مشاهده سبد خريد | اتمام خريد


Powered by Persian-Culture.com
معرفى و نقد كتاب
پرفروشترين ها | تازه هاى نشر | فهرست موضوعى | سفارش ويژه | معرفى و نقد كتاب | خانه ناشران | خانه نويسندگان | صفحه اصلى
جستجوى:  (جستجوى پيشرفته)
هرگونه نقل مطلب با ذكر منبع آزاد است.

 


 زندگی و اشعار ادیب نیشابوری
با مقدمه : دکتر محمدرضا شفيعى كدكنى
ناشر : بنياد
نوبت چاپ : چاپ اول
تاريخ نشر : 1367 شمسى
قيمت: 16.20$

ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت



دکتر محمدرضا شفيعى كدكنى

شعر فارسی در عهد مشروطیت، شعری است پوینده و متنوع، با جلوه‏های گوناگون لفظ و معنی. اگر از تنوع شعرفارسی در عصر حاضر صرف نظر کنیم می‏توانیم بگوییم شعر فارسی در هیچ دوره‏ای باندازه عصر مشروطیت از تنوع‏زمینه‏های فکری و زبانی و اسلوبی برخوردار نبوده است البته توجه دارید که تکیه و تأکید نگارنده بر تنوع است و نه برمیزان ارزش.
اگر قائم مقام فراهانی و فتح الله خان شیبانی را، در مقام عمل »طلایه داران شعر مشروطیت« بدانیم و میرزا فتح علی‏آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی را»طراحان تئوری ادبیات مشروطیت« بشمار آوریم، صرف نظر ازین طلیعه‏ها وطراحان پیشرو، گروه‏های شعری عصر مشروطیت را- از آغاز فکر آزادی تا سالهای مقارن کودتای 1299 ه.ش. واندکی‏پس از آن - در مجموع می‏توان به چهار یا پنج دسته تقسیم کرد:
1- دسته اول شاعرانی هستند که شعر آنان را »مرکز شعر مشروطیت« یا قلب سپاه باید خواند اینان لفظاً و معناًشعرشان را در معرض حوادث زمان قرار داده‏اند. در نتیجه شعرشان تمام رنگ و بوی شعر مشروطیت را در خودداراست از قبیل: سید اشرف قزوینی گیلانی، عارف قزوینی و عشقی. شعر اینان نبض عصر مشروطیت است با تمام‏حوادث روز. زبان شعرشان نیز زبانی است نزدیک به زبان کوچه و بازار و روزنامه‏ها که چندان متکی به سنت نیست. وشاعران نیز در جستجوی سبک و اسلوب نیستند اگرچه عملاً خود اسلوبی را بوجود آورده‏اند. ارزیابی این اسلوب‏مقامی دیگر می‏طلبد.
2- دسته دوم گروهی هستند که »ذوجنبتین« اند: یعنی از یک طرف جوانب مربوط به سنن قدمائی را حتی المقدوررعایت می‏کنند و از یک سوی شعرشان عطر و بوی زمانه را دارد با رنگی از تجدد در تمام عناصر شعر. در صدر اینان‏ایرج، بهار، دهخدا وادیب الممالک قرار دارند. آنهارا »میمنه شعر مشروطیت« می‏توان خواند. بگذریم از بعضی‏استثناها در شعر اینان.
