مشاهده سبد خريد | اتمام خريد


Powered by Persian-Culture.com
معرفى و نقد كتاب
پرفروشترين ها | تازه هاى نشر | فهرست موضوعى | سفارش ويژه | معرفى و نقد كتاب | خانه ناشران | خانه نويسندگان | صفحه اصلى
جستجوى:  (جستجوى پيشرفته)
هرگونه نقل مطلب با ذكر منبع آزاد است.

 


 افسون زدگی جدید
نویسنده : داريوش شايگان
ناشر : فرزان روز
نوبت چاپ : چاپ
تاريخ نشر : 1386 شمسى
قيمت: 19.41$

افسون زدگی جدید



مهدى پرهام

کتابی که زیر عنوان افسون‏زدگی جدید از سوی نشر فرزان روز انتشار یافته تألیف دکتر داریوش شایگان به زبان فرانسوی است که خانم فاطمه ولیانی آن را به فارسی روان برگردانده‏اند. اهل قلم و کتاب دکتر شایگان را خوب می‏شناسند؛ لاجرم احتیاجی به معرفی و توصیف ایشان نیست. کتاب، به معنی کلمه، آئینه تمام‏نمای عصری است که در آن زندگی می‏کنیم؛ هم دل‏انگیز است، هم مملو از آگاهی‏ها و اطلاعات، هم رعب‏آور از آینده‏ای که در شرف شکل‏گیری است، و هم بالاخره گهگاه همراه با بی‏نظمی و گسستگی یعنی درست نظیر آنچه امروز در اکناف عالم از خلاف آمد عادتها (پارادوکس) و اختلاف سلیقه‏ها می‏بینیم و تعجب می‏کنیم ولی در انتظار می‏مانیم تا ببینیم سرانجام چه خواهد بودن و چه خواهد شدن... - کتاب بدون مُداهنه کتابی ارزنده و سخن روز در دنیایی است که دارد مرزهای آن برداشته می‏شود و اصطلاح «دهکده جهانی» مک لوهان به واقع می‏گراید. یکی دو جای کتاب جملات مفهوم نیست که به نظر می‏رسد علت اختلاف مفاهیم در دو زبان اصلی و زبان ترجمه باشد. بقیه عبارات روان و امروزی است و معلوم می‏شود مترجم امانت را در حد وسواس رعایت نموده است. کتاب دارای پیشگفتار و مقدمه و هفت فصل و یک نتیجه‏گیری است، که در این فصول عنوان کتاب، یعنی افسون زدگی جدید و، دو پیوست آن، هویت چهل تکه و تفکر سیّار، به تفصیل شرح و بسط داده شده است و جهانی که با تحولی بیست قرنه دارد در بیست و یکمین قرن خود قدم می‏نهد با گذر از آئینها، ایدئولوژیها، سیستمها، و فلسفه‏هایش به بازنگری گرفته شده و در عین حال رهیافتهایی برای زیستن در چنین جهانی مطرح بحث و گفت و گوهاست.

