زندگی و اشعار ادیب نیشابوری
با مقدمه : دکتر محمدرضا شفيعى كدكنى ناشر : بنياد نوبت چاپ : چاپ اول تاريخ نشر : 1367 شمسى قيمت: 16.20$
ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت
دکتر محمدرضا شفيعى كدكنى
شعر فارسی در عهد مشروطیت، شعری است پوینده و متنوع، با جلوههای گوناگون لفظ و معنی. اگر از تنوع شعرفارسی در عصر حاضر صرف نظر کنیم میتوانیم بگوییم شعر فارسی در هیچ دورهای باندازه عصر مشروطیت از تنوعزمینههای فکری و زبانی و اسلوبی برخوردار نبوده است البته توجه دارید که تکیه و تأکید نگارنده بر تنوع است و نه برمیزان ارزش. اگر قائم مقام فراهانی و فتح الله خان شیبانی را، در مقام عمل »طلایه داران شعر مشروطیت« بدانیم و میرزا فتح علیآخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی را»طراحان تئوری ادبیات مشروطیت« بشمار آوریم، صرف نظر ازین طلیعهها وطراحان پیشرو، گروههای شعری عصر مشروطیت را- از آغاز فکر آزادی تا سالهای مقارن کودتای 1299 ه.ش. واندکیپس از آن - در مجموع میتوان به چهار یا پنج دسته تقسیم کرد: 1- دسته اول شاعرانی هستند که شعر آنان را »مرکز شعر مشروطیت« یا قلب سپاه باید خواند اینان لفظاً و معناًشعرشان را در معرض حوادث زمان قرار دادهاند. در نتیجه شعرشان تمام رنگ و بوی شعر مشروطیت را در خودداراست از قبیل: سید اشرف قزوینی گیلانی، عارف قزوینی و عشقی. شعر اینان نبض عصر مشروطیت است با تمامحوادث روز. زبان شعرشان نیز زبانی است نزدیک به زبان کوچه و بازار و روزنامهها که چندان متکی به سنت نیست. وشاعران نیز در جستجوی سبک و اسلوب نیستند اگرچه عملاً خود اسلوبی را بوجود آوردهاند. ارزیابی این اسلوبمقامی دیگر میطلبد. 2- دسته دوم گروهی هستند که »ذوجنبتین« اند: یعنی از یک طرف جوانب مربوط به سنن قدمائی را حتی المقدوررعایت میکنند و از یک سوی شعرشان عطر و بوی زمانه را دارد با رنگی از تجدد در تمام عناصر شعر. در صدر اینانایرج، بهار، دهخدا وادیب الممالک قرار دارند. آنهارا »میمنه شعر مشروطیت« میتوان خواند. بگذریم از بعضیاستثناها در شعر اینان. 3- اگر به دسته سومی در اواخر این عهد توجه کنیم- که هم به لحاظ بعضی جنبههای اجتماعی، عمیقتر به مسائلمینگرد و هم به لحاظ آشنایی با مسائل فنی شعر، بخصوص از دیدگاه آگاهی از تحول ادبیات اروپایی - دستهای رامیتوانیم تصور کنیم که شماره افراد آن بسیار کم است ولی اهمیت آن بلحاظ تأثیرات بعدی بسیار است و آن جمععبارتند از: ابوالقاسم لاهوتی، نیما یوشیج، عشقی و چند شاعر از آذربایجان که حق آنان تا کنون بدرستی گزارده نشدهاست. اینان به دو معنی باید »میسره شعر مشروطیت« خواند زیرا »یساری« و چپ گرا نیز بودهاند. چه در مسائلاجتماعی و چه در اصول نقدالشعر. 4- دسته چهارم شاعرانی هستند که از شعرشان میتوان دریافت که در عصر مشروطیت زیستهاند ولی »خصلتمشروطگی« یا رنگ و بوی ادب مشروطیت در شعرشان بسیار کم است. اینان چندان برای سنتهای قدمائی لفظاً و معناًارزش قائلاند که از تمایل تند ادبیات مشروطیت به محیط کوچه و بازار و کششی که به سوی مباحث روز دارد،میپرهیزند و اگر ناگزیر بخواهند باآن معانی روبرو شوند - مثل کسی که نمیخواهد دستش به چیزی آلوده شود و ازحوله یا وسیلهای دیگر برای تماس با آن شیء کمک میگیرد، اینان نیز- با وسائل بیانی غیر مستقیم به آن معانینزدیک