3- اگر به دسته سومی در اواخر این عهد توجه کنیم- که هم به لحاظ بعضی جنبه‏های اجتماعی، عمیق‏تر به مسائل‏می‏نگرد و هم به لحاظ آشنایی با مسائل فنی شعر، بخصوص از دیدگاه آگاهی از تحول ادبیات اروپایی - دسته‏ای رامی‏توانیم تصور کنیم که شماره افراد آن بسیار کم است ولی اهمیت آن بلحاظ تأثیرات بعدی بسیار است و آن جمع‏عبارتند از: ابوالقاسم لاهوتی، نیما یوشیج، عشقی و چند شاعر از آذربایجان که حق آنان تا کنون بدرستی گزارده نشده‏است. اینان به دو معنی باید »میسره شعر مشروطیت« خواند زیرا »یساری« و چپ گرا نیز بوده‏اند. چه در مسائل‏اجتماعی و چه در اصول نقدالشعر.
4- دسته چهارم شاعرانی هستند که از شعرشان می‏توان دریافت که در عصر مشروطیت زیسته‏اند ولی »خصلت‏مشروطگی« یا رنگ و بوی ادب مشروطیت در شعرشان بسیار کم است. اینان چندان برای سنتهای قدمائی لفظاً و معناًارزش قائل‏اند که از تمایل تند ادبیات مشروطیت به محیط کوچه و بازار و کششی که به سوی مباحث روز دارد،می‏پرهیزند و اگر ناگزیر بخواهند باآن معانی روبرو شوند - مثل کسی که نمی‏خواهد دستش به چیزی آلوده شود و ازحوله یا وسیله‏ای دیگر برای تماس با آن شی‏ء کمک می‏گیرد، اینان نیز- با وسائل بیانی غیر مستقیم به آن معانی‏نزدیک می‏شوند. اینان را شاعران »حاشیه مشروطیت« باید خواند: ادیب پیشاوری و ادیب نیشابوری و چند تن دیگرازین شمارند.
این گروه با همه انتقادهایی که از بسیاری جهات بر کارشان وارد است این خصوصیت را دارا هستند که مثل بعضی ازشاعران فرمالیست نو پرداز در ایران امروز، یا در کشورهای مغرب زمین )کشورهای سرمایه داری( فقط برای »چگونه‏گفتن« ارزش قائل اند و نه برای »چه گفتن«.
از میان این چهار گروه، گروه چهارم را جمع »صورتگرایان عصر مشروطیت« باید خواند. و از میان اینان، بنظر نگارنده،سید احمد ادیب پیشاوری نماینده تمام عیار طرفداران این نظریه است. او بلحاظ مسائل صوری، در شعر عصر خود،خصایصی را دارد که خاقانی در عصر خود داشت. بر روی هم، او خاقانی دیگری است که بیرون از محیط طبیعی‏حیات خود زیسته است. دانش و فرهنگی که ادیب پیشاوری، در طول حیات نسبةً طولانی خویش اندوخته بوده‏است، چندان متعالی و بلند است که می‏توان گفت: هیچ شاعری بعد از عصر خاقانی، در شعرش، بهره‏مند از آن مایه‏دانش و فرهنگ نبوده است. از مولوی و بعضی عرفای بزرگ که بگذریم، بی گمان شاعران با فرهنگی، در فاصله عصرخاقانی تا ادیب پیشاوری بوده‏اند که مقام والائی در عرصه دانشها داشته‏اند، ولی هیچ کس، درشعرش، از چنین مقامی‏خبر نمی‏دهد. ادیب پیشاوری نمونه برجسته و کامل انسانی است که در شعر برای اصول و سنن و نظام کلمات و بگفته‏خودش: »هندسه ی ترکیب الفاظ« ارزش بسیار قائل اند و به حوزه مخاطبان خویش کوچکترین توجهی ندارند.
بعد از مرحوم سید احمد ادیب پیشاوری، همین نظر را در باب مرحوم میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری نیز- که نوعی‏تعارض یا تقارن مقامی و نامی هم میان آن دو وجود داشته و گویا شاگردان و طرفداران هر کدام (1) دلایلی برای‏رجحان این یک بر دیگری ذکر می‏کرده‏اند - می‏توان اظهار داشت.