قبل از اینکه به موضوع و محتوای کتاب بپردازیم، توجه به این نکات ضروری است: 1) باید دانست که کتاب به زبان فرانسوی نوشته شده و خوانندگان آن در اروپا از سطح بالاتری از آگاهیها برخوردارند تا خوانندگان ایرانی، و اغلب اسامی دانشمندان و فیلسوفانی که نظریه آنها آورده شده ولی نامی از کتاب آنها برده نشده آنجا شناخته شده‏اند، در حالی که این جا بکلی ناشناسند. باید توجه داشت که در هفت فصل کتاب مجموعا به پانصد جلد کتاب استناد شده، یعنی در هر فصل به طور متوسط هفتاد کتاب. بدیهی است نظریات هزار فیلسوف و جامعه‏شناس و زیست‏شناس را به خاطر سپردن کار آسانی نیست، مع‏هذا آنچه به خاطر می‏ماند جالب است - در واقع کتاب به سفره گسترده‏ای می‏ماند که دهها اغذیه و اشربه مطبوع در آن نهاده شده است. امّا هر گرسنه خوش خوراکی حداکثر از سه یا چهار غذا می‏تواند بخورد و سیر شود و به آنچه می‏ماند با تأسف می‏نگرد و از عدم توجه میزبان آگاه متعجب می‏شود. 2) کتاب برای نخبگان نوشته شده و برای خوانندگان کتابهای معمولی و دارندگان معلومات حتی دانشگاهی امّا بی‏علاقه به مسائل روز و فاقد شمّ فلسفی بکلی نامفهوم و خسته کننده است. 3) ترجمه هر چند خوب و روان انجام شده، بعضی واژه‏ها با اینکه معنی ساده و قابل فهمی به فارسی دارد نمی‏دانم چرا به زبان فرانسوی آورده شده، مانند ریزوم‏وار (Rhizomatique) که به معنی بی‏ریشگی و ارتباط سطحی وافقی داشتن است، یا اصطلاح عربی استحاله تمثیلی که برگردان بهتری چون تحول یک نماد به نمادی دیگر در زبان فارسی دارد و در جای دیگر خود کتاب (ص 166) هم آورده شده و مثال خوبی هم زده شده، مانند تحول نمادهای مزدیسنایی زردشتی به نمادهای عرفانی ایران، مع هذا به کرّات همان استحاله تمثیلی آمده است. 4) نظریه در نظریه آوردن مانند حکایت در حکایت نقل کردن کلیه و دمنه و مثنوی مولانا جلال‏الدین، که اغلب حکایتِ اول یعنی مطلب اصلی پس از حکایتهای متعدد از نظر محو می‏شود در حالی که همه حکایتها دلنشین است. 5) فشرده بودن مطالب بدون ذکر مثال که مطالب را بغرنج می‏کند، در حالی که با یک مثال کوچک پیچیدگی عبارات بکلی برطرف می‏گردید، مثل اینکه تصور شده همه مطالب برای خواننده همانند نگارنده مفهوم است.

اما کتاب شرح بلاتکلیفی و سر در گمی آدمی در این عصری است که به افسون تکنیک زدگی گرفتار آمده و با اینکه مدرنیته او را از چاه افسون‏زدگی آئینهای سنتی بیرون آورده ولی به چاله افسون تکنیک زدگی جدید درانداخته است. دکتر شایگان آشفتگی امروز را بازتاب این سه پدیده همزمان می‏داند که در عین حال وابسته یکدیگرند: 1) افسون‏زدایی 2) تکنیک‏زدگی 3) مجازی سازی؛ و شش فصل کتاب به تجزیه و تحلیل اینها اختصاص دارد - فصل هفتم که عنوانش قاره گمشده روح است مثل اینکه رهیافتی است برای این سر در گمی و ایشان بر این باور است که چنانچه در بُعد روحی آدمی انکشافی به عمل آید تا وجه نامشهود چیزها را هم ببیند شاید بتوان به این جهان خالی از معنی روحی بدمد و تعادل از دست رفته را از نو برقرار سازد. این جنبه روحی در مقدمه کتاب به نحوی دیگر بیان شده است. این تعادل را عرفان ایرانی با آگاهی به «علم میزان» می‏توانسته برقرار سازد و تمام سنگینی را به کفه ترازوی وجود وارد نمی‏ساخته و کفّه روح را هم برخوردار می‏نموده ولی انسان امروز چشمش را بر اقلیم روح بسته است و فقط مشهودات را می‏بیند.

خواننده از این نامشهود جز وحدتی که در اعتقادات مذهبی و عرفانی ادراک می‏شود، یا آنچه علم از آزمونهای لابراتوری یا به وسیله میکروسکوپها مشاهده می‏نماید، چیز دیگری استنباط نمی‏کند، اما در صفحات دیگر کتاب (ص 23) با تذکر به این مطلب که پذیرش دوباره روح می‏باید با اعاده صریح حقوق خرد باشد، کمی روشن می‏شود که این نامشهود نباید از حوزه خرد بیرون باشد و معلوم می‏گردد که اساس مدرنیته یعنی «عقلانیّت» مطمح نظر است، منتهی آن عقلی در خور پذیرش است که با عقل اول (لوگوس) در ارتباط باشد وگرنه تکنیک زده می‏شود. در حقیقت دکتر شایگان تلویحا اقرار می‏نماید که هر چند منزل مقصود را نشان نمی‏دهد، همچون قطب‏نما راه را تا حدی به مشتاقان می‏نمایاند. اکنون نظری گذرا بر این سه پدیده که دنیای امروز محل تقاطع آنهاست بیندازیم.