میشوند. اینان را شاعران »حاشیه مشروطیت« باید خواند: ادیب پیشاوری و ادیب نیشابوری و چند تن دیگرازین شمارند. این گروه با همه انتقادهایی که از بسیاری جهات بر کارشان وارد است این خصوصیت را دارا هستند که مثل بعضی ازشاعران فرمالیست نو پرداز در ایران امروز، یا در کشورهای مغرب زمین )کشورهای سرمایه داری( فقط برای »چگونهگفتن« ارزش قائل اند و نه برای »چه گفتن«. از میان این چهار گروه، گروه چهارم را جمع »صورتگرایان عصر مشروطیت« باید خواند. و از میان اینان، بنظر نگارنده،سید احمد ادیب پیشاوری نماینده تمام عیار طرفداران این نظریه است. او بلحاظ مسائل صوری، در شعر عصر خود،خصایصی را دارد که خاقانی در عصر خود داشت. بر روی هم، او خاقانی دیگری است که بیرون از محیط طبیعیحیات خود زیسته است. دانش و فرهنگی که ادیب پیشاوری، در طول حیات نسبةً طولانی خویش اندوخته بودهاست، چندان متعالی و بلند است که میتوان گفت: هیچ شاعری بعد از عصر خاقانی، در شعرش، بهرهمند از آن مایهدانش و فرهنگ نبوده است. از مولوی و بعضی عرفای بزرگ که بگذریم، بی گمان شاعران با فرهنگی، در فاصله عصرخاقانی تا ادیب پیشاوری بودهاند که مقام والائی در عرصه دانشها داشتهاند، ولی هیچ کس، درشعرش، از چنین مقامیخبر نمیدهد. ادیب پیشاوری نمونه برجسته و کامل انسانی است که در شعر برای اصول و سنن و نظام کلمات و بگفتهخودش: »هندسه ی ترکیب الفاظ« ارزش بسیار قائل اند و به حوزه مخاطبان خویش کوچکترین توجهی ندارند. بعد از مرحوم سید احمد ادیب پیشاوری، همین نظر را در باب مرحوم میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری نیز- که نوعیتعارض یا تقارن مقامی و نامی هم میان آن دو وجود داشته و گویا شاگردان و طرفداران هر کدام (1) دلایلی برایرجحان این یک بر دیگری ذکر میکردهاند - میتوان اظهار داشت. ادیب نیشابوری با تفاوتی در معیارهای سبکی و زبانی همان راه و رسم ادیب پیشاوری را داشته و بهمین مناسبتدراین تقسیم بندی، نگارنده، او را در کنار ادیب پیشاوری قرار دادم: در موج چهارم و در جمع شاعران »حاشیهمشروطیت«. در این گفتار نظر نگارنده بیشتر یادآوری چند نکته درباب ادیب نیشابوری است. ادیب نیشابوری، اگر در حاشیه شعرمشروطیت قرار دارد، شعرش این مزیت را دارد که بلحاظ مسائل مربوط به فرم شعر)هماهنگی سنتی در نظام الفاظ،موسیقی عروضی شعر، توجه به اصول سنتی سبک، طنطنه کلمات( از نوعی امتیاز نسبی برخوردار است. اگر شعر او را بلحاظ حوزه معانی و صور خیال بخواهیم نقد کنیم، مثل شعر تمام گویندگان بعد از سبک هندی تا عصرمشروطیت، چیز تازهای ندارد. عرفان و تصوف ادیب، عرفان و تصوف تجربی نیست، بر خلاف هم عصراو، عرفان وتصوف ادیب، عرفان و تصوف تجربی نیست، بر خلاف هم عصر او، حبیب خراسانی که در نقطه مقابل ادیب قراردارد و عرفانش عرفانی تجربی است. آنچه حبیب در باب عرفان سروده است حاصل تأملات شخصی اوست در آفاقو انفس و شعرش از اصطلاحات عرفانی تقریباً برهنه است، مثل غزلیات شمس جلال الدین مولوی. اگر بخواهیم بطورمثال نمونهای بیاوریم مقایسه دو شعر بسیار معروف این دو شاعر- که در یکی از خوش آهنگترین اوزان گمنام شعرفارسی سروده شده است (2)- گواه بسیار خوبی بر این مدعاست. ادیب پس از آوردن شطحیات بسیار زیبائی از نوع:لیس فی طیلسانی سواهو، بصراحت میگوید که آنچه گفته فقط به