ادیب نیشابوری با تفاوتی در معیارهای سبکی و زبانی همان راه و رسم ادیب پیشاوری را داشته و بهمین مناسبت‏دراین تقسیم بندی، نگارنده، او را در کنار ادیب پیشاوری قرار دادم: در موج چهارم و در جمع شاعران »حاشیه‏مشروطیت«.
در این گفتار نظر نگارنده بیشتر یادآوری چند نکته درباب ادیب نیشابوری است. ادیب نیشابوری، اگر در حاشیه شعرمشروطیت قرار دارد، شعرش این مزیت را دارد که بلحاظ مسائل مربوط به فرم شعر)هماهنگی سنتی در نظام الفاظ،موسیقی عروضی شعر، توجه به اصول سنتی سبک، طنطنه کلمات( از نوعی امتیاز نسبی برخوردار است.
اگر شعر او را بلحاظ حوزه معانی و صور خیال بخواهیم نقد کنیم، مثل شعر تمام گویندگان بعد از سبک هندی تا عصرمشروطیت، چیز تازه‏ای ندارد. عرفان و تصوف ادیب، عرفان و تصوف تجربی نیست، بر خلاف هم عصراو، عرفان وتصوف ادیب، عرفان و تصوف تجربی نیست، بر خلاف هم عصر او، حبیب خراسانی که در نقطه مقابل ادیب قراردارد و عرفانش عرفانی تجربی است. آنچه حبیب در باب عرفان سروده است حاصل تأملات شخصی اوست در آفاق‏و انفس و شعرش از اصطلاحات عرفانی تقریباً برهنه است، مثل غزلیات شمس جلال الدین مولوی. اگر بخواهیم بطورمثال نمونه‏ای بیاوریم مقایسه دو شعر بسیار معروف این دو شاعر- که در یکی از خوش آهنگ‏ترین اوزان گمنام شعرفارسی سروده شده است (2)- گواه بسیار خوبی بر این مدعاست. ادیب پس از آوردن شطحیات بسیار زیبائی از نوع:لیس فی طیلسانی سواهو، بصراحت می‏گوید که آنچه گفته فقط به خاطر این است که طبعی آزموده باشد(3) و چیزی‏گفته باشد و طبق نظریه تمام صورتگران و فرمالیستهای قدیم و جدید »چه گونه گفتن« برای او مطرح است نه »چه‏گفتن«. همین ضعف معنوی در دیگر کارهای ادیب دیده می‏شود. چه او در شعرهای عرفانیش، از یک سوی خود را ازصوفیان صفایی می‏داند که از عالم دگرند و در شعر دگری می‏گوید:
اگر صوفی خدا را یک شناسد
وصول و خلسه و جذب و طلب چیست‏
همچنین در شعرهایی که به اسلوب فرخی و منوچهری گفته است. بحدی گرفتاری »چگونه گفتن« او را بخود مشغول‏داشته که در بعضی از آنها فراموش می‏کند که معشوق او، در آغاز همان شعر، بصورت مردی وصف شده است ومی‏گوید:
آری، آری چه توان کرد که دوشیزه چنو
تا تواند چو من پیر نگیرد داماد
حتی عرفان ادیب هم، بیشتر نوعی فرمالیسم است یعنی سودجویی از ابزار اصطلاحات عرفانی برای غنای صوری‏شعر. مرحوم ادیب گویا فصوص الحکم محیی الدین ابن عربی را مطالعه می‏کرده و شاید هم تدریس و طبعاًاصطلاحات زیبای عرفانی محیی الدینی را وارد شعرش کرده است. شاید اگر طیف مغناطیسی وزن شعر و کشش‏ظاهری شعر او نباشد خواننده متوجه شود که این اصطلاحات در کنار هم چندان هماهنگی معنوی ندارند:
شارق »فیض مقدس« ز »سحاب اقدس«