افسون‏زدائی‏
زمانی که رنسانس آغاز شد، با قاطعیت و احترام دین را از سیاست جدا ساخت، همچنانکه تا امروز کلیسا برپاست، سپس حرکتهای علمی و صنعتی خود را شروع کرد و مدرنیته قدم به عرصه حیات نهاد - بدیهی است نمادهای آسمانی آئینها، اعتقادات عرفانی، و جذبه‏های آن که به زندگی لطف و آرامش می‏بخشد همگی به دست فراموشی سپرده شدند و «عقلانیّت» دائر مدار کارها گردید و مدرنیته آن را متکای عمل خود ساخت، و سرانجام تمدن چشمگیر امروز پدید آمد. پدیداری این تمدن، که گمان می‏رفت بر اثر افسون‏زدایی آدمی از آئینها، و رواج جمهوریت به جای حکومتهای خودکامه فردی باشد، می‏بینیم که حکمروایی کامل عقل با جنگ جهانی اول ناگهان نابود می‏شود، و همین خلاف عقل، صاحبنظران را هشدار داد که عقلانیّت آن قدرها که گمان می‏رفت انسان را بر سر عقل نیاورده و بر غریزه قدرت‏طلبی او فائق نیامده است. وقتی جنگ دوم جهانی با ظهور ایدئولوژی‏های فاشیستی و کمونیستی و پیدایش خودکامگانی چون هیتلر و استالین شروع و با فاجعه هیروشیما تمام شد، باز می‏بینیم که متعاقب آن جنگ ویتنام قساوت و ظلم انسان بر انسان را در اوج خود نشان می‏دهد - از این پس تردیدی باقی نمی‏ماند که غریزه قدرت‏طلبی در آدمی به این آسانی که مدرنیته می‏پنداشت با افسون‏زدایی آدمی از اعتقادات دینی و عرفانی سرکوب نمی‏گردد بلکه افسونی جدید مدام بر جای افسون قدیم می‏نشیند. و این افسون جدید اکنون تکنیک‏زدگی است که نظر دکتر شایگان را به خود معطوف داشته است ولی گمان نمی‏رود با برگشت به اقلیم روح این افسون برطرف شود. نکته بسیار جالبی از قول دوست فقید خود پیر سولیه نقل می‏کنند که در خور دقت است، او می‏گوید: تکامل فلسفه از ارسطو تا دکارت عبث نبوده است، بدون چنین تکاملی ما در مرحله کودکی مانده بودیم. با الهام از نظر او، دکتر شایگان می‏نویسد ماجرای مدرنیته حرکتی عظیم برای خلاصی بشر از قید قیمومیتی مضاعف بوده است، قیمومیت شوکت قدرت سیاسی، و قیمومیت قد است امر لاهوتی (کانت)، و اگر اکنون از جذب دوباره اقلیم روح سخن می‏گویم منظورم به هیچ رو آن نیست که باید دنیای به خاک سپرده را احیا کرد، بلکه می‏گویم باید با عنایت به نیمه پنهان چیزها تعادلی دوباره پدید آوریم - متأسفانه مجهول همین نیمه پنهان یا نامشهود است که بهتر است نشانه‏ای از آن به دست داده شود. نگارنده این سطور، گذشت مراحل مدرنیته و بالا بردن آگاهی بشریت را با وجود همه جنایات و زیانهایش تکامل ضروری می‏دانم، امّا نیمه پنهان چیزها را شاید «وجدان» آدمی بهتر تفسیر کند، زیرا آن کس که از کرده خویش رضایت داشت جهان در نظرش بهشت برین می‏شود، و چنانچه از آن شرمنده بود جهنمی سوزان در درونش او را مدام در عذاتب نگه میدارد. اصولا چنین به نظر می‏رسد که انسان پس از گذشتن از دوران اساطیری و آئینهای مذهبی به دوران وجدان‏پذیری خواهد رسید که در حقیقت قیّم و قاضی او خویشتن خویش اوست - و تا زمانی که این دادگاه با تعلیم و تربیت از درون خانواده تا صحنه اجتماع شناسانده نشود، و در درون اکثریت مردم جهان این خفته بیدار نگردد، جنگ و عصیان و فریب، دنیای متلاطم امروز را متلاطم‏تر خواهد ساخت. اینکه دکتر شایگان در پایان کتابش از