خاطر این است که طبعی آزموده باشد(3) و چیزیگفته باشد و طبق نظریه تمام صورتگران و فرمالیستهای قدیم و جدید »چه گونه گفتن« برای او مطرح است نه »چهگفتن«. همین ضعف معنوی در دیگر کارهای ادیب دیده میشود. چه او در شعرهای عرفانیش، از یک سوی خود را ازصوفیان صفایی میداند که از عالم دگرند و در شعر دگری میگوید: اگر صوفی خدا را یک شناسد وصول و خلسه و جذب و طلب چیست همچنین در شعرهایی که به اسلوب فرخی و منوچهری گفته است. بحدی گرفتاری »چگونه گفتن« او را بخود مشغولداشته که در بعضی از آنها فراموش میکند که معشوق او، در آغاز همان شعر، بصورت مردی وصف شده است ومیگوید: آری، آری چه توان کرد که دوشیزه چنو تا تواند چو من پیر نگیرد داماد حتی عرفان ادیب هم، بیشتر نوعی فرمالیسم است یعنی سودجویی از ابزار اصطلاحات عرفانی برای غنای صوریشعر. مرحوم ادیب گویا فصوص الحکم محیی الدین ابن عربی را مطالعه میکرده و شاید هم تدریس و طبعاًاصطلاحات زیبای عرفانی محیی الدینی را وارد شعرش کرده است. شاید اگر طیف مغناطیسی وزن شعر و کششظاهری شعر او نباشد خواننده متوجه شود که این اصطلاحات در کنار هم چندان هماهنگی معنوی ندارند: شارق »فیض مقدس« ز »سحاب اقدس«
اختر تافته از چرخ معانی مائیم آن گدایان که به بازوی توانائی فقر پشت پا بر زده بر چرخ کیانی مائیم
بر روی هم وجه بارز شعر ادیب، و تا حدی صفا، که سبک مشترک آن دو را تشکیل میدهد، و تا حد زیادی آن دو را ازدیگران متمایز میکند همین است که این دو در شعرهای برجسته شان، غالباً، اوزان مشخصی را، که از محیی الدین در در آوردهاند. و این کاری بوده است که اگر متأخران قدما انجام دادهاند، چون از لحاظ زبان شعر، دارای پیوستگی واستحکام لازم نبوده است، سبک مشخصی ایجاد نکرده است و صورت افراطی آن را در شعرهای شمس مغربی، وحتی شاه نعمت الله ولی، میتوان دید. لطف کارهای درخشان ادیب و صفا دراین است که توانستهاند اصطلاحاتصوفیانه محیی الدینی را، بجای زبان بی رمق و سست و ناتندرست بسیاری از شاعران متصوف قرون اخیر، در زبانفاخر و استوار خراسانی قدیم ذوب کنند و گاه که این کار با موسیقی تازه ای- از لحاظ عروض و قافیههای میانی-همراه شده است، تشخص بیشتری به کار آنان داده است.در این موارد، جذبه فرم، گاه بحدی است که خواننده بیاختیار لذت میبرد، گرچه در مرحله تعقل متوجه شود که این عبارات، همچون جملات و الفاظ عزایم خوانان که ماراافسون میکنند و هیچ معنایی ندارند، از معنای محصلی برخوردار نیستند. بیانیه سوررئالیستها نیز بنوعی دیگر برهمین اصل تکیه میکند. برعکس این موارد در جاهایی که نشانههای مشروطیت، در شعر ادیب دیده میشود، شعرادیب از تأثیر لازم برخوردار نیست. غالباً از دور دستی بر آتش داشته، مثلا در قرارداد تقسیم ایران: که گمان داشت که بنگاه فریدونی را از چپ و راست کند دشمن چونین تقسیم که تمامی این قصیده، بعد از تغزل کلیشه وارش، مسائل مربوط به جامعه ایرانی آن روزگار است ولی با زبان فاخرقدمائی و از دور دستی بر آتش داشتن. بر روی هم، صورت گرایی ادیب را، در شعر میتوان در این مسائل خلاصه کرد: 1- جستجوی اوزان تازه یا اوزان خوشآهنگی که رواج چندانی ندارند از قبیل: مردی از مردم شادیاخم بی نوایی از آن مرز و کاخم تنگدل زین جهان فراخم رفتنی زین سپنجی سرایم(4) یا: میازار ازین بیش خدا رادل ما را بیندیش ز