اختر تافته از چرخ معانی مائیم‏
آن گدایان که به بازوی توانائی فقر
پشت پا بر زده بر چرخ کیانی مائیم‏

بر روی هم وجه بارز شعر ادیب، و تا حدی صفا، که سبک مشترک آن دو را تشکیل می‏دهد، و تا حد زیادی آن دو را ازدیگران متمایز می‏کند همین است که این دو در شعرهای برجسته شان، غالباً، اوزان مشخصی را، که از محیی الدین در در آورده‏اند. و این کاری بوده است که اگر متأخران قدما انجام داده‏اند، چون از لحاظ زبان شعر، دارای پیوستگی واستحکام لازم نبوده است، سبک مشخصی ایجاد نکرده است و صورت افراطی آن را در شعرهای شمس مغربی، وحتی شاه نعمت الله ولی، می‏توان دید. لطف کارهای درخشان ادیب و صفا دراین است که توانسته‏اند اصطلاحات‏صوفیانه محیی الدینی را، بجای زبان بی رمق و سست و ناتندرست بسیاری از شاعران متصوف قرون اخیر، در زبان‏فاخر و استوار خراسانی قدیم ذوب کنند و گاه که این کار با موسیقی تازه ای- از لحاظ عروض و قافیه‏های میانی-همراه شده است، تشخص بیشتری به کار آنان داده است.در این موارد، جذبه فرم، گاه بحدی است که خواننده بی‏اختیار لذت می‏برد، گرچه در مرحله تعقل متوجه شود که این عبارات، همچون جملات و الفاظ عزایم خوانان که ماراافسون می‏کنند و هیچ معنایی ندارند، از معنای محصلی برخوردار نیستند. بیانیه سوررئالیستها نیز بنوعی دیگر برهمین اصل تکیه می‏کند. برعکس این موارد در جاهایی که نشانه‏های مشروطیت، در شعر ادیب دیده می‏شود، شعرادیب از تأثیر لازم برخوردار نیست. غالباً از دور دستی بر آتش داشته، مثلا در قرارداد تقسیم ایران:
که گمان داشت که بنگاه فریدونی را
از چپ و راست کند دشمن چونین تقسیم‏
که تمامی این قصیده، بعد از تغزل کلیشه وارش، مسائل مربوط به جامعه ایرانی آن روزگار است ولی با زبان فاخرقدمائی و از دور دستی بر آتش داشتن.
بر روی هم، صورت گرایی ادیب را، در شعر می‏توان در این مسائل خلاصه کرد:
1- جستجوی اوزان تازه یا اوزان خوشآهنگی که رواج چندانی ندارند از قبیل:
مردی از مردم شادیاخم
بی نوایی از آن مرز و کاخم‏
تنگدل زین جهان فراخم‏
رفتنی زین سپنجی سرایم(4)
یا:
میازار ازین بیش خدا رادل ما را
بیندیش ز آه دل درویش خدا را
یا:
ما صوفیان صفا را از عالم دگریم‏
عالم همه صور و ما واهب الصوریم‏
یا:
از جهان دگرم با زبان دگرم...
البته این یک موسیقی سطحی است، کمترین بهره‏ای که شعر از موسیقی می‏تواند داشته باشد همین موسیقی سطحی‏عروض است حال آنکه موسیقی عمیق شعر در ترکیب کلمات و نحوه قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر است و آن کاردشواری است. در صورتی که انتخاب وزن خوشآهنگ یا وزنی که کمتر مورد استفاده قرار گرفته باشد کاری است که هرکس بدست خود می‏تواند در باب آن در باب آن تصمیم بگیرد.
با اینهمه تکراری بودن شعر فارسی در عصور اخیر، به حدی بوده است که همین مایه از تجدد، یا بهتر بگویم به تعبیرناقدان اروپائی »انحراف از نرم« را، در شعر صفا و ادیب باید به غنیمت شمرد. و تا آنجا که بخاطر دارم، دیوان موجود وچاپ شده ادیب، با در نظر گرفتن حجم بسیار کوچکی که دارد، بلحاظ تنوع اوزان در عصر خود، کم نظیر و شاید بی‏نظیر باشد و این نکته قابل یادآوری است که ادیب و صفا به مسأله تنوع اوزان یا جستجوی وزنهای خوشآهنگ و کم‏استعمال، بیش از دیگران توجه از خود نشان داده‏اند و صفا بیشتر از ادیب وزنهای غیر مشهور را به خدمت گرفته‏بحدی که بعضی تصور کرده‏اند که این اوزان از اختراعات اوست حال آنکه تمام آنها دارای سوابق اند(5).