دنی دیدرو(1) به عنوان متفکری که از زمان خود قرنها جلوتر بوده یاد می‏کند علتش این‏ است که او و همعصرش مارکی دوساد(2) بر این باور بودند که اگر خرد روشنگری از هر گونه غایت‏ اخلاقی عاری شود، بر ضد خود عمل می‏کند و در خدمت غرایز مرگبار قرار می‏گیرد - امروز به خوبی این امر مشهود است. فاجعه مرگبار هیروشیما و دو جنگ جهانی در قرن بیستم شاهدی گویاست و انفجار مهیب دو آسمان خراش 110 طبقه‏ای سازمان تجارت جهانی در نیویورک و فروپاشی پنتاگون بوسیله دو هواپیمای مهاجم در آغاز قرن بیست و یکم مکمل آن است. گمان می‏کنم «وجدان» آدمی منبع تمام غایتهای اخلاقی باشد و تا آن از افسونی که کاپیتالیسم جهانی بر آن دمیده پاک نشود جنگ و جنایت همچنان پای برجاست. امّا وجدان را اگر وابسته روح قلمداد کنیم و آن را جلوه‏ای از آن بدانیم که می‏تواند در ورای هر امری از امور قرار گیرد، با دکتر شایگان به یک نقطه می‏رسیم، ولی اگر روح را وجودی سوا تصور نماییم که علم هنوز آن را شناسایی نکرده باید به حوزه عرفان متوسل شویم و به همت نظریه نسبیّت اینشتین، که مطلق‏گرایی را نفی و کامل را به متکامل مبدّل می‏کند و نظریه دیگر او که ماده چیزی جز انرژی متراکم نیست و در نتیجه تمام کائنات از یک جنسند و نوعی وحدانیّت مادّی را بیان می‏دارد، می‏توانیم «وحدت موجود» را با «وحدت موجود» این عربی، که تمام موجودات را سایه‏ای از ذات احدیت می‏داند، با هم در آمیزیم؛ آن وقت با یک عرفان تقریبا علمی خود را قانع سازیم که حتی ساختار علمی جهان هم حکایت از نظمی می‏کند که مجری ذی شعور به دنبال دارد و حرکتها ارادی است، امّا این ذی‏شعور هر وصفی برایش نارساست و منطق محدودنگر ما برای او قادر به ترسیم حدّ و رسمی نیست و هیچ کار او قابل سنجش به میزان عقل نارسای ما نمی‏باشد؛ معیار سنجش او با ما بکلی سواست، این است که باید شهودی قبول نماییم؛ هر چه می‏کند زیبا و درست است. این داوری عاشقانه و آنچه دکتر شایگان به قسمت نامشهود چیزها اشاره می‏کند، نوعی ارتباط عارفانه برقرار می‏سازد - با کشف دنیای کوانتوم و شکافتن ذره‏ای به کوچکی دانه خشخاش و مشاهده عظمتی به پهنای کائنات، بهتر می‏توان نامشهود چیزها را دریافت و دانست صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. پس می‏توان عرفان را با زبان و استدلال امروزی توجیه کرد و در عمل آورد. این مطلب را نگارنده در کتاب حافظ و قرن بیست و یکم(3) به تفصیل شرح‏ داده‏ام، و متأسفانه به چشم می‏بینیم که در این عصری که مدرنیته نظام سیاسی - اقتصادی سرمایه‏داری (کاپیتالیسم) را در لعاب شیرین تجارت آزاد به خورد مردم جهان می‏دهد و دمکراسی و حقوق بشر صادراتی خود را - که جز فقر و جنگ بازدهی نداشته - با مهارت پشتوانه آن قرار داده است و «پول» را در حدّ الوهیّت پرستیدنی کرده، دیگر بهره‏وری از ادیان یا عرفان خانقاهی و معنویاتی از این دست برای جلوگیری از «تکنیک زدگی» امروز مثمر ثمر نخواهد شد. این سیستم جهنمی تمام بنیادهای اخلاقی و معنوی آدمی را تبدیل به «کالا» نموده و در معرض خرید و فروش گذاشته است. پول محوری، هر چیزی را از صورت واقعی خود بیرون می‏برد و مسخ شده آن را برای معامله به بازار می‏فرستد.

