود (بختیار، ص 145؛ برای توصیف نسخه بینش، ص 38 و بعد). همایون‏ سیّاح در نامه‏ای گفته است که شیخ ابراهیم زنجانی نسخه‏ای از سفرنامه را براساس یادداشتهای‏حاج سیّاح پاکنویس کرده است (بناءپور، ص 31). جهانگیرخان صوراسرافیل مصّر بود که‏سفرنامه را چاپ کند و حتی عکسهای کتاب برای کلیشه‏سازی به خارج فرستاده شد، اما قتل اوحاج سیّاح را سخت متأثر و افسرده کرد و از صرافت چاپ کتاب انداخت (همانجا).

خاطرات حاج سیّاح یا دوره خوف و وحشت (به کوشش حمید سیّاح، به تصحیح سیف‏الله‏گلکار، تهران 1346 ش) اثر مهمّ حاج سیّاح و از مهمترین منابع دست اول آستانه و عصرمشروطیت ایران است. خاطرات از بازگشت حاج سیّاح به ایران در 1294 ق آغاز می‏شود و بارویدادهای 1327 ق و ماجرای فتح تهران پایان می‏یابد و جمعاً حوادث 34 سال قمری را در برمی‏گیرد. کتاب، آمیزه‏ای است از سفرنامه، خاطرات، گزارش اوضاع سیاسی - اجتماعی و توصیفهای تاریخی که از دو بخش اصلی و تا اندازه‏ای متفاوت تشکیل می‏شود: بخش اول تا1311 ق و ماجرای پناهنده شدن به سفارت که بیشتر سفرنامه و خاطره‏نویسی است؛ و بخش‏دوم تا 1327 ق که بیشتر تاریخنگاری است. بخشهایی از کتاب توضیح دقیق حوادث روز است‏و به روشنی پیداست که بر پایه یادداشتهای روزانه تنظیم شده است (برای مثال بخش اول،ص 5 - حدود ص 320). قسمتی از کتاب شرح خاطرات زندان است (ص 433 - 343) و علی‏فردوسی می‏گوید (1996، ص 255) که حاج سیّاح با این بخش پیشگام حبس نامه نویسی درایران به شمار می‏آید. صحنه‏هایی از فقر و بدبختی مردم در خاطرات تصویر و از اوضاع سیاسی- اجتماعی بشدّت انتقاد شده است (محبوبی اردکانی، ش 4، ص 227 و بعد). کتاب در عین‏حال توصیف رویدادهای بحرانی عصری از تاریخ ایران و فرایند سیاسی شدن سیّاحی روشنفکر و استحاله او به انقلابی حرفه‏ای و وصف جنبه‏هایی منفی و نفرت‏انگیز از حکومتی استبدادی‏است (فراگنر، ص 66).

خاطرات، به‏رغم ارزشهای تاریخی - اجتماعی و روایتهای دست اوّل و توجّه به ریشه‏های‏انقلاب مشروطیّت، از عیب و کاستی بری نیست. به گفته محبوبی اردکانی (ش 4، ص 227 وبعد) در خاطرات گفته‏های مبالغه‏آمیز، سخنان ناسنجیده و پیروی از احساسات دیده می‏شود.فراگنر هم در پاره‏ای از وصف رویدادها اغراف‏گویی و غلوّ دیده است (ص 66؛ برای برخی‏ ایرادها و غلطهای کتاب محبوبی اردکانی، ش 6، ص 316 به بعد). نسخه ماشین‏نویسی شده‏خاطرات را که از روی دستنوشت حاج سیّاح تهیه شده بود، حمید سیّاح برای پدرش که در اواخر عمر توان مطالعه نداشته می‏خوانده و اصطلاحاتی را که او تذکّر می‏داده وارد کرده است (سیّاح،حمید، ص 4). اینکه حمید سیّاح، مردی آشنا با سیاست و تاریخ، ممکن است در تحلیل‏حوادثی با پدر بحث کرده یا در تصحیح و تعدیل برخی مباحث و کاربرد برخی اصطلاحات‏جدید تأثیری داشته باشد، احتمال چندان بعیدی به نظر نمی‏رسد. خاطرات تا حدود چهل سال‏پس از بررسی نهایی نویسنده معوق ماند و انتشار نیافت.

نثر حاج سیّاح در دو کتاب تفاوتهایی دارد. سفرنامه متعلق به جوانی حاج سیّاح و نیز به‏تناسب موضوع، ساده‏تر، توصیفی‏تر و احساساتی‏تر است. نثر خاطرات جا افتاده‏تر و پخته‏تراست و به طور کلّی نثر حاج سیّاح از نثرهای روان و ساده قاجاری، گاه زیبا و خوشایند، مزّین به‏مثل و اصطلاح، در آمیخته با احوال شخصی، معمولاً کوتاه و گزارشی و گاه با خطاهای دستوری‏و لغزشهای انشایی همراه است.