2- بیشتر از قوافی داخلی استفاده کرده و این امر بر موسیقی شعر او، در قیاس بااقران و معاصرانش، افزوده است. دربیشتر قصاید و غزلهای خوب او، همآهنگی صوری اجزای مصراع و بیت بصورت قافیه‏های میانی، همه جا دیده‏می‏شود:
هم عراقی هم حجازی هم حقیقی هم مجازی‏
هم صفایم هم کدورت هم لبابم هم لبیبم‏

و می‏توان گفت، در تمام شعرهای دوران اخیر شاعری او، توجه به قافیه‏های میانی بسیار محسوس است.

3- توجه ادیب به »هندسه‏ی ترکیب الفاظ« در زنجیره گفتارش بسیار محتاطانه و بر اساس طرز ترکیب و شیوه تلفیقی‏قدماست. اگر طرز تلفیق قدما را »هندسه مسطحه زبان شعر« بدانیم و هندسه شعر معاصر را در ترکیب الفاظ، هندسه‏فضایی یا هندسه بی نهایت، در این هندسه مسطحه ادیب کوچکترین خروجی از قوانین نظم قدمائی ندارد. و از همین‏جاست که توجه او به مسأله »جستجوی سبک« روشن می‏شود. الیوت، در مقاله‏ای که در باب موسیقی شعر نوشته‏می‏گوید: موسیقی شعر باید از خلال زبان رایج عصر برخیزد، یعنی زبان گفتار مردم عصر شاعر، با این تفاوت که مردم‏خودشان نتوانند به آنگونه سخن بگویند و پیش خودشان، وقتی شعر را می‏خوانند، بگویند: اگر ما می‏خواستیم این‏شعر را بگوئیم به همین گونه می‏گفتیم که این شاعر گفته است(1)با این معیار، زبان ادیب زبان برجسته‏ای نیست و نیز ازلحاظ اینکه وی در توسعه مجازهای زبان - که مهمترین وسائل گسترش آن هستند(2)- کوچکترین قدمی برنداشته‏است ولی بلحاظ انحرافی که از زبان رایج و کلیشه وار عصور اخیر دارد و بزبان قدمای اولیه گاه نزدیک می‏شود، نوعی‏احساس غرابت در خواننده ایجاد می‏کند، گر چه این غرابت بسیار اندک باشد. ولی بهرحال هنر اصلی شاعر اعجاب‏است، اگر حرف فرمالیستها را، دربست بپذیریم.
روی همین توجهی که به زبان قدما و الفاظ کهنه مورد استعمال ایشان و بعضی مجعولات دساتیر داشته، و مثل بسیاری‏از قدما و معاصران ما تصور می‏کرده است که لفظ به اعتبار خودش - مجرد از ارتباطی که با اقمار خود دارد- دارای‏ارزش و تشخص می‏تواند باشد، جانب لفظ را، در همان محدوده خاص، بسیار تقویت می‏کرده است. مرحوم شهاب‏فردوس، از شاگردان ادیب می‏گفت: ادیب شعر فردوسی را می‏خواند که :
بگفتا که از مام خاتونیم‏
زپشت پدر آفریدونیم‏
و می‏گفت: »ببینید،آقا،کلمه آفریدون چه زیباست.« از یکی دیگراز شاگردان ادیب، شاید استاد بزرگوار جناب مجدالعلای بوستان، شنیدم که می‏فرمود: قوام السلطنه وقتی بخدمت ادیب می‏آمد، شعرهای خود را برای نقد و نظر بر اومی‏خواند. یکبار غزلی را که تازه سروده بود خواند، تارسید به این بیت که ظاهراً خودش خیلی از آن خوشش می‏آمد:
من و پروین همه شب دوش نخفتیم ولی‏
چشم از گریه نیاسوده علامت دارد

ادیب فرمود: »لفظ خوب نیست آقا آنکس که گفته است:
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت‏
آنکه بیدار بود چشم من و پروین است‏