این افسونِ پول سازی به هر قیمت، سال قبل عده‏ای را برانگیخت تا در شهر سیاتل امریکا علیه نشست هفت دولت عضو سازمان تجارت جهانی (O .T .W) تظاهر کنند و با قهر و غلبه مانع تشکیل جلسات شوند و چندی بعد در جلسه دوم هم باز اخلال نمودند که برای جلسه سوم در جنوای ایتالیا اقدامات حفاظتی وسیعی به عمل آمد. این تظاهر کنندگان چه کسانی بودند؟ وقتی از هویت اینها اطلاع حاصل کنیم خواهیم دید که حرکت اینها آغاز یک تغییر بنیادی است که دارد سیستم سرمایه‏داری را زیر سئوال می‏برد و طیف گسترده‏ای دارد.

اخلال کنندگان از تمام نهادهای مردمیِ پراکنده در جهانند، مانند اتحادیه‏های کارگری، جمعیتهای مدافع حقوق بشر، انجمنهای روشنفکری، و سایر اجتماعاتی نظیر اینها، که با استفاده از اینترنت با هم مرتبط شده و هنگام برقراری جلسات سازمان تجارت جهانی، در هر کجا که باشد، افراد خود را به آنجا گسیل می‏دارند و مانع تشکیل جلسات می‏شوند، زیرا معتقدند که این سازمان از واژه آزادی سوء استفاده می‏کند و جز عملیات انحصاری و ضد بشری کاری صورت نمی‏دهد و باید این فریبکاری به واقع‏بینی بدل گردد تا بشریت از این فقر و مسکنت خلاصی یابد. برای نشان دادن حسن نیّت خود بود که سازمان مبلغ قابل ملاحظه‏ای برای خرید دارو به افریقا کمک بلاعوض کرد. این رویارویی و نتیجه مثبت آن امید بخش بود که تفاهم شاید با گفت و گو به وجود آید - امّا با فاجعه اخیر در نیویورک و واشنگتن و مرگ هزاران بی‏گناه به نظر می‏آید که اولا این فاجعه دنباله همان تظاهرات قبلی در سیاتل باید باشد و حکایت از شبکه متشکل و گسترده‏ای می‏کند و ارتباطی مستقیم و یکسویه با بن لادن و چند خانه بدوش افغانی ندارد. عمل هم عملی تروریستی به نظر نمی‏آید و دامنه آن وسیعتر از آن است که خبرگزاریها تفسیر می‏کنند. جسته گریخته اخباری از شرکت بعضی از نهادهای داخلی امریکا در این فاجعه به گوش می‏رسد که افشا نمی‏گردد. همان‏طور که وزیر دفاع امریکا گفت، حتی دولتهایی در پشت آن هستند. در ثانی امریکا نمونه یک سرمایه‏داری تازه نفس و متجاوز ارزیابی شده که حتی اروپا را هم مستأصل کرده و با اینکه در این فاجعه اعضای ناتو به او قول کمک داده‏اند، هیچ دولتی در حمله به افغانستان با او همگامی ننموده است و امریکا در واقع تنهاست و انگلستان هم همگامی مصلحت‏آمیز می‏کند نه جدی. وقتی رئیس جمهوری امریکا سخنی ناسنجیده و عجولانه که هر که با ما نیست با دشمن ماست در کنگره اظهار داشت، دول دنیا به گونه‏ای آن را رد کردند، من جمله انگلستان که نخست وزیرش گفت ما به امریکا چک سفید امضا نداده‏ایم.