آه دل درویش خدا را یا: ما صوفیان صفا را از عالم دگریم عالم همه صور و ما واهب الصوریم یا: از جهان دگرم با زبان دگرم... البته این یک موسیقی سطحی است، کمترین بهرهای که شعر از موسیقی میتواند داشته باشد همین موسیقی سطحیعروض است حال آنکه موسیقی عمیق شعر در ترکیب کلمات و نحوه قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر است و آن کاردشواری است. در صورتی که انتخاب وزن خوشآهنگ یا وزنی که کمتر مورد استفاده قرار گرفته باشد کاری است که هرکس بدست خود میتواند در باب آن در باب آن تصمیم بگیرد. با اینهمه تکراری بودن شعر فارسی در عصور اخیر، به حدی بوده است که همین مایه از تجدد، یا بهتر بگویم به تعبیرناقدان اروپائی »انحراف از نرم« را، در شعر صفا و ادیب باید به غنیمت شمرد. و تا آنجا که بخاطر دارم، دیوان موجود وچاپ شده ادیب، با در نظر گرفتن حجم بسیار کوچکی که دارد، بلحاظ تنوع اوزان در عصر خود، کم نظیر و شاید بینظیر باشد و این نکته قابل یادآوری است که ادیب و صفا به مسأله تنوع اوزان یا جستجوی وزنهای خوشآهنگ و کماستعمال، بیش از دیگران توجه از خود نشان دادهاند و صفا بیشتر از ادیب وزنهای غیر مشهور را به خدمت گرفتهبحدی که بعضی تصور کردهاند که این اوزان از اختراعات اوست حال آنکه تمام آنها دارای سوابق اند(5).
2- بیشتر از قوافی داخلی استفاده کرده و این امر بر موسیقی شعر او، در قیاس بااقران و معاصرانش، افزوده است. دربیشتر قصاید و غزلهای خوب او، همآهنگی صوری اجزای مصراع و بیت بصورت قافیههای میانی، همه جا دیدهمیشود: هم عراقی هم حجازی هم حقیقی هم مجازی هم صفایم هم کدورت هم لبابم هم لبیبم
و میتوان گفت، در تمام شعرهای دوران اخیر شاعری او، توجه به قافیههای میانی بسیار محسوس است.
3- توجه ادیب به »هندسهی ترکیب الفاظ« در زنجیره گفتارش بسیار محتاطانه و بر اساس طرز ترکیب و شیوه تلفیقیقدماست. اگر طرز تلفیق قدما را »هندسه مسطحه زبان شعر« بدانیم و هندسه شعر معاصر را در ترکیب الفاظ، هندسهفضایی یا هندسه بی نهایت، در این هندسه مسطحه ادیب کوچکترین خروجی از قوانین نظم قدمائی ندارد. و از همینجاست که توجه او به مسأله »جستجوی سبک« روشن میشود. الیوت، در مقالهای که در باب موسیقی شعر نوشتهمیگوید: موسیقی شعر باید از خلال زبان رایج عصر برخیزد، یعنی زبان گفتار مردم عصر شاعر، با این تفاوت که مردمخودشان نتوانند به آنگونه سخن بگویند و پیش خودشان، وقتی شعر را میخوانند، بگویند: اگر ما میخواستیم اینشعر را بگوئیم به همین گونه میگفتیم که این شاعر گفته است(1)با این معیار، زبان ادیب زبان برجستهای نیست و نیز ازلحاظ اینکه وی در توسعه مجازهای زبان - که مهمترین وسائل گسترش آن هستند(2)- کوچکترین قدمی برنداشتهاست ولی بلحاظ انحرافی که از زبان رایج و کلیشه وار عصور اخیر دارد و بزبان قدمای اولیه گاه نزدیک میشود، نوعیاحساس غرابت در خواننده ایجاد میکند، گر چه این غرابت بسیار اندک باشد. ولی بهرحال هنر اصلی شاعر اعجاباست، اگر حرف فرمالیستها را، دربست بپذیریم. روی همین توجهی که به زبان قدما و الفاظ کهنه مورد استعمال ایشان و بعضی مجعولات دساتیر داشته، و مثل بسیاریاز قدما و معاصران ما تصور میکرده است که لفظ به اعتبار خودش - مجرد از ارتباطی که با اقمار خود دارد- دارایارزش و تشخص میتواند باشد، جانب لفظ را، در همان محدوده خاص، بسیار تقویت میکرده است. مرحوم شهابفردوس، از شاگردان ادیب میگفت: ادیب شعر فردوسی را میخواند که : بگفتا که از مام خاتونیم زپشت پدر آفریدونیم و میگفت: »ببینید،آقا،کلمه آفریدون چه زیباست.