خوب گفته است.« البته او، به سابقه آشنائی غریزی با زبان قدما، این حرف را می‏زده است و شاید اگر می‏خواست‏موضوع را تجزیه و تحلیل کند از عهده بر نمی‏آمد. اصولاً شعرشناسی قدمای ما، غریزی بوده است و مبانی نقد درایران، هیچ گاه تنظیم نشده بوده است.
ادیب، در دوران شاعری خود، چندین بار اسلوب خود را آگاهانه عوض کرده است واین نشان دهنده توجه آگاهانه اوبه مسأله سبک است. شنیده‏ام که در جوانی شیفته قاآنی بوده است و صید علی خان درگزی، در کتابفروشی یی ادیب‏را دیده است، و او را که طلبه‏ای جوان وبا ذوق یافته، از دنباله روی قاآنی بر حذر داشته است. و دیوان منوچهری وفرخی را به او توصیه کرده است .نشانه این چنین تمایلی در شعر ادیب نیز دیده می‏شود، مثلا دریکی از قصایدش که‏مطلع آن را به یاد ندارم می‏گوید:
... ورهمی خواهی می‏خورد به آیین حکیم‏
آن چنان باش که قاآنی فرموده چنان‏
»...وز سحر کم کم و نم نم خور تا وقت اذان«
که بیت قاآنی تمامش بخاطرم نمانده است ولی بعدها نمونه هایی بسیار در دیوان او، از تمایل به اسلوب فرخی ومنوچهری و حتی گاه سعدی می‏توان دید بحدی که وقتی شعر فرخی را در دیوان او می‏خوانیم (6) احساس غرابت‏نمی‏کنیم. دومین مرحله شاعری او را همین دوره بازگشت به اسلوب شاعران قرن چهارم و پنجم تشکیل می‏دهد وبسیاری از تغزلهای او، از قبیل:
تا چند خو به خلوت و خاموشی‏
چندی به باغ چم به قدح نوشی‏
ساقی کجاست کز می‏پیراری‏
از من برد خمار پرندوشی‏
یا:
باز از فراق آن بت نوشادی‏
چشم من است دجله بغدادی‏

یاد آور تغزلهای شاعران عصر سامانی و غزنوی است و غزلیاتی از نوع:
گر جام می‏اوفتد ز دستم‏
عذرم بپذیر سخت مستم‏
پیری کهن و شکسته حالم‏
ای تازه جوان بگیر دستم‏
من بنده پیر می فروشم‏
زاهد! بخدا، خدا پرستم‏
یا:
دل بزلف تو رفت و نامد باز
چه کند خسته بود و راه دراز