جای امیدواری بود که این رویگردانی دول جهانی امریکا را بر آن دارد تا از جنگی که دارد مقدمات آن را فراهم می‏نماید منصرف شود و خشونت را با خشونت جواب نگوید. متأسفانه نشد و جنگ را آغاز کرد - اکنون باید آگاه گردد که وسایل انهدامی و شرارت هم مانند علم و تکنیک تکامل می‏یابد و جواب‏های هوی خواهد بود و باید در انتظار حملات میکربی و شیمیایی روز شماری کند. لاجرم اگر در صدد چاره‏جویی است باید بنیادی عمل کند وگرنه ادعای دمکراسی داشتن و مجری حقوق بشر بودن، ولی اسرائیل را استخوان لای زخم اعراب نمودن و کارخانجات اسلحه‏سازی را پایدار نگهداشتن و همسایه را از همسایه ترساندن و آنها را وادار به خرید اسلحه کردن، با هم نمی‏خواند! مثل اینکه زمان آن فرا رسیده است تا همانند اتحاد جماهیر شوروی یک اصلاح ساختاری در کاپیتالیسم امریکایی به عمل آید و داعیه حکومت جهانی امریکایی، که پدر همین رئیس جمهوری فعلی طراح آن بود و نمونه آن را در پس گرفتن کویت از عراق ارائه داد، از سر بدر کند.

هیچ کس نیست که نخواهد روزی مردم جهان با هم در لوایِ دولتی متحد با هم مرتبط گردند و از غم و شادی هم با خبر شوند و در صدد درمان دردها برآیند، ولی هیچ کس هم حاضر نیست که هویت و استقلال و آزادی خود را به سیستمی واگذار کند که بازده سه قرن دست آوردش 80% مردم را فقیر و 20% مردم را مافوق غنی کرده است.