« از یکی دیگراز شاگردان ادیب، شاید استاد بزرگوار جناب مجدالعلای بوستان، شنیدم که میفرمود: قوام السلطنه وقتی بخدمت ادیب میآمد، شعرهای خود را برای نقد و نظر بر اومیخواند. یکبار غزلی را که تازه سروده بود خواند، تارسید به این بیت که ظاهراً خودش خیلی از آن خوشش میآمد: من و پروین همه شب دوش نخفتیم ولی چشم از گریه نیاسوده علامت دارد
ادیب فرمود: »لفظ خوب نیست آقا آنکس که گفته است: همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت آنکه بیدار بود چشم من و پروین است
خوب گفته است.« البته او، به سابقه آشنائی غریزی با زبان قدما، این حرف را میزده است و شاید اگر میخواستموضوع را تجزیه و تحلیل کند از عهده بر نمیآمد. اصولاً شعرشناسی قدمای ما، غریزی بوده است و مبانی نقد درایران، هیچ گاه تنظیم نشده بوده است. ادیب، در دوران شاعری خود، چندین بار اسلوب خود را آگاهانه عوض کرده است واین نشان دهنده توجه آگاهانه اوبه مسأله سبک است. شنیدهام که در جوانی شیفته قاآنی بوده است و صید علی خان درگزی، در کتابفروشی یی ادیبرا دیده است، و او را که طلبهای جوان وبا ذوق یافته، از دنباله روی قاآنی بر حذر داشته است. و دیوان منوچهری وفرخی را به او توصیه کرده است .نشانه این چنین تمایلی در شعر ادیب نیز دیده میشود، مثلا دریکی از قصایدش کهمطلع آن را به یاد ندارم میگوید: ... ورهمی خواهی میخورد به آیین حکیم آن چنان باش که قاآنی فرموده چنان »...وز سحر کم کم و نم نم خور تا وقت اذان« که بیت قاآنی تمامش بخاطرم نمانده است ولی بعدها نمونه هایی بسیار در دیوان او، از تمایل به اسلوب فرخی ومنوچهری و حتی گاه سعدی میتوان دید بحدی که وقتی شعر فرخی را در دیوان او میخوانیم (6) احساس غرابتنمیکنیم. دومین مرحله شاعری او را همین دوره بازگشت به اسلوب شاعران قرن چهارم و پنجم تشکیل میدهد وبسیاری از تغزلهای او، از قبیل: تا چند خو به خلوت و خاموشی چندی به باغ چم به قدح نوشی ساقی کجاست کز میپیراری از من برد خمار پرندوشی یا: باز از فراق آن بت نوشادی چشم من است دجله بغدادی
یاد آور تغزلهای شاعران عصر سامانی و غزنوی است و غزلیاتی از نوع: گر جام میاوفتد ز دستم عذرم بپذیر سخت مستم پیری کهن و شکسته حالم ای تازه جوان بگیر دستم من بنده پیر می فروشم زاهد! بخدا، خدا پرستم یا: دل بزلف تو رفت و نامد باز چه کند خسته بود و راه دراز
بیشتر سعدی را بیاد میآورند. بخصوص غزل دوم. شاید آخرین دوره شاعری ادیب، از لحاظ سبک، دورهای باشد که ادیب یاری گرفتن از اصطلاحات صوفیانه را باموسیقی خوشآهنگ بعضی اوزان گمنام یا غیر مشهور همراه کرده است و در این گونه شعرها، مشابهاتی(7) بلحاظوزن و معنی، میان او و صفای اصفهانی دیده میشود. در این گونه شعرها مضمون رایج سخنان ادیب وحدت وجوداست، آنگونه که از شاعری آشنا به »فصوص« ساخته است، و اصطلاحاتی از قبیل:« فیض اقدس»، «فیض مقدس»،«واهب الصور»، «غیب»، «هو»، «هوهو»، «کمون ذات» و «مرآت صفات» بسیار در آن میتوان مشاهده کرد و در کنارهمین مضمون است شطحهای بسیار بسیار در آن میتوان مشاهده کرد و در کنار همین مضمون است شطحهای