بیشتر سعدی را بیاد می‏آورند. بخصوص غزل دوم.
شاید آخرین دوره شاعری ادیب، از لحاظ سبک، دوره‏ای باشد که ادیب یاری گرفتن از اصطلاحات صوفیانه را باموسیقی خوشآهنگ بعضی اوزان گمنام یا غیر مشهور همراه کرده است و در این گونه شعرها، مشابهاتی(7) بلحاظوزن و معنی، میان او و صفای اصفهانی دیده می‏شود. در این گونه شعرها مضمون رایج سخنان ادیب وحدت وجوداست، آنگونه که از شاعری آشنا به »فصوص« ساخته است، و اصطلاحاتی از قبیل:« فیض اقدس»، «فیض مقدس»،«واهب الصور»، «غیب»، «هو»، «هوهو»، «کمون ذات» و «مرآت صفات» بسیار در آن می‏توان مشاهده کرد و در کنارهمین مضمون است شطحهای بسیار بسیار در آن می‏توان مشاهده کرد و در کنار همین مضمون است شطحهای بسیارزیبای عارفانه‏ای که یادآور بلند پروازیهای خوب قدماست. این گونه شطحیات در آثار قدمای صوفیه )چه در نظم و چه‏در نثر( همیشه از زبانی بلند و ممتاز برخوردار است. چه نثر باشد و چه نظم، شعر محض است و تجربه شعر منثور درآثار غیرمنظوم قدماست، ولی صوفیه بعد از حافظ، اغلب، از لحاظ لفظ قدرت آن را نداشته‏اند که این بلندپروازیها رإ؛ّّخوب تصویر و ثبت کنند، اما ادیب بجهاتی در مجموع، خوب از عهده بر آمده است.
اگر چنان که ناقدان بزرگ فرنگی و علمای سبک‏شناسی((Stylistes امروز در باب سبک گفته‏اند:«سبک انحراف ازنرم»(3) است، ادیب را در عصر مشروطیت به اعتبار انحرافی که از نرم عصر خود دارد، می‏توان تا حدی شاعر صاحب‏سبک خواند، هر چند این سبک در زنجیره تاریخی تحول شعر فارسی، خود، چیز تازه‏ای نباشد، در یک کلام می‏توان‏گفت: ادیب با احیای سبک یک دوره(4) در خارج بافت تاریخی آن برای خود نوعی سبک شخصی (5) ایجاد کرده‏است و این کار هم ارزش دارد و هم ندارد: اگر از این چشم انداز بنگریم که سبک در خارج بافت تاریخی خود حیات‏طبیعی ندارد، این کار ادیب و امثال او، عملی لغو و بی ارزش است واگر از این لحاظ به موضوع بنگریم که این انحراف‏از نرم زبانی شعر آن روزگار، نوعی امتیاز و تشخص به شعر ادیب بخشیده، می‏توان برای آن نوعی ارزش قائل شد،ارزش نسبی.
در خاتمه، باید یادآور شوم که آنچه در این مقاله نوشتم، و باعجله، همه از حافظه بود و من دسترسی به دیوان ادیب،در این جا، نداشتم دیوان ادیب را بیست و چند سال قبل، مرحوم پدرم، در همان روزهای انتشار برایم خریده بود و من‏از موسیقی اوزان و طنطنه کلمات و بعضی بلندپروازیهای شطح وارش خوشم می‏آمد، الان هم به برکت همان اوزان یافرمالیسم کار ادیب است که پس از سالها، بسیاری از شعرهای او را در خاطر دارم در صورتی که بسیاری از شعرهای‏خوب و اجتماعی و نوآیینی را که در سالهای اخیر خوانده‏ام نمی‏توانم بیاد آورم.
دست کم برای خودم درسی است که: شعر خوب نمی‏تواند (هر قدر به لحاظ معنی و قصد گوینده بلند باشد) از فرم‏کامل و نیرومند بر کنار بماند. البته نمی‏خواهم منکر جانب معنی شوم، هنوز آنقدرها شعور و عقل دارم و می‏دانم که درتحلیل یک اثر ادبی، بگفته آن ناقد بزرگ، باید نخست آن پدیده را از زبان هنر به زبان جامعه‏شناسی ترجمه کرد و آن‏گاه در باب آن به داوری پرداخت(6)، ولی می‏خواهم بگویم: در صورتی یک اثر ادبی می‏تواند تأثیر اجتماعی خودرا دارا باشد که از فرم مناسب نیز برخوردار باشد.
گر چه این مسأله خود آغاز بحث دراز دامنی است که آیا معنی را از صورت جدا می‏توان تصور کرد یا نه و آیا یک معنی‏را جز به یک صورت خاص، می‏توان به صور دیگر ادا کرد یا نه؟ و گویا حق باکسانی است که می‏گویند: یک معنی،بیش از یک صورت نمی‏تواند داشته باشد و اگر صورت تغییر کرد معنی خواه نا خواه چیز دیگری خواهد بود.

پاورقی ها

1) T.S.Isliot: Selected Prose P.81.
2) William Empson: Seven typs of Ambiguity P.20.
3) Graham Hough : Style and Stylistics P27
4) Period Style.
5) Individual Style
6) سخن از پله خانف است که مترجمان انگلیسی در آغاز کتاب The Historical Novelاثر Creorg LukacsCreorg نقل کرده اند



Goods and services provided by Persian-Culture (CA, United States). Sold by 2CheckOut.com Inc. (Ohio, USA).
Ketabname Online -- Copyright 2000-2005