منابع: مؤلف، اطلاع شخصی؛ اسعدی، مرتضی، "سفرنامه حاج سیّاح"، نشر دانش، دوره 5،ش 1 (آذری - دی 1363 ش): 53 - 51؛ امین‏الدوله، علی، خاطرات سیاسی، تهران 1341 ش؛بختیار، مظفّر، "سفرنامه حاج سیّاح به خط خوشنویس بزرگ"، مجله دانشکده الهیات و معارف‏اسلامی مشهد، ش 33 و 34 (پاییز و زمستان 170 - 145 :(1375؛ بناءپور، هاشم، "برای چاپ‏خاطرات حاج سیّاح"، جهان کتاب، دوره 7، ش 6 - 3 (خرداد - تیر 31 :(1381؛ بینش، تقی،"سیاحت‏نامه حاج سیّاح"، راهنمای کتاب، دوره 12، ش 3 و 4 (خرداد - تیر 45 - 38 :(1348؛جمال‏زاده، سیدمحمدعلی، "حاج سیّاح، جهاندیده‏ای که دروغ نگفته است" (1362 ش، اثرمنتشر نشده)؛ رعنا حسینی، کرامت، "پنج نامه از حاجی سیّاح"، راهنمای کتاب، دوره 10، ش 1)اردی‏بهشت 82 - 78 :(1346؛ سعادت نوری، حسین، ظلّ‏السلطان، تهران 1347 ش؛ سیّاح،حمید، "مقدمه"، در: سیاح، محمدعلی، خاطرات...، ص 4 - 1؛ همو، "موخره"، در: همان، ص‏635 - 634؛ سیّاح، فاطمه، نقد و سیاحت: مجموعه مقالات و تقریرات، به کوشش محمدگلبن، تهران، 1354 ش؛ سیاح، محمدعلی، خاطرات حاج سیّاح یا دوره خوف و وحشت، به‏کوشش حمید سیّاح و تصحیح سیف‏اللّه گلکار، تهران 1346 ش؛ همو، سفرنامه حاج سیّاح به‏فرنگ، به اهتمام علی دهباشی، تهران 1363 ش؛ صدر، محسن، خاطرات صدرالاشراف، تهران‏1346 ش؛ ظهیرالدوله، علی، تاریخ بی‏دروغ، تهران 1362 ش؛ همو، خاطرات و اسنادظهیرالدوله، به کوشش ایرج افشار، تهران 1367 ش؛ فراگنر، برت، خاطرات‏نویسی ایرانیان،ترجمه مجید جلیلوند رضایی، تهران 1377 ش؛ فردوسی، علی، "حاج سیّاح و اضطرار تعلّق:حکایتی در تبارشناسی شرم و شهروندی"، ایران‏نامه، دوره 19، ش 3 (تابستان 333- 293 :(1380؛ همو، "دور از تو نیست اندیشه‏ام: بازگشتگی و آگاهی نوین ملّی در خاطرات حاج سیّاح"،بررسی کتاب (امریکا، 1486 - 1467 :(1371؛ قزوینی، محمد، "و فیات معاصرین: حاج‏سیّاح"، یادگار، دوره 5، ش 1 و 2 (شهریور - مهر 110 - 108 :(1327؛ محبوبی اردکانی،حسین، "خاطرات حاج سیّاح یا دوره خوف و وحشت"، راهنمای کتاب، دوره 11، ش 4 (تیر229 - 225 :(1347؛ ش 6 (شهریور 321 - 316 :(1347؛ مهدوی، اصغر؛ افشار، ایرج،مجموعه اسناد و مدارک چاپ نشده درباره سیّدجمال‏الدین مشهور به افغانی، تهران 1342 ش؛میرزایی (زنجانی)، محسن، "پنج نامه نو یافته از حاج سیّاح محلاتی"، تاریخ معاصر ایران، کتاب‏هشتم (پاییز 1374 ش): 239 - 226؛ ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، چ 3، تهران‏1363 ش؛ هدایت، مهدیقلی، خاطرات و خطرات، چ 2، تهران 1344 ش؛

چ ,reteP ,yrevA"droweroF"seiraiD levarT ehTY:eporuE yrutneC htneeteniN ni nainarI nA ,hayyaS jaH :ni ,

,ilAX,iswodreF 31 -- 11 .pp ,8991 adsehteB ,7781 - 9581 ,hayyaS jaH fo "narheT`ni noitageL .S .U eht ta hayyaS ijaH fo mulysA elbarolpeD ehT :esproC gnitaE"- 152 :(6991) 11 .oN ,seidutS tsaE elddiM rof noitaicossA napaJ fo slannA ,

,oonabrheM ,mihyeD ressaNa68 "noitcudortnI".81 - 51 .pp ,.tic .po ,hayyaS jaH :ni ,


1) Nasser Deyhim
2) sruoT .
3) iswodreF .
4) yrevA .



مأخذ : بخارا، شماره 31

  • - / حاج سیاح


  • Goods and services provided by Persian-Culture (CA, United States). Sold by 2CheckOut.com Inc. (Ohio, USA).
    Ketabname Online -- Copyright 2000-2013

    Warning: Unknown: write failed: Disk quota exceeded (122) in Unknown on line 0

    Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/tmp) in Unknown on line 0