بسیارزیبای عارفانهای که یادآور بلند پروازیهای خوب قدماست. این گونه شطحیات در آثار قدمای صوفیه )چه در نظم و چهدر نثر( همیشه از زبانی بلند و ممتاز برخوردار است. چه نثر باشد و چه نظم، شعر محض است و تجربه شعر منثور درآثار غیرمنظوم قدماست، ولی صوفیه بعد از حافظ، اغلب، از لحاظ لفظ قدرت آن را نداشتهاند که این بلندپروازیها رإ؛ّّخوب تصویر و ثبت کنند، اما ادیب بجهاتی در مجموع، خوب از عهده بر آمده است. اگر چنان که ناقدان بزرگ فرنگی و علمای سبکشناسی((Stylistes امروز در باب سبک گفتهاند:«سبک انحراف ازنرم»(3) است، ادیب را در عصر مشروطیت به اعتبار انحرافی که از نرم عصر خود دارد، میتوان تا حدی شاعر صاحبسبک خواند، هر چند این سبک در زنجیره تاریخی تحول شعر فارسی، خود، چیز تازهای نباشد، در یک کلام میتوانگفت: ادیب با احیای سبک یک دوره(4) در خارج بافت تاریخی آن برای خود نوعی سبک شخصی (5) ایجاد کردهاست و این کار هم ارزش دارد و هم ندارد: اگر از این چشم انداز بنگریم که سبک در خارج بافت تاریخی خود حیاتطبیعی ندارد، این کار ادیب و امثال او، عملی لغو و بی ارزش است واگر از این لحاظ به موضوع بنگریم که این انحرافاز نرم زبانی شعر آن روزگار، نوعی امتیاز و تشخص به شعر ادیب بخشیده، میتوان برای آن نوعی ارزش قائل شد،ارزش نسبی. در خاتمه، باید یادآور شوم که آنچه در این مقاله نوشتم، و باعجله، همه از حافظه بود و من دسترسی به دیوان ادیب،در این جا، نداشتم دیوان ادیب را بیست و چند سال قبل، مرحوم پدرم، در همان روزهای انتشار برایم خریده بود و مناز موسیقی اوزان و طنطنه کلمات و بعضی بلندپروازیهای شطح وارش خوشم میآمد، الان هم به برکت همان اوزان یافرمالیسم کار ادیب است که پس از سالها، بسیاری از شعرهای او را در خاطر دارم در صورتی که بسیاری از شعرهایخوب و اجتماعی و نوآیینی را که در سالهای اخیر خواندهام نمیتوانم بیاد آورم. دست کم برای خودم درسی است که: شعر خوب نمیتواند (هر قدر به لحاظ معنی و قصد گوینده بلند باشد) از فرمکامل و نیرومند بر کنار بماند. البته نمیخواهم منکر جانب معنی شوم، هنوز آنقدرها شعور و عقل دارم و میدانم که درتحلیل یک اثر ادبی، بگفته آن ناقد بزرگ، باید نخست آن پدیده را از زبان هنر به زبان جامعهشناسی ترجمه کرد و آنگاه در باب آن به داوری پرداخت(6)، ولی میخواهم بگویم: در صورتی یک اثر ادبی میتواند تأثیر اجتماعی خودرا دارا باشد که از فرم مناسب نیز برخوردار باشد. گر چه این مسأله خود آغاز بحث دراز دامنی است که آیا معنی را از صورت جدا میتوان تصور کرد یا نه و آیا یک معنیرا جز به یک صورت خاص، میتوان به صور دیگر ادا کرد یا نه؟ و گویا حق باکسانی است که میگویند: یک معنی،بیش از یک صورت نمیتواند داشته باشد و اگر صورت تغییر کرد معنی خواه نا خواه چیز دیگری خواهد بود.
پاورقی ها
1) T.S.Isliot: Selected Prose P.81. 2) William Empson: Seven typs of Ambiguity P.20. 3) Graham Hough : Style and Stylistics P27 4) Period Style. 5) Individual Style 6) سخن از پله خانف است که مترجمان انگلیسی در آغاز کتاب The Historical Novelاثر Creorg LukacsCreorg نقل کرده اند
Goods and services provided by Persian-Culture (CA, United States). Sold by 2CheckOut.com Inc. (Ohio, USA).
Ketabname Online -- Copyright 2000-2005