اینکه عده‏ای با دنیایی شدن (موند یالیزاسیون یا گلو با لیزیشن) اقتصاد جهان مخالفند از ترس همین تبعیض و دو گانگی است. اینست که علاج افسون‏زدگی جدید یعنی تکنیک‏زدگی منحصرا منوط و مربوط به تغییر بنیادی سیستم سرمایه‏داری است، چون هر عملی در فضای آن در جهت منافع اقلیّت غنی قرار می‏گیرد و اکثریت از آن بهره‏ایی نمی‏برند. ببینید زیر پوشش مبارزه با تروریسم چه تحریفاتی صورت می‏گیرد - پس از فاجعه اخیر، یعنی تهاجم به دو آسمان خراش در نیویورک و ساختمان پنتاگون در واشنگتن، امریکا عمل را عمل تروریستی تشخیص داد و آن را به گروه بن لادن نسبت داد، و چون او در افغانستان اقامت داشت، بدون اینکه مدرکی علیه او ارائه دهد خواستار تحویل او شد و چون تحویل نگردید حمله هوایی را به افغانستان آغاز کرد تا بن لادن را دستگیر و دولتی که او را پناه داده واژگون نماید. - به سئوال هیچ دولت و نهادی که پرسیده‏اند علل این کار چه بوده جوابی داده نشده است در حالی که صدها مرکز تحقیقاتی علمی و روانی و اقتصادی در امریکا وجود دارد که می‏تواند علمی به این پرسش پاسخ گوید - چطور می‏شود فجایع آشکار اسرائیل در فلسطین اشتغالی و حمایت آمریکا از آن را ندیده گرفت و نسل کشی در ویتنام را ازیاد برد و روی کار آمدن طالبان در افغانستان و تقویت آنها توسط پاکستان را که به خواست امریکا و اظهر من الشمس بود از خاطر محو کرد، و اصرار در آزمایشات موشکی اخیر به بهانه خطر موشکهای دوربرد ایران و عراق که روسیه و اتحادیه اروپا و چین را به مخالفت برانگیخت در بوته فراموشی گذاشت و برنامه نظم نوین جهانی را از یاد برد؟ آن وقت مشاهده می‏کنیم که فاجعه اخیر در نیویورک و واشنگتن را ابدا مرتبط با این حادثات نمی‏نمایند و بن لادن و (ملا عمر، پناه دهنده او را) مسئول قلمداد می‏کنند!... کدام عقل سلیم این را باور خواهد کرد؟ همان‏طور که اشاره شد، وزیر دفاع امریکا درست گفت که درین ماجرا فقط افراد ذی مدخل نبوده‏اند و دولتها هم در پشت آن قرار داشته‏اند. وانگهی از اخبار خبرگزاریها کم‏کم فهمیده می‏شود که عاملان اصلی در داخل امریکا هستند و هم اکنون دارند میکرب سیاه زخم را با پُست برای مقاقات مختلف ارسال می‏دارند و مجلس سنا را تقریبا تعطیل کرده‏اند و فردا هم احتمالا با تهاجمات شیمیایی و صدها وسیله دیگر سایر نهادها را فلج خواهند ساخت. بهانه جنگ در افغانستان براندازی تروریسم است اما چطور می‏شود تروریسم را که معلولی پیش نیست برانداخت در حالی که «علل» همچنان بر جای خود باقی بمانند؟! نمی‏توان قوانین و اصول طبیعی چون کنش و واکنش یا علت و معلول را ندیده گرفت و در انباشت ثروت اندازه و حدّی در نظر نگرفت و فراگیری فساد و ترور را با جنگ و خون‏ریزی برطرف ساخت. با ساختارهای جدید چین و روسیه و اتحادیّه اروپا و رسمیّت یافتن (یوُرو) دیگر نمی‏شود باز ملاّ عمر و بن لادن همکار سیا (A .I .C) هنگام اشغال افغانستان توسط شورویها را به صحنه آورد و همینکه کمی سرپیچی نمودند بر سر آنها بُمب فرو ریخت و تروریست قلمدادشان کرد، یا همان‏طور که روزنامه گاردین هم اشاره کرده، به بهانه مبارزه با تروریسم، افغانستانی امن و امان زیر نظارت خود داشته باشید تا لوله‏های انتقال نفتی که از دریای خزر به خلیج فارس کشیده خواهد شد از خطر مصون بمانند. این مانوورهای دموکراتیک‏نما را باید فراموش کرد - چشمها را با ابداعات و اختراعات انفورماتیکی چون ماهواره و اینترنت و کامپیوتر و فاکس باز کرده‏اید، مشکل است از مردم بخواهید چشمانشان را بر هم گذارند و نبینند و اگر اطاعت نکردند کورشان کنید - زمان شنیدن این قبیل فرامین سپری شده است. این مردمان را به قول دکتر شایگان تکنیک‏زده کرده‏اید دیگر نمی‏توانید با خرافات باز آنها را افسون‏زده نموده بیشتر به عقب برانید، سالها وقت لازم است تا این تکنیک‏زدگی جدید از اذهان زدوده شود و جهان ازین پول محوری خلاصی یابد


1) DENIS -- DIDEROT گردآورنده دایرةالمعارف فرانسه
2) MARQUIS DE SADE
3) حافظ و قرن بیست و یکم - تولدّی دیگر، دکتر مهدی پرهام، نشر شالوده، تهران 1379.


مأخذ : مجله بخارا، ش20

  • داریوش شایگان / پیشگفتار
  • فیلیپ کن / افسون زندگی جدید
  • بهمن بازرگانی / در میانه قاره گم شده روح و مدرنیته
  • بهمن بازرگانی / بازی بازیگوشانه


  • Goods and services provided by Persian-Culture (CA, United States). Sold by 2CheckOut.com Inc. (Ohio, USA).
    Ketabname Online -- Copyright 2000-2005